‏نمایش پست‌ها با برچسب نقعده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نقعده. نمایش همه پست‌ها

تصحيح يك ادعاي اشتباه يونس پارسا بناب

Kategori: , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - جمعه, دی ۰۳, ۱۳۸۹ - 0 comments
دكتر يونس پارسا بناب، استاد دانشگاه واشنگتن روز یکشنبه 12 دسامبر 2010 مصادف با 21 آذر 1389 به دعوت “بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا” به مناسبت شصت و پنجمین سالگرد  تشکیل حکومت ملی آذربایجان سخنرانی اي با عنوان “آذربایجان و مسئله ی ملیت ها در ایران: دیروز و امروز” انجام داده است
http://www.shahrvand.com/?p=11268%EF%BB%BF
وي در سخنراني خود در باره تبار و زبان ايل قاراپاپاق سه ادعاي نادرست كرده است:
"در کنگره ی فرقه ی دمکرات آذربایجان تمام ملیت های ساکن آذربایجان نماینده داشتند، حتی نماینده ای بود از قره پاپاخ ها که از امتزاج کردها و ترک ها به وجود آمده اند و زبانشان آمیزشی ست از زبان ترکی و کردی، آن ها هم حق نمایندگی داشتند 
اين ادعاها كاملا نادرست اند. نه ايل قاراپاراق از امتزاج كردها و تركها به وجود آمده است و نه زبانشان آميزشي است از زبان تركي و كردي. تنها يكي از تيره هاي سني يكي از طوائف قاراپاپاق بنام قازاق، در اثر تبديل زباني، اكنون كرد زبان شده است. بقيه تيره هاي اين طائفه، نيز همه طوائف ديگر ايل قاراپاپاق (آلواشلي، جان احمدلو، شمس الدينلي، سارال، توركاوون، چاخيرلي، آرپالي، ...) هم چنين ديگر گروههاي تشكيل دهنده اهالي قاراپاپاق (ايناللي، افشار، مقدم، حيدرلو، بالخانلي، ...) نه خودشان و نه زبانشان از امتزاج با كردها به وجود نيامده است.
علاوه بر آن شركت قاراپاپاقها در حكومت ملي آزربايجان صرفا در حد داشتن نماينده در كنگره فرقه دمكرات آزربايجان و به صورت يك مليت نبوده است. بلكه آنها به عنوان يكي از اركان تشكيل دهنده خلق ترك، از رهبران حكومت ملي آزربايجان و تعيين كنندگان سياستهاي فرهنگي آن بودند. چنانچه تقي خان بوزچالي (بزچلو) كه در آزربايجان سوسياليست هم حضور داشت معاون وزارت فرهنگ آزربايجان بود.
ادعاهاي آقاي پارسابناب در باره قاراپاپاقها، ادعاهاي كتابخانه اي برخي از محققين خارجي ناآشنا با جامعه ترك ساكن در ايران و آزربايجان جنوبي و نيز پان ايرانيستهاست. ايكاش ايشان به جاي تكرار اين ادعاهاي بي پايه، خود مستقلا در اين باره تحقيق كوتاهي مي نمود تا همچو ادعاي گزاف و تاسف آوري در سخنراني بنياد زبان و فرهنگ آزربايجان آنهم در سالگرد تشكيل حكومت ملي آزربايجان بر زبان آورده نمي شد. دست يافتن به اطلاعاتي در باره قاراپاپاقها (و گروههاي مربوطه بزچلو، تركمه، سولدوز، قازاخ، ...) اكنون با وجود اينترنت سهلتر از آسان است. با صرف چند دقيقه به راحتي مي توان به صدها و هزاران نوشته تحقيقي و مونوگرافي در اين مورد دست يافت.
اينجانب به زودي نوشته اي در اين باره خواهم نوشت. اما اكنون علاقه مندان را به وئبلاگ سايت زير ارجاع مي دهم. و پس از آن نقل كوتاهي در باره قاراپاپاقها را از يك سايت قاراپاپاق مي آورم:
تورکلر –
در محال سولدوز 8  طایفه از ایل قاراپاپاق که اکثریت جمعیت شهرستان را تشکیل می دهند طایفه ای از حیدرلو و بالکانی و اینانلی ( اینالو / ایلانلی؟) زندگی می کنند . قبل از آمدن قاراپاپاق ها به سولدوز طایفه ای از مقدم ها و افشارها نیز در محال سولدوز زندگی می کردند. تورک ها اکثریت جمعیت این شهرستان را تشکیل می دهند که مسلمان و شیعه مذهب می باشند
- کرد ها
از تاریخ 1315، تعداد 12 خانوار از کردها در شهر نقده ساکن شدند. که در حال حاضر در قسمتی از ضلع جنوب غربی شهرستان نقده ساکن هستند.
منبع: تاریخ آموزش و پرورش شهرستان نقده – عیسی یگانه
مئهران باهارلی

جنایات کرد در برابر مهمان دوستی ترکی

Kategori: , , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - پنجشنبه, اردیبهشت ۰۹, ۱۳۸۹ - 0 comments













تاریخ معاصر آزربایجان پر است از صحنه هایی که هم از مظلومیت و هم از دلاوریهای ملت ترک آزربایجان حکایت میکنند. در گوشه – گوشه تاریخ سرزمین استوارمان آزربایجان، متاسفانه حوادث و رخدادهای زیادی هنوز بصورت مکتوب درنیامده اند و بسیاری از منابع تاریخی آزربایجان نیز بجهت آنکه از جانب افرادی مغرض نگارش یافته اند نیاز به بازنویسی دارند. یکی از حوادث مهم تاریخ معاصر آزربایجان، شورش کردهای یاغی در سالهای بعد از انقلاب ۱۳۵۷ است که منطقه غرب آزربایجان و مخصوصا قسمتهای جنوبی استان آزربایجان غربی صحنه تاخت و تاز احزاب مسلح و تروریستی و غارتگر دموکرات و کومله کردستان گردید. در این اثنا جنگ یک هفته ایی سولدوز (نقده) که در طی آن مردم غیرتمند و حماسه ساز سولدوز در مقابل تجاوز اکراد جانفشانی کردند و اکراد را با شکستی شرم آور روبرو ساختند از برگهای زرین تاریخ آزربایجان محسوب میشود که شرح آن در ذیل می آید.
حزب دموكرات كردها كه اساسا حزبی ماركسیستی و لنینیستی بود، پس از انقلاب ۱۳۵۷ بعنوان حزب سوسیال دموكرات با سیاستهای شدیدا ملی گرایانه و روشی مسلحانه به رهبری “دكتر عبدالرحمان قاسملو” وارد صحنه شد. در این هنگام حزب زحمتكشان كردها (كومله) نیز با افكار چپی و مائوئیستی كه البته از ضعف ایدئولوژیك رنج میبرد و خود را پیشاهنگ پرولتاریای كردها می دانست، با خط مشی مسلحانه وارد جریانات سیاسی منطقه گردید. زمانیكه تنها ۸ روز از عمر انقلاب ۱۳۵۷ گذشته بود، در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ اكراد پادگان ساووجبولاق (مهاباد) را غارت كردند.
“غنی بلوریان” از اعضای اصلی حزب دموکرات كه بدلیل اختلاف با خط مشی حزب دموكرات در سال ۱۳۵۹ به همراه گروه ۷ نفری از این حزب جدا شدند در خاطراتش در “کتاب ئاله کوک” (برگ سبز) می نویسد: (دكتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفی تماس می گرفت و نقشه اشغال پادگان را میكشید. نامبرده در این خصوص چیزی به من نمی گفت. من از كانال دیگری از كارهایش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اینكه اتفاقی بیفتد بهتر است ما كردها در برابر دولت موقت بازرگان كاری نكنیم. اگر تو بر این امر اصرار داری كه مساله كرد باید از طریق صلح آمیز حل شود، لازم است از این طریق حركت كنیم. نامبرده گفت: (آنجا (پادگان ساووجبولاق (مهاباد)) مركز شر است باید جمع آوری گردد.) بلوریان می نویسد پاسخ دادم: این حرف شما با تفكرات حزب مغایرت دارد اگر ما به صلح ایمان داریم و میخواهیم از طریق مسالمت آمیز مساله كرد را حل كنیم، نباید كاری كنیم كه برای خود مشكل درست كنیم. غنی بلوریان می نویسد: روز ۳۰ بهمن ساعت ۱۱:۲۰ همانروز پادگان خانا (مهاباد) خلع سلاح شد.))(۱)
اهمیت نوشته های بلوریان از این جهت است كه چهره واقعی قاسملو و اهداف حقیقی حزب دموکرات کردها را روشنتر می نمایاند. قاسملو در آن مقطع زمانی حساس منطقه، رفتاری متجاوزكارانه از خود نشان داد و پادگان ساووجبولاق (مهاباد) را ریشه شر میداند. در واقع او چون هدفش استیلا بر مناطق کردنشین و نیز غرب آزربایجان بود، پادگان ساووجبولاق (مهاباد) سدی محكم در برابر خواسته وی و حزب مطبوعه اش محسوب می شد همچنین امكان مسلح تر شدن اعضای حزب را ممكن می ساخت. در واقع خلع سلاح پادگان ساووجبولاق (مهاباد) مقدمه ایی بود برای جریانات خونین پاوه، سنندج، سقز، پادگان جلدیان، جنگ سولدوز (نقده) و … كه البته ذكر همه آنها در حوصله این مقال نمی گنجد و ما به جنگ سولدوز(نقده) خواهیم پرداخت. 
پس از جریانات پادگان ساووجبولاق (مهاباد) و درست یكماه پس از انقلاب ۱۳۵۷، قاسملو خواست و اهداف دموكرات را چنین بیان میكند: (خلق كرد فقط خودمختاری میخواهد.) (۲) هرچند سخن وی مسلما شامل همه مردم كرد نمی شد، اما مساله مهم اینست كه او در اینجا از خلق كرد صحبت می كند ولی بعدا این خود مختاری طلبی را كه اصولا باید از حاكمیت طلب نماید با ریختن خون مردم بیگناه و مظلوم ترك شهرهای سولدوز (نقده)، ساووجبولاق و … و تلاش جهت ضمیمه نمودن مناطق ترك نشین به جغرافیای تخیلی كردها دنبال می نماید و منطقه را با چالشی عظیم و خطرناك مواجه می سازد. 
حال اگر در آنزمان قاسملو خودمختاری می خواست باید آنرا از حاكمیت ایران طلب میكرد ولی در ادامه خواهیم دید كه وی و یارانش با ایجاد وحشت در غرب آزربایجان و ریختن خون تركها كه خود بزرگترین قربانی در بعد مسائل ملی در ایران هستند بدنبال خواسته های خود بودند و این همان اشتباه بزرگی بود كه نهایتا به شكست دموكرات در غرب آزربایجان انجامید و حتی لطمات جبران ناپذیری را بر دیگر گروههای غیر نظامی هویت گرای آنروز آزربایجان و اعراب و تركمنها وارد ساخت. شایان ذكر است در آن مقطع زمانی علاوه بر قاسملو كه رهبر ملی بخشی از كردها بود، شیخ عزالدین حسینی (امام جمعه وقت مهاباد) نیز رهبری مذهبی اكراد را در اختیار داشت كه با هماهنگی همدیگر فتیله های جنگ قومی – مذهبی در منطقه را روشن نموده بودند و علنا ادعاهای ارضی خود بر نواحی غرب آزربایجان را اعلام میداشتند و كینه هایی ایندو ملت را فزونتر میكردند، امری كه بیشترین منفعت آنرا شووینیستهای نژادپرست فارس بردند.
پس از اینكه اكراد پادگان ساووجبولاق (مهاباد) را خلع سلاح نمودند و پس از سازماندهی، با لشكری كاملا مسلح كه تعدادشان بیست هزار تن یا حتی بیشتر عنوان شده، جهت برگزاری میتینگ حزبی راه سولدوز(نقده) را در پیش گرفتند! سولدوز (نقده)ایی كه تنها ۱۲ درصد آنرا كردها تشكیل میدادند. حال چرا سولدوز (نقده) محل برگزاری میتینگ انتخاب شده بود، سوالی مهم و تعیین كننده است. آنها در راستای تحقق استقلال كردها عمل می كردند اما جغرافیایی كه مد نظرشان بود رویایی و تخیلی بنظر میرسید. بدینگونه كه آنان همانند شیخ عبیدالله و سیمیتقو و … دچار (اشتباه شدید استراتژیك) شده بودند و بدون عبرت گرفتن از گذشته، بازهم با روشی مسلحانه و زورگویانه و تجاوزگرانه ادعاهای كذایی ارضی خود را بر غرب آزربایجان عنوان نموده بودند لذا به گفته “چمران” (سولدوز (نقده) دروازه آزربایجان است و برای وصول به اشنویه، جلدیان و پیرانشهر حیاتی است و برای نفوذ به آزربایجان، سیطره بر سولدوز (نقده) ضروری بود.) (۳) با این اوصاف دلیل حمله به سولدوز (نقده) مشخص میشود. 
در جریان ورود اكراد مسلح به سولدوز (نقده)، تركها كه به نیات پلید و روحیات طمع كارانه اكراد افراطی آگاه بودند جهت جلوگیری از ایجاد حساسیت و تنش و خونریزی سعی در متقاعد ساختن سران حزب جهت برگزاری میتینگ در نقطه ایی دیگر می نمایند. “ابریشمی” در كتاب “مساله كرد در خاورمیانه” می نویسد: (برخی از آدمهای محترم و روحانیون تورک آمدند پا در میانی كردند، با دفتر حزب تماس گرفتند (بعدها بلوریان مطلب را تایید میكند) بلكه این مراسم مسلحانه برگزار نشود. كما اینكه بلوریان تایید می كند و می نویسد: تركهای سولدوز (نقده) نامه ایی به حزب می نویسند و می گویند تركهای سولدوز (نقده) از این اقدام شما ناراضی اند و نمی خواهند شما به صورت مسلحانه اقدام به برگزاری مراسم بكنید و پیشنهاد می كنند كه این مراسم در كنار شهر برگزار شود.) (۴) 
اما این اقدام مردم شهر بی فایده بود و حتی “قاسملو” و “ملا صلاح” (روحانی وقت اكراد سولدوز) در تماس با ریش سفیدان شهر، تخلیه و تسلیم شهر را خواستار می شوند! كه البته با پاسخهای قاطع و شجاعانه ریش سفیدان شهر مواجه می شوند. به هر روی كردها وارد سولدوز (نقده) شده و در استادیوم ورزشی شهر جمع میگردند. در این هنگام با شلیك گلوله ایی، كردهای تا دندان مسلح به خیابانهای شهر ریخته و شروع به شلیك بطرف مردم بیگناه تورک و كشتار آنان مینمایند. مردم بی دفاع ولی غیرتمند و جسور سولدوز (نقده) بجای فرار و تسلیم شهر به لشكر یاغیان كرد، با معدود اسلحه هایی كه در اختیار داشتند از خود و خانواده و ناموس شخصی و ملی شان و وطن خود دفاع می كنند.
گفته میشود شمار سلاح های ترکها تنها ۴۰۰ یا ۵۰۰ قبضه اسلحه کمری یا سبک جنگی بود و اکراد با لشکری ۲۰ هزار نفری با تمامی ادوات جنگی اعم از تانک، توپ، مسلسل و … به سولدوز (نقده) هجوم آورده بودند. مردم شهر بوسیله حدود ۴۰۰ قبضه اسلحه سبک و در اختیار گرفتن “قالا باشی” (تپه ایی در وسط شهر) و بام ساختمانهای خیابان امام بر شهر مسلط میشوند و تعداد كثیری از یاغیان كرد كشته میشوند و عده زیادی از اکراد نیز بنا بر سنت اجدادشان متواری میشوند. اما كثرت اكراد مسلح و قلت (کمبود) سلاح در بین توركها باعث میشود كه تعداد زیادی از زنان و كودكان و مردم بیگناه و مظلوم سولدوز (نقده) قربانی آرزوهای تخیلی اكراد افراطی شده و در خون خود بغلطند. 
بهمین جهت پس از ۳ روز از شروع جنگ، “حجت الاسلام حسنی” (امام جمعه وقت اورمیه) پس از دادن یك اطلاعیه رادیویی و دعوت از مردم جهت دفع فتنه اكراد، بهمراه نیروهای مردمی از اورمیه(اورمو) وارد سولدوز (نقده) میشوند و پس از ۴ روز جنگ خونین و كشته شدن تعداد زیادی از مردم و نیز اكراد متجاوز، اكراد بازهم بنا بر سنت دیرینه شان فراری شده و سپاه عظیم آنها با شكست مفتضحانه و حقیرانه خود برای چندی متلاشی میشود. 
در خصوص جنایات اسفناك دموكراتها در آن یك هفته “حسنی” میگوید: (فردای آنروز ظهر بود كه من از دو خانه دیدن كردم كه در یكی از آنها یازده نفر را سر بریده بودند كه از دیدن آنها خیلی نارحت شدم. مثلا (کردها) سر دخترك ۳ ساله ایی را بریده بودند و با سه سیخ به سینه مادر ۲۳ ساله اش چسبانده بودند. پیرمرد و پیرزن هم بین آنها بود. ۲۲ نفر دیگر را هم در جایی دیگر با طناب اعدام كرده بودند. در خانه ایی دیگر جوانی را با تبر قطعه – قطعه كرده بودند. عاملین این جنایتها كسانی بودند كه ادعای دموكرات بودن داشتند.) (۵) 
بهر حال اكراد افراطی اینبار نیز اشتباه بزرگی را مرتكب شدند. آنان با قتل عام و كشتار مردم بی دفاع تفكرات و ایده های شوم خود را بیش از پیش نمایانتر ساختند. جنگ سولدوز (نقده) با مقاومت دلیرانه اهالی شهر و نیروهای كمكی، باتلاقی شد برای اكرادی كه در اصل قسمتهای غربی آزربایجان را مورد هدف قرار داده بودند، هرچند كه دفع این فتنه برای مردم دلاور خطه سولدوز هزینه ها و تلفات سنگینی را در بر داشت. 
حادثه دوم در سولدوز (نقده) زمانی رخ داد كه جوانمردان اهل سولدوز (نقده) به فرماندهی شهید گرانقدر “سید جعفر طاهری” (فرمانده وقت جوانمردان نقده) جهت دفاع و حفاظت از پادگان جلدیان (در ۱۵ کیلومتری جاده سولدوز (نقده) به خانا «پیرانشهر») در برابر تهاجم و غارت اكراد مامور حفاظت از آنجا شده بودند. گروه ۱۸ نفره از این سربازان دلیر آزربایجان در یكی از روزها كه از جلدیان به سولدوز (نقده) بازمیگشتند، در حوالی روستای كردنشین”قارنا” مورد حمله غیر منتظره اكراد واقع شدند و اكراد همه آنها را قتل عام و شهید كردند تنها یكنفر از آنان بنام (خ.پ) زخمی شده و خود را به سولدوز (نقده) رسانید و مردم شهر را از جنایت صورت گرفته مطلع نمود. 
گروههایی از مردم شهر به محل فاجعه عزیمت كردند و با دیدن اجساد جوانان صادق و پاك خود كه گناهی جز دفاع از خاك مقدس وطن نداشتند، به عاملان این جنایت حمله نموده و آنها را به سزای عمل خود رساندند. متاسفانه مساله قارنا از جانب اكراد افراطی بصورتی تحریف شده و یكطرفه بیان میشود، یعنی آنان فقط قسمت دوم این فاجعه یعنی حمله گروههای از مردم به قارنا را مورد توجه قرار میدهند و قسمت اول و اصلی چنین فاجعه ایی یعنی به شهادت رساندن ۱۷ تن از جوانان رشید نقده بوسیله اكراد را كه دلیل حمله مردم به قارنا بود را اصلا بزبان نمی آورند! 
البته در مساله قارنا باید خیلی از مسائل را در نظر داشت، مخصوصا اینكه مگر نه این بود كه ناامنی و كشتار جاری در منطقه حاصل تلاشهای اكراد جهت استقلال كردها و تجزیه آذربایجان و ضمیمه نمودن اراضی غربی آن بخاك تخیلی كردها بود و مردم ترك نیز همیشه در این جریانات در حالت و موضعی دفاعی قرار داشتند و طبیعتا در مقابل متجاوز، از خانه و كاشانه و سرزمین آبا و اجدادی و ناموس خود دفاع میكردند؟ 
بهرصورت حمله به سولدوز (نقده) و اشتباه صورت گرفته توسط اكثریت قریب به اتفاق رهبران سیاسی كردها مورد پذیرش میباشد. (بعدها”عبدالله حسن زاده” دبیركل وقت حزب دموكرات در جلد اول كتاب “نیم قرن مبارزه” بیان میكند كه در فاجعه سولدوز (نقده)، رهبران حزب سهل انگاری كردند و در دام خطرناكی افتادند.) (۶) 
اما پس از سركوب فتنه اكراد در سولدوز (نقده)، آندسته از اكراد ساكن سولدوز (نقده) كه فراری شده بودند به شهر بازمیگردند. مردم سولدوز (نقده) آنان را پذیرفته و چشم خود را به خیانتها، كشتارها و غارتهای صورت گرفته می بندند! و سیاستی كه متضمن امنیت منطقه باشد را اتخاذ میكنند. هرچند كه كردها هیچگاه چنین سیاستی را در شهرهای دیگر همانند “خانا” (پیرانشهر فعلی) پیشه خود نكردند بگونه ایی كه خیل عظیمی از تركهای ساكن آنجا كه اموالشان بوسیله اكراد غارت شده بود و جانشان نیز در معرض خطر بود به شهرهای دیگر مهاجرت اجباری نمودند ولی آنان هیچگاه اجازه بازگشت به شهر و دیار خود را نیافتند و تركیب جمعیتی خانا تغییر بزرگ و كاملا محسوسی نمود و شمار اكراد آن شهر فزونی یافت. 
پس از جنگ سولدوز (نقده) و جریانات شهرهای كردنشین استان كردستان كه البته در حوصله این مقال نمی گنجد، و با توجه به شروع جنگ ۸ ساله ایران - عراق و تشكیل قرارگاه حمزه سیدالشهداء كه بوسیله جوانان آزربایجانی تشكیل شده بود و متعاقب آن درگیریهای شدید بین نیروهای دموکرات و کومله (در سال ۱۳۶۰ پایگاههای اصلی حزب دموكرات به خاك عراق منتقل شد.) (۷) ولی این به معنای دفع كامل فتنه اكراد نبود، چرا كه آنان تا سالهای پایانی جنگ، بصورت مسلحانه در منطقه غرب آذربایجان حاضر بودند و در این مدت علاوه بر راهزنی و غارت روستاها و به اسارت گرفتن مردم عادی، ترور افسران و حتی سربازان ژاندارمری و سپاهی با شدت فراوانی در جریان بود كه شاید فاجعه قتل عام تمامی سربازان ژاندارمری و سپاهیان مستقر در سه راهی “دَرَله”(دارلك) و مثله نمودن ایشان در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۰ معروفترین آنها باشد كه “شهید امینی” نیز در این كشتار وحشیانه بهمراه دیگر جوانان غیرتمند آذربایجان بشهادت رسیدند. 
حال معلوم نبود كه آنان دنبال چه بودند، اگر با حكومت جمهوری اسلامی مشكل داشتند پس چرا مردم ترک غرب آزربایجان را ناجوانمردانه قتل و غارت میكردند و مشكلات سیاسی خود را به این مردم مظلوم تعمیم میدادند؟ كما اینكه آنان با وحشیگریها و سیاستهای ضد بشری خود علاوه بر ایجاد ناامنی شدید در منطقه، فرصتهای سرمایه گذاری بخش دولتی را در منطقه گرفتند (یا حداقل بهانه دست دولت دادند) و نیز باعث فراری شدن سرمایه داران و كوچ اجباری تعداد كثیری از اهالی غرب آزربایجان گردیدند كه خود بحث درازی دارد. 
درسهایی که باید از جنگ سولدوز (نقده) آموخت:
اولا: جنگ سولدوز (نقده) ما را در شناختن نیات و اهداف و ماهیت واقعی اکراد افراطی کمک میکند. چه کودکان و زنان و مردانی بی دفاع و بیگناه که قربانی آرزوهای خیالی و تجاوزگرانه اکراد شده اند. شایان ذکر است در آن مقطع زمانی تمامی جنایات در زمان رهبری قاسملو صورت گرفته اند. 
ثانیا : اگر امروز مردم دلاور و غیرتمند سولدوز (نقده) که میتوان آنها را (سمبل استقامت و غیرت) آذربایجان دانست، در مقابل اکراد آگاهانه و قاطعانه ایستاده اند، دلیلش اینست که در جنگ با اکراد این خود مردم بودند که با تشکیل هسته های مقاومت، منطقه را و به عبارتی صحیحتر آذربایجان را نجات دادند و منتظر نیروهای تهران که یا بیایند یا نیایند نشدند. و امروز نیز این خود مردم هستند که جدای از سیاستهای حاکمیت، در برابر متجاوزان کرد و ادعاهای واهی آنها ایستاده اند و اکراد در سولدوز کاری نمیتوانند بکنند.
ثالثا: در جنگ سولدوز (نقده) تنها اشتباهی که باز از روحیه بیش از حد مهربان و یا به عبارتی بهتر مهربانی های بی مورد ما سرچشمه میگیرد اینست که پس از جنگ سولدوز (نقده) اکراد ساکن نقده به شهرهایی نظیر سویوق بولاغ (مهاباد) و… فرار کردند، اینها کسانی بودند که حزب دموکرات کردستان را در رسیدن به نیاتش در سولدوز (نقده) یاری داده بودند و در کشتارها و غارتها فعالیت اساسی داشتند، ولی مردم سولدوز پس از چند ماه از جنگ آنها را به شهر بازگرداندند!!! و چشم خود را بر خیانت ها و جنایتهای آنها بستند و این اشتباهی بزرگ و سئوال برانگیز بود.
منابع:
۱-نشریه سیاسی-راهبردی چشم انداز، فروردین ۱۳۸۲، ص۲۱
۲-هاشمی و انقلاب، مسعود رضوی، انتشارات همشهری، چاپ دوم ص۲۸۵
۳- كردستان، شهید چمران، چاپ هفتم، انتشارات فرهنگ اسلامی ص۳۹
۴- چشم انداز ص۲۳
۵- روزنامه كیهان، مصاحبه با حجت الاسلام حسنی، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۱
۶- چشم انداز ص۲۳
۷- تحولات قومی در ایران،دكتر مجتبی مقصودی، چاپ اول ص۳۰۶
منبع: http://sulduzxeber.blogfa.com/post-799.aspx

در قارنا چه گذشت

Kategori: , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - چهارشنبه, اردیبهشت ۰۱, ۱۳۸۹ - 0 comments
در قارنا چه گذشت
قارنا روستايي است در هفت كيلومتري شهرستان سلدوز(نقده) . طبق ادعاي احزاب كرد نيروهاي سپاه پاسداران در تاریخ ۱۱ شهریور ۱۳۵۸ شمسی برابر با ۲ سپتامبر ۱۹۷۹ به اين روستا حمله و تعدادي بين 39تا 68نفر را به قتل مي رسانند. انگشت اتهام به سوي غلامرضا حسني نماينده امام و امام جمعه اورميه متوجه ميشود.
 جهت درك بهتر اوضاع بايستي كمي در مورد وقايع ديگر منطقه و آرايش سياسي و مواضع طرفين درگيربه مرور اطلاعاتي در اين مورد بپردازيم. به ياد داشته باشيد اكراد مسلح در تاريخ 31فروردين همان سال با حمله به سولدوز باعث قتل عام چندين خانواده ترك و شهادت بسياري از اهالي كرد و ترك اين شهر و تعداد زيادي از وطن دوستان اورميه اي كه به كمك اهالي آمده بودند شدند. آقاي حسني به عنوان منجي شهر مورد كينه كردها واقع شده بود. از طرف ديگر در مرداد همان سال غائله پاوه پيش آمد كه موجب كشتار بسياري از اهالي كرد و مدافعين دولتي اين شهر شد . در اين شهر نيز احزاب كرد و چپي به كمك يكديگر و حمايت دولت عراق جنگ خونيني را شروع كردند كه در نهايت به شكست ايشان ختم شد . آيت اله خميني در اين باره مي نويسد:  «... مرزها را آزاد کردند، قلم‌ها را آزاد کردند، گفتار را آزاد کردند، احزاب را آزاد کردند، به خیال این که این‌ها یک مردمی هستند... این‌ها خرابکارند، دیگر با این اشخاص نمی‌شود با ملایمت رفتار کرد... این‌ها یک جمعیت خرابکار هستند، یک جمعیت فاسد هستند. این‌ها را ما نمی‌توانیم که بگذاریم که هر کاری که دلشان می‌خواهد بکنند. حالا هم اعتراض کرده‌اند که خود شماها دارید این کارها را می‌کنید. نظیر آن‌ها که پریروز و چند روز پیش آن خرابکاری را کردند... خودشان ایجاد غائله می‌کنند بعد گردن مردم می‌گذارند... یک چنین مردمی هستند... با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار می‌کنیم...»
به دنبال اين وقايع عده اي از كردها كه طرفدار انقلاب و مخالف احزاب چپي رو درروي يكديگر قرارگرفتند. به جز درگیری احزاب کرد و چپ با نیروهای دولتی در کردستان ( که پس از آغاز جنگ از سوی عراق به شدت حمایت می‌شدند) درگیریهای قومی نیز میان احزاب مذکور و کردهای طرفدار دولت مرکزی رخ داد که از جمله آن درخواست حزب دموکرات از ایل منگور برای عدم همکاری با دولت و تحویل دادن سلاح هایشان بود. در پی مقاومت ایل مذکور درگیرهای خونین میان طرفین روی داد. ( مصاحبه حقگو استاندار وقت آزربایجان غربی با مجله چشم انداز ایران ، ویژه نامه کردستان) در چنين اوضاع و احوالي در تاريخ 10/6/58در پاسگاه دوآب میان نیروهای نيروهاي حزب دمكرات كردستان یک گروه از نیروهای جوانمرد اهل سولدوز بدون سلاح و از محل ماموريت خود در پادگان جلديان جهت سركشي به خانواده هايشان در مسير بازگشت مورد حمله واقع شده و همگي قتل عام مي شوند . تعداد تلفات بين 15تا 18نفر گزارش شده است. در پي اين كشتار مهاجمين به مثله كردن اجساد پرداخته و به قولي آلت تناسلي يكي از شهدا را بريده و در دهان ديگري قرار مي دهند. يك نفر از جوانمردان فرار كرده و خود را به شهر مي رساند . در پي اين خبر اوضاع رو به وخامت مي رود . احزاب تروريست كرد مدعي هستند يك روز بعد نيروهاي پاسدار به قارنا حمله كرده و به كشتار اهالي پرداخته اند . انگشت اتهام نيز متوجه عظيم معبودي به عنوان فرمانده مهاجمين مي شود. حال آنكه يك روز قبل عظيم معبودي در نامه اي خطاب به معتمدين روستا مي نويسد: جناب اقای بهلول گلستان و عزیز بازدار و خلیل خسروی. پس از سلام خواهشمندم برای آمد و رفت شهر برای خاربار(خواربار)ده قارنا هم خودتان و هم برادران دیگرده قارنا آمد و رفت داشته باشید. هرکسی کوچک ‌ترین ناراحتی برای شماها و برادران کرد دیگر ایجاد نماید فوری به انتظامات یا خود بنده مراجعه فرمایید تا باسم ضد انقلاب ان کس را گرفته و به مقامات دولتی تحویل دهم خلاصه هیچگونه وحشت و ناراحت نباشید، ما هم برادر هستیم. با تقدیم احترام حاج عظیم معبودی – امضاء‌:۱۰/۶/ ۱۳۵۸همين طور به ياد داشته باشيم بعد ازجنگ فروردين سولدوز عليرغم قتل عام وسيع ترك ها به دست اكراد هيچ نوع انتقام گيري شخصي به عمل نيامد و گزارشي در اين مورد در دست نيست . بنابراين چگونه و طبق چه اسنادي چنين كشتاري در چندين كيلومتر دورتر از واقعه دوآب در روستاي قارنا به تقاص كشتار روز قبل اتفاق مي افتد . آيا اين كشتار نمي تواند يك تسويه حساب بين گروهي اكراد موافق و مخالف انقلاب باشد و به منظور مظلوم نمايي احزاب تروريست اتفاق بيافتد؟ نظير اين اتفاقات براي تبليغات سوء و آژيتاسيون قبلا توسط ارامنه و اسرائيلي ها بارها اتفاق افتاده است . به دنبال حادثه قارنا حقگو استاندار وقت آزربایجان غربی اعلام کرد: مسببین این حادثه دستگیر و مجازات خواهند شد. سپس هیاتی مرکب از حکیم ‌نژادی از سوی نخست‌وزیر،محمد باقر هاشمي از طرف استاندار آزربایجان غربی و عبدالله رحیمی برادر حاج ملا صالح رحیمی(امام جمعه اهل سنت سولدوز) به این روستا عزیمت کرد و پس از تماس با روستاییان و تحقیق پیرامون این حادثه فجیع، گزارش خود را تسلیم نخست‌وزیر و استاندار آزربایجان غربی کرد. برابر تحقيقات به عمل آمده سند قابل توجهي حاكي از دست داشتن نيروهاي ترك و دولتي در اين كشتار به دست نيامده است . احزاب كرد به گزارش آقاي مهدی بهادران نماينده آيت اله منتظري اشاره كرده و سرهنگ (تيمسار ظهير نژاد) ،شهيد چمران ، سرهنگ شهبازيان را مسبب اين كشتار مي نامند. آقاي حقگو استاندار وقت آزربايجان غربي در اين مورد طي مصاحبه اي با مجله چشم انداز ایران می‌گوید: ظاهراً دو گروه اظهار نظر کرده‌اند یکی آقای بهادران که از سوی آقای آیت‌الله‌العظمی منتظری به منطقه آمدند و یکی هم گزارش استانداری بود .گزارش آقای بهادران به دست من نرسید احتمالاً بعد از فوت نامبرده از بین رفته باشد. آمدن آقای بهادران به منطقه بدون خبر و هماهنگی بود خودشان آمدند و اظهارنظرهائی هم کردند و رفتند البته زحمات آقای بهادران و مانند ایشان که در مواردی برای انجام مأموریت‌هائی به منطقه می‌آمدند ناشی از عشق و علاقه شان به انقلاب بود و قابل احترام و تقدیر است اما این کارهای هماهنگی نشده همه موازی کاری و باعث لوث مدیریت می‌شد و نهایتا نیز نتیجه‌ای هم نداد. از آنجا كه در آن زمان آقاي حقگو و ملاحسني در رقابت بودند و يكي به جبهه ملي و ديگري به آقاي خميني وابستگي داشت اگر سند قابل توجهي مبني بر دست داشتن نيروهاي نظامي و شخص آقاي حسني در اين واقعه بدست مي آمد طرف مقابل هيچ عبايي از برملا كردن آن نمي توانست داشته باشد. به هرحال حادثه قارنا در دست اشرار و تروريست هاي كرد تبديل به پيراهن عثماني شده است كه در تبليغ عليه طرف مقابل و اهرمي براي مظلوم نمايي آنان استفاده ميشود . در پايان لازم ميدانم به عنوان يك انسان و يك آزربايجاني مسلمان هر نوع خشونت توسط هركس را محكوم كنم وليكن همچنان كه در نوشته هاي قبلي خود نيز اشاره نموده ام بايستي يك بار ديگر يادآوري كنم هر نوع سوء استفاده برخي از گروه ها كه به نام طلب فدراليسم به هرنوع مظلوم نمايي و همكاري با تروريسم و نيروهاي سمپات تروريسم كرد مي پردازند ، حركت در روي پل لرزان خيانت به ملت آزربايجان است و اين پل قطعاً محل مناسبي براي قدم زدن نخواهد بود .

سولدوز هفته سی موناسبتیله

Kategori: , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - سه‌شنبه, فروردین ۳۱, ۱۳۸۹ - 1comments
آزه ربایجان چاغداش تاریخین آراشدیریب یاخود اوخویارکن پارلاق تاریخیمیزله یاناشی بیر چوخ اوزوجو و دهشتلی اولایلار و صحنه لرایله راست لاشیریق کی هر وجدانلی اینسانی کدرلندیریب، دوشوندورمه یه مجبور ائدیر. دئمک اولار باشی بلالی چاغداش آزه ربایجان، تورپاق و کولتور دوشمانلاری طرفیندن چوخلو چتین لیکلره معروض قالاراق، قارا، آجی و قانلی گونلر و آیلار گئچیریبدیر. بو آجی و قانلی اولایلاردان بیری ایسه ایراندا اسلامی انقلابدان سونرا آزه ربایجانین باتی بؤلگه سینده باش وئرن اولایلار و اؤزلیکله کوردلرین آشیری قروپلارینین سولدوزا اولان آخینی و اوردا اوز وئرن بیر هفته لیک ساواش دیر. 57 انقلابیندان همن سونرا کوردلر همیشه اولدوغو کیمی مرکزی اوتوریته نین گوجسوزلویو زامان عصیان ائدیب بؤلگه نی بیر ساواش آلانینا چئویردیلر. کوردلرین باشیندا ایسه "دموکرات" ، "کومله" آدلی پارتی لری دوروردولار. کوردلر "سویوق بولاق-ساووج بولاق" (مهاباد) اوردو ائوین تالایاندان سونرا دموکرات پارتی قالیبینده "عبدلرحمان قاسملو" باشچیلیغی ایله 20مین کیشیلیک اوردو قوروب آزه ربایجانین یوموشاق اشغالی آماجی ایله بیر حالدا کی سولدوزون یالنیزجا بئشدن - بیرینی کوردلر تشیل ائدیردیلر سولدوزدا بیر سیاسی میتینگ گئچیرمه یه حاضیرلانیرلار. سولدوزون  میتینگ یئری سئچیلمه سینین ندنی ان اؤنملی مساله دیر. مثلا اونلار ندن تمامیله کوردلشن شهرلرده اؤرنک اوچون "سینان دز" (سنندج)، "ساققیز" (سقز)، مریوان، پاوه کیمی شهرلرده میتینگ گئچیرمیردیلر و "شهید چمران" دئمیشکن ((آزه ربایجانین قاپیسیندا)) بئله بیر مساله نی دوشونوردولر؟ اونلار انقلابدا یارانان مرکزی گوجون بوشلوقو یا گوجسوزلویوندن سواستفاده ائدرک نئچه اون ایللیک آرزولاری یعنی باغیمیسزلیقلارینی اودا اؤز توپراقلاری دئییل آزه ربایجان جوغرافیاسیندا قورماق ایسته ییردیلر. دئمک اولار بو قونو اونلارین چاغداش تاریخده ان اونملی استراتژیک یالنیشلیقلاری ساییلیر، چونکی "شیخ عبیدالله" ، "سیمیتقو" و حتی "قاضی محمد" دؤورلرینده بئله اونلار آزه ربایجاندا امنیتی پوزاراق تورکلری تالان ائدیب، یول کسیب، بنالاری سؤکوب داغیدیب و دهشتلی جنایتلره ال آتمیشدیلار. اما هرزامان آزه ربایجان خالقینین قهرمانلیغی قارشیسیندا دیز چؤکوب یئنیلمیشلردیر. افسوسلار اولسون کی اونلار هله ده تاریخدن درس آلمییب و گؤزلری آزه ربایجان تورپاقلاری آردیندادیر.
کوردلرین قاسملو باشچیلیغی ایله سولدوزا اولان آخینیندان بیر نئچه گون قاباق سولدوزون تورک قهرمان اهالیسی اونلارین اصیل نیت لرینی باشی دوشوب دموکرات پارتی یه مکتوب یازیرلار کی بو میتینگ لری سولدوزدا دئییل بلکه باشقا یئره گئچیریلسین. اما تاسف اولسون کی کوردلر توتدوغو یوللاریندا عینادلی ایدیلار و بو مکتوبو باشا دوشمورلر، حتی تورکلرین آغ ساققاللاری و قاراپاپاق ائلینین بویوک لری دموکرات لارین دفترلرینه گئدیب اونلاری بو ایشدن واز گئچمه یه چاغیریرلار اما بو ایشده فایداسیز قالیر و کوردلری داهادا حیرصلندیریب اونلارین آرتیق طاماحلیق خصلت لرینه شدت وئریر.
هرحالدا کوردلر 20مین نفرلیک چوخ مکانیزه بیر اوردو قالیبینده جوما گونو  31فروردین 1358 ده سولدوزا داخیل اولوب و سولدوزون اصلی خیاوانیندا رژه گئدیب و ایدمان سارایندا، فوتبال میدانیندا توپلانیرلار. بو حالدا بیر گولله سسیله تپه دن دیرناغا سلاحلی اولان کوردلر سولدوز خیاوانلاری و محله لرینه هجوم آپاریرلار و چوخلو سلاحسیز و گوناهسیز تورک لری و تورک عائیله لرینی اؤز ائولرینده بیر یئره سوی قیریمی ائدیب و ساواشی باشلاییرلار. او عائیله لردن کی سولدوزدا اؤز اوتوردوغو اوئلرینده عائله جه اؤلدورولوبلر "بدلی" و "قاسمزاده" عائله لرینه اشاره ائتمک اولار کی عائله کیچیک اوشاقلاری و قادینلاری ایله برابر قتل عام اولونموشدور. تورکلر بو خبرلری ائشیدیکدن سونرا اللرینده اولان چوخ آز سیلاحلا سولدوزون "قالا باشی"نی کی شهرین مرکزینده اولان تپه دیر اله گئچیریب و شهره مسلط اولورلار و قهرمانجاسینا چوخ ساییلی تپه دن دیرناغا مسلح اولان کوردلری گئری قاچمایا مجبور ائدیرلر. اما کوردلرین سیلاحلی اولدوغو اوچون و تورکلرده سیاح آزینلیغی ندنی ایله سولدوزدا بیر چوخ ایگیت و آدسیز میلی قهرمانلار شهید اولوب و قانلارین وطنلری اوغروندا فدا ائدیرلر. نهایت 3گون شجاعتلی دایانیشدان سونرا اورمو امام جوماسی "موللا حسنی"، بیر رادیویی پیام وئریر و انقلاب موجاهدلرینی اورمودان توپلاییب سولدوزا گلیرلر. اورمو موجاهیدلرینین گلمه سی کوردلری دارغین بیر دورومو سوخور و شهر ین یوزه 90فاییزی آزاد اولور و نهایت بیر هفته لیک ساواشدان سونرا کوردلر همیشه تاریخده اولدوغو کیمی قاچماغا باشلاییب و "خانا" (پیرانشهر)، "سویوق بولاق" (مهاباد)، "ساری داش" (سردشت) کیمی شهرلره قاچیرلار و سولدوز و داها دوغروسو آزه ربایجان بویوک بیر فتنه و تهله که دن قورتولموش اولور.
موللا حسنی اؤز خاطیرلرینده بازیر کی: ((ساواش بیتن گونو من ایکی ائوه باخماغا گئتدیم بیر ائوده 11نفرین باشین کسمیشدیلر کی اونو گؤردوکدن چوخ کدرلندیم. اؤرنک اوچون بیر 3یاشیندا قیز اوشاغینین باشین کسیب 3شیشله آناسینین باغرینا سوخموشدولار. قوجا کیشی و قوجا قادین اؤلن لرین ایچینده چوخ ساییدا گؤرسنیری. باشقا بیر ائوده 22نفری بیر یئرده اعدام ائتمیشلردی و بیر ائوده ده بیر گنج اوغلانی بالتاایله دوغرامیشدیلار. بو جنایت لرین عامیل لری او کسلردیلر کی "دموکرات" اولماق ادعالاری وارایدی.))
ساواش سولدوز اهالیسی و اورمونون انقلاب موجاهیدلری قهرمانلیغی ایله بیتیر اما کوردلرین بو کور سیاستی و آرتیق طاماحلیغی بؤلگه ده امنیتی آرادان قالدیریب و بیر چوخلو باشقا فاجعه لره یول آچیر. ایکینجی اؤنملی اولای سولدوزدا اوز وئریر. بؤلگه ده یارانان امنیت سیزبیگه گؤره سولدوزدا انقلاب موجاهید دسته لری قورولور و 18نفر ان ایگیت سولدوزلوللار "جلدیان" اوردو ائوین کی چوخ استراتژیک یئرده ایدی قوروماغا گئدیرلر. قاییداندا کورد کندی اولان "قارنا" دا کوردلرین پوسوسونا راست گلیب و بیریندن سونرا هامی سی شهید اولور، او بیر نفر (آدی قالسین) اؤزون شهره یئتیریب و اولایی بیلدیریر، شهرده ولوله یارانیر چونکی ساواشدان سونرا سولدوزدا یاشایان کوردلر ائورین ترک ائدیب قاچماغا مجبور اولموشدولار اما شهر آغ ساققاللاری منجه چوخ یالنیش بیر سیاست قالیبینده اونلاری بیرداها شهره و ائولرینه گئری قایتاریرلار، هله بوایشدن نئچه گون گئچمه دن کوردلر یئنه باشقا بیر فاجعه یاردیرلار، همده قارنا کندی دموکرات لارین مرکزی کیمی اولموشدو و اونلارین پایگاهی سایلیردی. بئله بیر دورومدا سولدوز انقلاب موجاهیدلری قارنا کندینه هجوم آپاریب و 17میلی شهید و ایگیدین انتقامین آلیب و کندی اودا چکیب و دموکرات لاری اولدوروب داغیدیرلار. تاسفلر اولسون کی بو قارنا مساله سی همیشه کوردلرین طرفیندن بیر اوزلو دئییلیب و همیشه تورکلرین او کندی اودا چکمه لری دئیلیر و بو مساله نین تمل داشلارینا هئچ اشاره اولونمور داها افسوسلر اولسون کی بیر سیرا تورک آزه ربایجانلی و حتی بیر سیرا سیاسی مدنی میلتچی آذربایجانلی لار بیلمه مه کدن دولایی بو حادثه نی کوردلر ایسته دیی کیمی باشا دوشورلر و یالنیش جاوابلارا چاتیرلار.
هرحالدا کوردلرین سیاسی رهبرلری چوخ سونرالار سولدوز اولان آخینلاری و ساواش باره سینده اؤز یالنیشلارینی قبول ائدیرلر، مثلا "عبدالله حسن زاده" دموکرات پارتینین رهبری "یاریم قرن ساواش" کیتابینین بیرینجی جلدینده یازیر کی: ((نقده فاجعه سینده پارتی نین رهبرلری چوخ بویوک سهو ائتمکله تهله که لی تله یه دوشدولر.))
بوگون سولدوزو آزه ربایجانین اویانیش، آزادلیق و دایانیش سیمگه سی آدلاندیرماق گئرچه یه اویغون بیر قونودور. اگر تبریز آزه ربایجان باش قالاسی دیر و اورمو تاریخی باش کندیمیزدیر سولدوز آزه ربایجانین آییق گؤزو، دویان قولاغی، آنلایان بئینی، گؤز ببه یی و قهرمانلیق دیاری دیر. بو گون هاممیمیز سولدوز ساواشی نین اؤنمی نی و اونون گله جکده اولان سیاسی رولونو باشا دوشمه لییق بلکه باتی آزه ربایجاندا اولان چیرکین سیاست لر که آزه ربایجانین و ایرانین بوتؤولویونو! هدفه آلیب اؤز منفعت لریمیز اوغروندا یؤنله ندیریک و دوشمانلاریمیز قارشیسیندا الی بوش قالماییب و تاریخی نقطه نی بیز قویمالییق.
رضا داغستانی - اورمو -  31فروردین1389
قایناق: http://chenlibel-sulduz.blogfa.com/post-52.aspx

به مناسبت سالروز جنگ سولدوز

Kategori: , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - سه‌شنبه, فروردین ۳۱, ۱۳۸۹ - 0 comments








نسل جوان حسنی را با طنزهای مسخره آمیز روزنامه های دوم خردادی می شناسند، اما از نقش مردانه او در غائله کردستان و فداکاری های بیشمار او برای انقلاب، از سالها پیش از آن تا سالها پس از آن، و حضور مداومش در جبهه های جنگ تحمیلی و نگهداری اورمیهدر برابر  بسیاری از مسائل و رخدادهای دیگر آگاهی ندارند. این ستمی بود که این داعیه داران آزادی در حق این مرد روا داشتند و او حتی یکبار شکایت هم نکرد.
آقای حسنی یا ملاحسنی، در مرداد یا تیر 1306 در اورمیه به دنیا آمد، و پس از آن که پدرش را در دوازده سالگی از دست داد، با مادرش که نقش یک مربی دینی را در روستایشان بر عهده داشت، زندگی کرد. او پس از کلاس ششم به تحصیل علوم دینی پرداخت. 
منطقه‌ای که آقای حسنی در آن می‌زیست، در سالهای نوجوانی و جوانی وی خاطرات سیاسی فراوانی از حضور احزاب و گروه‌های سیاسی دارد. داستان‌های شیخ عبیدالله که سر دسته اشرار آن ناحیه بود و چیزی کمتر از فجایع نایب حسین کاشی نداشت. آقای حسنی در بخش نخست خاطراتش تلاش کرده است تا تصویری از وضعیت سیاسی و اجتماعی آن ناحیه را بر اساس آنچه شنیده بوده و مقداری را به چشم دیده، بیان کند. 
در این اوضاع است که وی در سال 1320 به توصیه مادرش یک اسلحه ورندل تهیه می‌کند تا بتواند از خود و خانواده اش در برابر رخدادها دفاع کند. این نخستین آشنایی این طلبه جوان با اسلحه است که بعدها هیچ گاه از وی جدا نمی‌شود. وی خاطراتی از زرو بیگ دارد که مانند همه كردهاي آزربايجان غربي اصالت سوريه اي داشت و با كردهاي عراق داراي سرو سربود.آقاي حسني در مورد كردها مي گويد:این نکته را هم بگویم تا از من در تاریخ ثبت شود. من با توده مردم کرد کاری ندارم این ها را انسان های مستضعف، باصفا، مهربان و صادق و صمیمی می شناسم و معتقدم که باید به اینها کمک کرد و به وضع مردم کرد رسیدگی نمود. چنان چه هر چه در توان داشتم، در منطقه و حومه، در خدمت خلق مسلمان کرد گذاشته ام، اما در مقابل به این گروه های سیاسی، دمکرات، کومله و امثال ذالک، اصلا اعتقاد و اعتماد ندارم. این تجربه هفتاد ساله من است که این ها اصلا کمک، یاری، پذیرایی و تفاهم سرشان نمی شود. همیشه دنبال منافع گروهی و سیاسی خودشان هستند و اغلب هم از یک کشور بیگانه الهام می گیرند و گول بیگانگان و دشمنان را می خورند.
نمونه اي از شرارت اشرار كرد از زبان آقاي حسني:
شخصی به نام "شیخ عبدالله" غارتگر و سردسته اشرار اورمیه بود. افراد و چپاولگران او هم در مرز عراق و ترکیه ساکن بودند. او نیز جنایات و ظلم های زیادی در منطقه اورمیه مرتکب شده است. چندین بار به این شهر و روستاهای اطراف به خصوص مناطق ما هجوم آورده، اموال و احشام مردم را چپاول کرد. بلوای شیخ در اورمیه معروف است. محل منزل فعلی قبلا خارج از شهر اورمیه بوده است که بر تپه بلندی داشته است به نام تپه شیخ (شیخ تپه)؛ (بعد از انقلاب آنجا را با بولدوزر و لودر هموار کردند و منطقه مسکونی شده است.) می گویند وقتی شیخ و افراد مسلح او به اورمیه حمله ور می شدند و نخست در بالای این تپه مستقر می شدند و بعد از آنجا تهاجم و غارت را آغاز می کردند. خود شیخ نیز در آنجا اتراق می کرد و غائله را فرماندهی می نمود. به همین سبب آنجا به "شیخ تپه" معروف می شود. این ها نمونه هایی از غارت ها و غائله هایی بود که قبل از ما اتفاق افتاده بود و من تنها داستان آن را از معمرین می شنیدم، اما بعضی غارت ها و تجاوزها هم وجود داشت که در ایام کودکی و نوجوانی من رخ داد و من خود شاهد آن بودم. از آن جمله، غارت ها و قلدری های فردی به نام "زروبیگ" بود که در یک مورد من با این که جوان بودم، با وی درگیر شدم .بیشتر محصولات مان توسط سرسپردگان و اسب سواران زروبیک به یغما برده و چپاول می شد. یک سال، غارت و ظلم زروبیک به قدری طاقت فرسا شد که اغلب ساکنین روستای بزرگ آباد، فرار کردند، من و مادرم نیز نتوانستیم در آنجا بمانیم و مجبور شدیم به شهر اورمیه آمده و به طور موقت در این شهر مسکن گزینیم. یادم هست بعد از یکی دو سال، وقتی به روستا بازگشتیم، وضع خیلی اسفناک شده بود، همه جا به خرابه تبدیل گشته بود. حتی حیوانات اهلی مانند سگ و گربه که در روستا مانده بودند، از شدت گرسنگی و کمبود مواد غذایی، لاغر و به چوب خشک تبدیل و زمین گیر شده بودند و نای راه رفتن نداشتند.زروبیگ با عراق ارتباط داشت، با کردهای ترکیه نیز در ارتباط بود و از آنها امکانات می گرفت. هنگامی که آزربایجان به اشغال روس ها درآمد و غائله پیشه وری و غلام یحیی به وقوع پیوست، او رییس شاخه حزب دموکرات در منطقه ما شد. توده ای ها مناطق را تقسیم کرده بودند. به منطقه ما "اربیلستان" می گفتند به مرکزیت شهر اربیل عراق و تا ایامی که این اشغالگری ادامه داشت، زروبیگ با این عنوان و به اسم دمکرات و اعطای آزادی، یا به اصطلاح خودمختاری، انواع و اقسام ظلم و تعدی و تجاوز را در حق مردم منطقه روا می داشت.
اینها چهار برادر بودند یکی محمود بود که به او محو می گفتند. دومی مجید بود که او را مجوبیگ صدا می کردند، سومی هم عزیز بود که او را عز می نامیدند. ظاهرا برادر بزرگ تر همان زروبیگ بود که سردسته شان نیز به حساب می آمد. محل سکونت زروبیگ در روستای "کوکیا" همجوار بغا روستای بزرگ آباد بود. علاوه بر اینها افراد شرور، غارتگر و دزد دیگری به نام های بوغوض و حبیب لولو هم بودند که از منطقه کردنشین برخاسته بودند و در اورمیه و حومه، ایجاد بلوا و ناامنی می کردند.
حجت الاسلام حسني در زمان حكومت ملي آزربايجان چون از معدود با سوادان ده خود يعني زورگاوا (بزرگ آباد)بوده در زمان راي گيري به عنوان ميرزا در صندوق راي حاضر بوده است و به سبب آنكه با زورگويي عمال زروبيگ شرير كرد درگيري پيدا مي كند دستگير و به زندان انداخته ميشود . ماجراي زندان زروبيگ را از كتاب خاطرات ملاحسني با هم مرور مي كنيم :
شب در خانه خوابیدم. آن روزها در باغ مقداری هیزم جمع کرده بودم و قرار بود آنها را به ذغال تبدیل کنم؛ فردا صبح بدون این که اسلحه ام را بردارم، روانه باغ شدم.
جوان بودم و موضوع را چندان جدی نگرفتم. خیال می کردم دیگر غائله تمام شده است. مشغول کار شده بودم که ناگهان خود را در محاصره 11 نفر مرد مسلح یافتم. این ها از اجیرشدگان زروبیگ بودند که از روستای کوکیا (محل اقامت زروبیگ) آمده بودند. کوکیا در اصل ملک شخصی یک نفر به نام افشار بود که زروبیگ آنجا را به زور سرنیزه و قلدری از او غضب کرده بود. این افشار الان خودش فوت کرده، ولی پسرش زنده است و در کشور سوئد زندگی می کند. به هر حال من فهمیدم که همان شب، بختیاری ماجرا را به زروبیگ خبر داده و او دستور دستگیری مرا صادر نموده است.
ساعت 10-9 صبح بود که مرا گرفتند و به کوکیا، نزد زروبیگ بردند. وقتی وارد حیاط بزرگ محل اقامت او شدم، دیدم زروبیگ کدخداها و ریش سفیدان اکثر روستاهای عجم نشین را احضار کرده تا به نفع حزب توده از آنها رای بگیرد. بعد از پایان جلسه، شرکت کنندگان بیرون آمدند و اتاق خلوت شد. مرا به حضور زروبیگ بردند. او مرا نمی شناخت، به زبان کردی از تفنگداران پرسید: "آن جوان دیروزی همین است؟" گفتند: "بلی آقا! همین باباست." با کمال تکبر و عصبانیت خطاب به یک نفری که در کنارش نشسته بود و به نظرم میرغضبش بود گفت: "کامیرخان رابه." یعنی بلند شو و گوش و بینی این بابا را ببر. در این وقت آن شخص مرا به همراه تفنگ داران از اتاق خارج کرد و در سمت شمال حیاط به طویله اسبان آورد. طویله بسیار بزرگ بود، جلوی پنجره آن ستونی قرار داشت. ریسمان محکم و ضخیمی آوردند. پشتم را به ستون چسباندند و یک ستون چوبی به اندازه خودم نیز آوردند و آن را هم در سمت جلو قرار دادند و این دو ستون را با طناب خیلی محکم به هم بستند و در واقع من در میان این دو ستون بسته شدم و هیچ گونه قدرت حرکت نداشتم.
تا این جا چشمانم باز بود و همه جا را می دیدم، چنان که دیدم یک مسلسل برنو 20 تیر با تک تیرانداز آوردند و از بیرون جلوی پنجره در حالی که سر لوله اش به طرف من بود، برپا کردند. وضع به گونه ای بود که من شهادتین خود را گفتم. وقتی به شهادت ثالثه رسیدم، اشک از چشمانم سرازیر شد، زیرا ناخودآگاه مظلومیت حضرت امیرالمومنین (ع) در ذهنم تداعی شد!. آنها خیال کردند من از ترس کشته شدن گریه می کنم، ولی خدا را شاهد می گیرم اصلا از این جهت کوچکترین احساس ترسی نداشتم. حتی وقتی آمدند چشمانم را ببندند، گفتن نبندید می خواهم گلوله هایی را که به بدنم اصابت می کند با چشمان خود مشاهده کنم، اما آنها به حرفم گوش ندادند و بستند. چند لحظه به همین گونه گذشت، گفتند زروبیگ خودش می آید. لحظاتی بعد او همراه چند تن وارد طویله شد، فوری دستور داد چشمانم را باز کردند. رو به من کرد و گفت: "مرا می شناسی؟" گفتم: "بلی" گفت: "مثلا" گفتم: "شما زروبیگ هستید." گفت: "زروبیگ را می شناسی؟" گفتم: "بلی، زروبیگ بهادری، که الان رییس حزب دموکرات در منطقه به اصطلاح اربیلستان است"، نام خانوادگی او بهادری بود لوله تفنگش را درست روی پیشانی ام گذاشت. همه جای بدنم بسته بود و نمی توانستم تکان بخورم، شهادتین خود را تکرار کردم و بدین وسیله برای کشته شدن اعلام آمادگی نمودم. منظورم این بود که خیال نکنند از مردن می ترسم.
یکی از همراهان زروبیگ، شخصی به نام "ملامحمد تقی ارباب روستای دولاما" بود. او مسوول به اصطلاح امور مالی زروبیگ بود و از مردم به زور سرنیزه پول می گرفت و به او می داد. در منطقه ما به این جور آدم ها "آشا" می گویند. بعضی هم آنها را پادوچی یا نوچه صدا می کنند. به هر حال او یواشکی دست زروبیگ را گرفت و اسلحه را پایین آورد و خطاب به او گفت: "آقا این جوان را می شناسی؟ کشتن او به هیچ وجه به صلاح شما نیست. او در میان مردم به عنوان یک جوان مذهبی، اهل نماز، روزه و... مطرح است و خانواده اش هم سرشناس و مورد احترام می باشد. اگر به او صدمه ای برسد در میان مردم مورد غضب و کینه قرار خواهی گرفت و هیچ کس به کاندیداهای شما رای نمی دهد. به علاوه الان که من داشتم می آمدم، مادر او را دیدم که از روستای خود به این جا می آمد تا سراغ پسرش را بگیرد و ..."
وقتی این خبر را شنیدم، خیلی متاثر و ناراحت شدم، پیش خود گفتم مبادا یک وقت عاطفه مادری سبب شود او بیاید و از اینها خواهش و التماس کند. بعدها فهمیدم وقتی مادرم خبر دستگیری مرا شنیده، از بزرگ آباد تا کوکیا که حدود 6-5 کیلومتر است با پای پیاده می آید و خواهر زروبیگ به نام جمائیل بهادری را واسطه قرار می دهد. او هم به برادرش تاکید می کند که حسنی اهل نماز و روزه است و در میان مردم محبوبیت دارد. کشتن او صلاح نیست. جمائیل قبلا مدتی در روستای ما ساکن بود و مادرم را خوب می شناخت. مجموع اینها سبب شد تا زروبیگ یک مقدار کوتاه بیاید و به محمدتقی ارباب گفت: "خوب حالا چکار کنیم؟" او گفت: "بهتر است او امشب اینجا بماند، شب یا فردا صبح یک جلسه ای با حضور چند نفر از نزدیکان تشکیل بدهید و تصمیم نهایی در مورد او در آن مجلس گرفته شود." زروبیگ این پیشنهاد را قبول کرد و از طویله خارج شد.
حدود 24 ساعت در این زندان اسیر بودم. خدا می داند این تفتگچی ها چه شکنجه های روحی و جسمی که به سرم نیاوردند. گاهی با اسلحه، گاهی با چاقو تهدیدم می کردند. یک بار میرغضب آمد و گفت که حکم اعدام تو صادر شده است و تو را با این دست هایم خفه خواهم کرد. انواع اهانت ها و تحقیرها در حق من روا داشتند که انسان از تصور آن شرم می کند. هنگام عصر، یکی دو ساعت از وقت ناهار گذشته بود که دیدم ملامحمدتقی خودش برایم غذا آورد. به نگهبانان گفت طناب را باز کنید. غذا را داد و رفت. بعد از غذا، تفنگچیان دوباره مرا به ستون بستند. هنگام تعویض که نگهبان جدید می آمد، هر کدام نسبت به ذوق و سلیقه خود اهانت و شکنجه می کردند. حتی یکی از نوکران زرو به نام محمد شریف، وقتی وارد طویله شد و نزدیک آمد، بدون این که حرفی بزند، آب دهان به صورتم انداخت، به طوری که تمام صورتم را گرفت و از آنجا به تدریج به روی ریش و لباس هایم ریخته شد. این دیک دیگر برایم خیلی غیرقابل تحمل، شکننده و سوزاننده تر بود؛ اما دستم بسته بود و کاری نمی توانستم بکنم.
 شب شد، دو نفر زندانی دیگر را که از اکراد بودند آوردند. مرا نیز از ستون باز کردند. آن دو در گوشه ای خزیدند و خوابیدند. من نیز نماز مغرب و عشا را خواندم. حتی نماز شب را هم در این وقت خواندم چون خسته و کوفته، از صبح به طور ایستاده به ستون بسته شده بودم و می دانستم اگر بخوابم برای نماز شب بلند نخواهم شد. در گوشه ای دراز کشیدم و همان لحظه خواب چشمانم را گرفت. صبح وقتی بیدار شدم، هوا روشن شده بود. حدود نیم ساعت به طلوع آفتاب مانده بود که فوری نماز صبح را به جا آوردم. بعد متوجه شدم آن دو زندانی کرد که دیشب آورده بودند، و در طویله را هم بسته بودند. هنگامی که نگهبانان متوجه ماجرا شدند از ترس این که مورد مواخذه و توبیخ قرار بگیرند، مرا متهم به فرار آنها کردند. در حالی که مطلب روشن بود و خودشان غفلت کرده بودند یا اصلا شاید همه چیز صحنه سازی و دروغ بود و این ها فیلم بازی می کردند و می خواستند بدین وسیله پرونده مرا سنگین تر کنند؟
زروبیگ، 11 نفر را انتخاب کرد تا اینها تکلیف مرا روشن کنند، مبنی بر اینکه محکوم به اعدام بشوم، یا جریمه نقدی پرداخت نمایم؟ چهار نفر از اینان، شیعه، چهار نفر سنی، 2 نفر اهل حق  و یک نفر هم مسیحی به نام "بوغوز" بودند. بوغوز از اهالی روستای "بابارود" در منطقه مسیحی نشین باراندوز چایی بود. او از سران حزب توده به شمار می آمد. پس از بحث و گفت و گو، 5 نفر از این 11 نفر، رای به اعدام و 5 نفر دیگر رای به جریمه نقدی داده بودند. تنها رای آقای بوغوز مانده بود که سرنوشت مرا تعیین کند. او وابسته به حزب توده بود و در واقع رقیب سیاسی زروبیگ قلمداد می شد، بیش تر تمایل داشت رای به اعدام من بدهد، اما اعدام من به عنوان فرد مذهبی به نام زروبیگ تمام می شد و موقعیت او  را در میان مردم تنزل می داد و سبب پیروزی ایادی حزب توده در انتخابات می شد. نمی دانم چه شد که او هم بر خلاف اراده و نظر خود، رای به جریمه نقدی داد.
بالاخره نزدیک ظهر، حکم نهایی پس از شور و مشورت در جلسه دیشب و صبح آن روز صادر گردید. به جای اعدام، ملزم شده بودم در ازای آزادی از زندان، مبلغ 500 تومان به عنوان جریمه به زروبیگ پرداخت نمایم. در آن زمان با این مبلغ می شد یک قصبه کوچک خریداری کرد. ما با این که دارای ملک، باغ، باغچه و اثاثیه منزل بودیم، اما این قدر پول نقد نداشتیم. ریش سفیدان تلاش کردند حدود 200 تومان گیر آوردند و من بعد از 24 ساعت اسارت، بالاخره به خانه و زندگی خود بازگشتم. باقیمانده مبلغ هم بعدا با فروش اجناس، اثاثیه و محصولات کشاورزی و دام و طیور بالاجبار پرداخت گردید.
جالب اینکه بعد از مدتی از این ماجرا، تشکیلات زروبیگ از هم پاشیده و خود نیز به عراق گریخت. البته در این ایام من با چند نفر از افراد مسلح، زروبیگ و نیروهایش را تعقیب کردیم تا آنها را دستگیر کنیم که نشد. چند روزی با آنها در کوه ها درگیر شدیم. یک روز در منطقه "شیخ الله دره سی" به طور اتفاقی با آن نوکر زروبیگ که آب دهان انداخته بود، روبه رو شدم. ناگهان از دور دیدم یک نفر جلوی اسبی را گرفته و یک زن هم سوار بر اسب است و از جاده می آیند. وقتی نزدیک شدند دیدم این مرد همان نوکر زروبیگ است. آن صحنه ها در ذهنم تداعی شد و مرا عصبانی و تحریک کرد، اما سعی کردم بر خود مسلط باشم. اسلحه را کشیدم و ایست دادم او ایستاد. به یکی از همراهانم گفتم او را تفتیش بدنی کند تا اگر اسلحه و یا چاقویی داشت، بگیرد. معلوم شد چیزی ندارد، فقط سی تومان پول و یک بسته توتون و تنباکو داشت. گفتم: "مرا می شناسی؟" گفت: "نه." گفتم: "دروغ می گویی، خیلی هم خوب می شناسی." ماجرا را گفتم. دیگر نتوانست انکار بکند. تصورش این بود که من او را خواهم کشت، چون در میان خودشان رسم این گونه بود که با کوچک ترین بهانه، سر آدم ها را مثل مرغ و گوسفند می بریدند. پرسیدم: "این زن کیست؟" گفت: "همسرم است." گفتم: "او خواهر من است م من به خاطر او با تو کاری ندارم. ولی خودت خوب می دانی که اینجا محل خلوت و جای مناسبی برای انتقام گیری است، من اهل انتقام نیستم و تو را به حال خود وامی گذارم." سوال کردم: "کجا می روید؟" گفت: "روستای کوکیا." چون مسیر ما نیز از همان جا می گذشت، تا مقصد آنها را همراهی کرده، تحویل منزل مادرزنش دادیم.
منبع: http://urmulutaymaz.blogspot.com/2010/04/31-58.html

روز شمار سال های بحران در تاریخ

Kategori: , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - سه‌شنبه, فروردین ۳۱, ۱۳۸۹ - 0 comments












یقینا حوادث خونین و تروریستی سولدوز در سال 1358 که توسط گروه های تروریستی کرد و به رهبری عبدالرحمان قاسملو  و هم دستی احزاب و سازمان های چپ آن زمان ایران و یاری گروه های نژادپرستی همچو جبهه ملی رقم خورد به بررسی دقیق علل نیاز دارد. متاسفانه اسناد و مدارکی که پرده از اسرار جنایات سولدوز می گشاید همچنان در گاو صندوق های حکومتی سر به مهر باقی مانده است.با اینکه سران احزاب و سازمان های چپ و گروه های تروریستی دمکرات و کومله ازجنایت نسل کشی ترک ها در سولدوز شانه خالی نمایند با وارونه جلوه دادن واقعیت های تاریخی به جعل تاریخ پرداخته و متاسفانه برخی از خودی ها که امروزه نام آcربایجان را یدک می کشند کاسه داغتر از آش شده و به این جعلیات تاریخی مهر تائید می زنند که نمونه بارز آن تلاش برای جلوه دادن حادثه خود ساخته قارنا به عنوان نسل کشی می باشد.کتاب "روز شمار سال های بحران در تاریخ" به قلم علی صدرائی که تلاش دارد  مروری بر حوادث منطقه سولدوز از سال 1357 تا 1373داشته باشد در سال  1383 به صورت محدودی توسط انتشارات گنجیه منتشر گردید.
راقم در این کتاب با ذکر این نکته اساسی که دسترسی به منابع به دلایل خاص غیر ممکن بوده ولی سعی نموده که با ذکر اسناد  و اسامی  به روز شماری حوادث تروریستی در منطقه سولدوز بپردازد.
کمیته مردمی دفاع از غرب آcربایجان با مفید ارزیابی کردن این کتاب تاریخی به مناسبت گرامی داشت یاد قربانیان تروریسم و سالگرد مقاومت قهرمانانه آcربایجانی ها در دفاع از تمامیت ارضی خود به انتشار بخش هایی از کتاب می نماید.
باشد که  روزی وجدان های آگاه برای رهایی از غده سرطانی تروریسم  و نجات بشریت از تروریسم اسناد واقعی نسل کشی ترک های آذربایجان در منطقه سولدوز را باز نمایند.

اوتوز بیر فروردين 1358 سولدوز فاجيعه سي هفته سي و شهيد دوشنلرين پاك روحلارينا ايتحاف

Kategori: , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - یکشنبه, فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ - 0 comments










بيرگروپ كورد تروريست
انقلابدان سگيز دوققوز ايل قاباق ، اورمونون صائيب مدرسه سينده  ادبي ريشته سينده درس اوخوردوم، بعضي مالي محدوديت لر اوزره مجبور اولدوم درسي ياريمچيليق بيراخيب و هاوا قووتلري (نيروي هوايي) همافرليقي (چاووش لوق ليسه سي) نه يازيلام . هر حالدا سيناوي باشاريلا گچديكدن سونرا مني نيظاما قبول اديب و تهراندا فني رسته سينده تعليماتا باشلاديم . اورانين موحيطي و خصوصاً اينگيليزجه درسلرين اولماسي  و تعليماتين يوكسك سويه ده اولماسي منده يامان ذوق و شوق اويانديريب و چوخ ماراق و باشاريلا صينيف ده اوستون بير اويرنجي اولاراق درس اوخوردوم . ايلك ايليميزي تزه قوتارميشديق كي بير گون مني اوخول ايداره سينه چاغيريب و قيستا بير موقديمه دن سونرا منيم دوام اتممه مه يا ساق گلمه سين بيلديريب و مني آموزشكده گروهباني نيروي هواييدن ايخراج اتديلر. اليم قالميشدي آغزيمدا ؛ كي نه اولدي ؟ آخي من نينميشم ؟ قوصورروم نه ايميش ؟ چوخ چكيش بركيشدن سونرا معلوم اولدوكي آتامين بير خالاسي اوغلو گويا 21آذر حركاتيندا دمكرات فيرقه سينديميش و او زامان سووت ايتيفاقينا مجبوري قاچانلاردان بيريسي ده او ايميش و ارتشين روكن 2(اوردو نون جاسوسي و ضد جاسوسي بولومي) بو مسئله ني فرق اديب و منيم اردو دا اولماغيمي اويقون گورمويوبدور ، معلوم اولدو بو اوزدن  اوردودان آيريلماقيمي امر اديبلر. هر حالدا اوزگون و يارالي اورمويا قييديب گلديم . بير ايكي ايل اويوز بويوز دا هوتلدن توتوب ماشين ميكانيكي يانيندان توتون عكاسخانايا كيمين هاردا مومكون اولدي چاليشديم . سونرا گوردومكي احوازدا بير دولتي دايره ده ايستيخدام وار گديب اوردا ايستيخدام اولدوم و ايران عراق ساواشي باشلانانا كيمين اوردايديم . ساواش باشلاناندان سونرا اورمويا اينتيقاليمي آلديم و امكلي اولانا كيمين اورمودا يديم . الغرض اوچ بش ايل احوازدا ايشليندن سونرا بير ژيان و داها سونرا بير 51 پيكان آليب و 58نجي ايلينين بايرام تعطيلاتيندا خانيمي گتيريب اورمويا قويوب و اوزوم احوازا گري دوندوم . سيزده دن خيله سونرا گليب و خانيمي گوتوروب احوازا دونه جييديم . تقويم 30فروردين 1358-ئي گوستريردي و بيز صاباح يولا چيخاجايديق ، ايكي نفر قديم هم محله لردن گوتوروب بيرليك ده ، دديك بير بنده گديب بير آز دولانيب و ناها را ائوه قاييداق كي صاباح يولا چيخاجاييق .  ديه گوله گديك و بندين دمير كورپوسون گچيب گچمه ميش بيردن آغاجلار داليندان 4-5 سيلاحلي كورد قاباغيميزا چيخديلار . مجبورن ماشيني ساخلاييب و اشاغي دوشدوك . بولاردا ماشينين آرخا صانديقين آچيب بويو ك بير شير فلكه ارخدن چيخارديب ماشينين دالينا قويدولار.(سورا بيلديك كي اورمونون آنا سويونون بوروسون باغلييبلاركي حتي آز زاماندا اولموش اولسا بير تهر خالقي زحمته سالسينلار). دوسلاريمين بيري بولارين سركرده سين تانييب ددي كي ايسكو خان خير اولا نينيرسينيز! آخي سن مني تانيسان ، بو نه ايشدي؟ ايسكو(اسكندر)چونوب و گوله گوله ددي : آدام اله دوستونون ماشينين امانت آلاردا ! سيز بوردا اوتورون بيزيم بير ايشيميز وار گئدك ،  گلك . ماشينيزي ورريك ! باشيزي ديشيزي آغيرتماييم سيلاح گوجونه ماشينيا دولوب گتديلر. من شهره دونودوم و دوسلاريم بو اوميد نن كي بلكه ماشيني قيته ررلر اوردا قالديلار. گديب شهرده باجيمين ارين و آتامي تاپيب بير ليكده بير ژياننان كي داماديميزينكيدي ينه بنده قاييدديق و دوسلاريميزي اله همن يرده گوردوك . باجيم اري ددي كي فيلان كس گل سنن من بير آز اوسته كيمين گدك، بلكه ايشاللاه اوستلرده بير يرده ماشيني بيراخيب گديبلر ، گوررسن كي حلال مالدي گري قيتره بيلد يك ! هرحالدا بير اومودنان يولا دوشدوك . يولدا هر يرده چوبان ، اكينجي و عادي كوردلري گوردوك كي اوز ايشلرينه مشغوليديلار ،آمما هامميسي سيلاحلي ! ياواش ياواش جانيميزي خوف باسميشدي . جاوانليقدا بله بير ايناد اينساندا وار كي راحات راحات واز گچنميسن . بير آزدا گتديك ، سه راهي راژانا چاتديقيميزدا گوردوك كي يول تما من باغلانيب و بير تابلودا ايري بويرو خطله يازيبلار قيعاده موقت كرد ! (ياعني دولت موقت كرد)هر طرفيميز سيلاحلي كوردن قاينييردي. اوردا بيردن كوره ييميزه ايستي چيخدي كي اي دل غافيل ! اولان بيز اوز اياقيميزنان آري يوواسينا گيرميشيق. بيزي ينه ماشيندان انديريب هر يريميزي و ماشيني آختاراندان سونرا سوروشدولار: سيز كيمسيز و بوردا نه ايشينيز وار ؟ گوردوم كي بيز بولارا سوزون دوزون دسك قورتولاجاقيميز اولمياجاق ، او اوزدن بير يالان اويدوردوم و دديم كي واللاه من سولوك لي ايسكو خانين دوستويام . ماشيني مندن امانت آلميشدي و گويا بير ماموريته گداجاغيدي ! ايندي بتر نيگرانام ! چوخدان گديب آمما گلمييب . اونون ساغليقين مراك اديب خبر آلماقا گلميشيك! اورداكيلار تل سيز (بي سيم) له قوماندان لاريلا دانيشيب و بيزي قرارگاه لارينا كي بير تپه نين اوستونديدي آپارديلار ، آمما بير آز يوموشانميشديلاركي گويا بولاردا بيزدنديلر. آخي اوزامانلار بعضي بيزدن سولچولار كورد چته لرينن يارديم  و ياتاقليقلاريلا مشغولويدولار و بيزي اولاردان سانميشديلار. اوردا قوماندان اونجه مندن سوروشدو: اولان شهرده نه خبردي؟ بيزده دديك كي واللاه نه اولاجاق ساغليقينيز!  ددي : آخي دييرلر شهرده عجملر كوردلرين آروادلارينين امجه يين كسيبلر و مركز ده آغاجدان آسيبلار! اوندا گوردوك واي ددم واي نه تحريكاتلار و نه يالانلار اويدوروب و كوردلري نجه توركلرين عليهينه قيشقيرديبلار. در حال بو سوزلري يالانلييب و آند و قسم ايچديك كي واللاه بيللاه ! بله بير شئي يوخدو . بيز اوزوموز كومونيستيك ! بله بير شي گورسيديك سيزه يالان دمزديك. واللاهي بله بير شئي اولمويوب . اوزون سوزون قيستاسي پيس كوكده بيز كومونيستيق يالانيننان بيزي بيراخديلار و سوز ورديلر كي ايسكوخان گلديينده بيزي بي خبر بيراخماسين ، تو دابانا ژيانا اولمازين موصيبتي وريب بنده كيمين آرخاميزا باخمياراق مين دفعه قوربان دديك كي ساح سلامت يتيشيديك ! ، گازلييب گلديك  بنده چيخديق. اوردا گوردوك كي هم دوستلاريميز  و اونلاردان زياده آتام رحمتليك نيگرانچيليقدان ياري جان اولوبلار. كور پشمان قييديب شهره گتديك . اول شهربانيا گتديك ، حال قضيه ني تعريف ادنن سونرا بيزه جاوابلاري بو اولدوكي ياخشيسي بودو ژاندارمريه گدين ، چون بيز شهردن اشيه باخانماريق . اوردان ژاندارمريه گتديك . اولاردا دديلر : ايندي قديم دييل ! دا بو ايشلره سيپاه باخير . مجبورنً قديم ساواك ساختيمانينا كي تزه سيپاه قرارگاهي اولموشدو گديب حال قضيه ني دديك . اولاردا آغزيميزي داشليقا ورديلر و كور پشمان ماشينسيز آرواديدا قولتوغوما ووروب اوتوبوسنان احوازا گتمك ايستديم . بو اثنادا خبر گلدي كي يول باغليدي و كوردلر سولدوز ماحالين باسيبلار! يول باغلانيب و بيزيم عادي طريقدن احوازا گتمه ميز مومكون دييل . اوردا من تزه بيلديم كي كوردلر ندن اوجور سيلاحلي  توپلانميشديلار و او كورد آروادلارينين باشينا گلن اويدورما يالانلار ندن پراكنده اولونموشدو.هر حالدا مجبورن تهرانا گديب و اوردان يولوموزي ايكي قاتا چيخاراراق احوازا ايش يريمه دوندوك. 
آمما سيزه دييم ماشيندان . بير ايكي هفته سونرا آغام بير كورد خياط كي دره چاييندا بيزينن محله قونشوسويدو، تاپيب و حال قضيه ني ديير اودا ديير كي سولوك لي ايسكو خانين اوزوندن اوميد يوخدو آمما آروادي مرد بير خاتيندي ! دو گدك آروادين واسيطه سالاق بلكه ماشيني آلديق ! آغامدا دورور بو كوردي گوتوروب و سولوكا گديرلر. بخت اله گتيرير كي ايسكو خان ائوده اولمور ؛ بولار ائوه قوناق عينوانيندا گديب و ايسكو نون خانيمينا قضيه ني دييب و يارديمين ايستير لر . اودا بير شي دمير و سكو نين گلمه سين بكله مه له لرين سويلويور. آمما ديير كي قويون گورك نينيه بيلريك . آندان گجدن سكو اله منيم ماشينيمنان گلير . ائوده قوناق اولدوقون اويرنير ، آمما نيه گلدييك لرين بيلديينده چيله دن چيخير . آتام بله نقل الير كي ال آتي توفنگه و لوله يه بير گولله يريتدي. گوزلري تپه سينه چيخميشدي. دديم ايسكو خان بير آز ياواش اول . كورتچه دوستوما دديكي اولان بيز سولدوز دا نه آداملار ايتيرميشيك. سيز گليب سيز منيم غنيمتيمي آپاراسيز؟ بو زامان آروادي آرايا گرير و كوردجه غضبنن ارينه ديير : ايسكو نه خبريندي . قوناغا توفنك چكيسن .هر حالدا ايسكونو ياتيشديريللار.ايسكودا ،  قوناقلاردا ، يرلرينه اوتورورلار. آتام بله ايدامه ورير كي ال آتديم جيبيمه ماشينين سندين ، كارتين و بير يدك سويچين چيخارديب وسكونين قاباغين آتديم و دديم كي : ايسكو خان من دديم به سن كيشيسن. توپوردوغويون يالامياجاقسان . آخي مرد مومين سن منيم اوغلوما سوز ورميشدين ماشيني گري گتيرجكسن .ايندي من اونا نه جاواب گوندريم؟ آغا ، ديير بو سوز يامان سكونو آروادين قاباغيندا كوچوك دوشوردو . (بوردا آتام رحمتليك بير پسيكولوژريك – روانشناسانه – حربه دن ايستيفاده اديب و ايسونون كورد دامارينا باسير). ايسكو ماشيني گري ورمه يه راضي اولور و ماشيني گوتوروب اورمويا گتيريللر . من گليب ماشيني گوردويومده متوجه اولدومكي اله بو ماشيننان بونلار سولدوزا گتميشيميشلر . چون ماشينين قاباقليغي هچ اولموشدو و گيلگير ، قاباغ و يان شوشه لر و اوتاقين نچه يرينده گوله ايزي و دوشكلرده بير نچه يرده قان آثاري ، بولان سالان  گورونوردو.   
 ايضاح:
حسني اورمونون موجاهيد امام جومعه سي
31فروردين گونو كورد تروريست لري و سولچو سراسري گروهلار بير قاباقدان طرح اولونموش چيركين برنامه ايله سولدوز دا نيظامي گوستريش تشبوثونا ال ووروب و چوخلو گوناهسيز وطنداشيميزين شهادتينه باعيث اولدولار. اورمو جوانلاري و باشدا اورمونون موجاهيد ايمام جومه سي حجت الاسلام حسني  سيلاحلي اولاراق سولدوز اهاليسينين يارديمينا گديب و دوشماني حزيمته مجبور اتديلر.  
بو حيكايه تمامن حقيقتدير و منيم بير دوستومون باشينا گلديين نقل ادير . مكانلار ، زامان و اينسانلار تمامن گرچكديلر. بو خاطيره ني 31فروردين سولدوز ساواشينين آنينا يازميشام .
http://urmulutaymaz.blogspot.com

دستگيری 2 تن از اعضای گروهك تروريستی پژاك در سولدوز

Kategori: , , , , , , , , , Umud Urmulu - شنبه, دی ۰۵, ۱۳۸۸ - 0 comments











سولدوز خبر: صبح روز دوشنبه 30/9/88 نيروهای اداره اطلاعات در عملياتی 2 تن از اعضای گروهك تروريستی پژاك را در سولدوز دستگير كردند.
ساعت 30/8 صبح خودروی تويوتا با 3 سرنشين كه از اشنويه به مقصد سولدوز در حركت بود با تيراندازي ماموران متوقف و 2 سرنشين اتومبيل مذبور دستگيرمیشوند. نفر سوم نيز كه همراه دستگيرشدگان بود يكي از عوامل نفوذی اطلاعات بوده كه آنان را به دام انداخته است.
به گفته شاهدان عينی در اين درگيری 6 گلوله شليك شد اما به كسی آسيبی نرسيد.
 اعضای گروهك تروريستی پژاك هر ساله در ايام محرم با هدف ايجاد رعب و وحشت و نيز باج گيری از روستاها به محال سولدوز وارد میشوند.نيروهاي بسيج شبانه درشهر و روستاهای اطراف در حال گشت زنی ميباشند.

با پشتیبانی Blogger.
 
UrmiyeNews.Com - Batı Azerbaycan'ın Sesi
Tema: Bal Medya