‏نمایش پست‌ها با برچسب ملت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ملت. نمایش همه پست‌ها

تركی چرا و چگونه آزربایجانی شد؟

Kategori: , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - چهارشنبه, تیر ۲۶, ۱۳۹۲ - 0 comments
مئهران باهارلی
در رسپوبلیكای آزربایجان، چه كسانی و چرا نام ملت ترك را با آزربایجانی (آزربایجانلی) و نام زبان تركی را به آزربایجانی- زبان آزربایجان (آزربایجانجا) عوض كردند؟ 
زبان ملت ترك در كل جغرافیای آزربایجان، در سراسر ایران، آسیای صغیر و قفقاز، در طول تاریخ و همیشه تركی نام داشته است. امروز نیز در ایران و آسیای صغیر ملت ما خود را ترك و زبانش را تركی می نامد. اما وضعیت در شمال ارس به گونه ای دیگر است. در شمال ارس در دویست سال گذشته روند تغییر نام ملی-اتنیك خلق ترك از ترك به آزربایجانی و به موازات آن روند تغییر نام زبانش از تركی به ترتیب به تركی، زبان ترك، زبان آزربایجان و آزربایجانی متحقق شده است.
نخستین تغییر دهندگان: روسیه تزاری استعمارگر و مولفین ترك عاری از شعور ملی
در سالهای ١٨١٥-١٨٢٨ شمال ارس طبق معاهده های تركمنچای و گلستان به قلمرو روسیه تزاری الحاق شد. در سالهای ١٨٢٨-١٨٢٩ جنگهای روسیه و عثمانی آغاز گردید.
در سال ١٨٢٨ امپراتور تزار نیكلای اول، با فرمانی نام اتنیكی ترك در جنوب قفقاز را با نامهای تاتار و تاتارهای قفقاز عوض نمود. زبان تركی نیز زبان تاتار و زبان تاتارهای قفقاز نامیده شد.
تغییر نام ملت ترك و زبان تركی توسط امپراتوری روسیه، یك تدبیر نیك اندیشیده شده استعماری بود.
هدف روسیه با جعل یك هویت اتنیكی جدید برای تركهای ساكن در قفقاز جنوبی، در واقع بی هویت ساختن و بی ریشه ساختن وی بود. اما هدف غائی، جدا كردن توده ترك ساكن در قفقاز از تركهای ساكن ایران در جنوب و تركهای ساكن آناتولی در غرب و هویت ملی آنها بود. با این تدبیر قرار بود كه آرزو و آرمان توده ترك ساكن در قفقاز جنوبی برای اتحاد و ادغام شدن با ایران قاجاری و آناتولی عثمانی ریشه كن شود و بدین ترتیب سلطه روسیه بر شمال ارس ماندگار و حتی ابدی گردد. زیرا حاكمان روسیه حس می كردند تا زمانیكه در شمال ارس، در جنوب ارس و در شرق آناتولی، یك توده ترك با هویت و خصلتها و نام اتنیكی ملی یكسان اما تقسیم شده وجود داشته باشد، این پاره های تقسیم شده همیشه می توانند تحت حمایت دولتهای قاجاری و عثمانی متمایل به اتحاد و الحاق به  یكدیگر شوند. اما اتحاد تاتارهای قفقازی به تازگی آفریده شده در شمال ارس با ترك جنوب ارس و آناتولی، به سبب آنكه گروههائی با هویت ملی و نام ملی جداگانه اند، غیرممكن بود.  
پس از آنكه روسیه در راستای سیاستهای استعماری خود، نام توده ترك و نام زبان تركی را تغییر داد، بسیاری از مولفین و نویسندگان و شعرای ترك قفقاز جنوبی، به این سیاستهای بدخواهانه گردن نهادند. حتی بسیاری از آنها از وجود چنین سیاست استعماری بی خبر ماندند. آنها در نتیجه نبود شعور ملی، این نام و هویت جعلی را پذیرفتند و داوطلبانه به استفاده از اصطلاحاتی بی پایه چون زبان تاتاری ترك و زبان تاتاری آزربایجان به جای تركی آغازكردند. این وضعیت تا سال ١٩١٨ ادامه یافت.
جمهوری خلق آزربایجان: نام زبان ما تركی است
در ٢٨ ماه مه سال ١٩١٨ در نتیجه سیاستهای آینده نگرانه امپراتوری عثمانی و مداخله مستقیم ارتش عثمانی، در جنوب قفقاز دولتی مستقل و ملی بنام جمهوری خلق آزربایجان تاسیس شد. حاكمیت جدید در مخالفت با سیاستهای استعماری روسیه تزاری، نام توده ترك ساكن در شمال ارس را دوباره و به درستی ترك و نام زبان وی را همانگونه كه قبلا بود تركی نامید.
در ٢٧ ژوئن ١٩١٨ هئیت وزرای جمهوری خلق آزربایجان، تركی را زبان دولتی اعلام نمود و مصوبه ای را در "قبول تركی به عنوان زبان دولت و مجاز شمردن كاربرد زبان روسی در موسسات حكومتی به طور موقت" قبول نمود. این مصوبه تاریخی به جهت تركی نامیدن زبان ما دارای اهمیت است. همچنین این مصوبه، نخستین سند رسمی قبول شده در تاریخ دولتمداری آزربایجان در باره زبان دولت است. 
نخستین سالهای بلشویك سازی: نام زبان ما زبان تركی است
در ٢٨ آوریل سال ١٩٢٠ در نتیجه تهاجمات نیروهای مسلح- ارتش سرخ روسیه و كمونیستهای محلی وابسته به آنها، جمهوری خلق آزربایجان سقوط كرد و به جای آن حكومتی وابسته به روسیه با نام جمهوری شورائی سوسیالیستی آزربایجان تاسیس شد. بسیاری از سركردگان دولت مستقل آزربایجان دستگیر و اعدام شدند.
پس از اشغال آزربایجان شمالی توسط بلشویكها و تحت سلطه شورویها درآمدن این سرزمین، نام توده ترك در اسناد رسمی برای مدتی همچنان به صورت ترك باقی ماند. اما نام زبان به جای تركی كه جمهوری خلق آزربایجان قبول كرده بود، به زبان ترك تغییر یافت. ترك نامیده شدن خلق ترك و زبان ترك نامیده شدن زبان او، تا سال ١٩٣٧ ادامه یافت.
كمیته انقلاب به رهبری نریمان نریمانف و شورای كمیسارهای خلق، عموما اقداماتی را كه حكومت جمهوری خلق آزربایجان در عرصه اجرائی نمودن مصوبات مربوط به زبان دولت آغاز كرده بود، ادامه دادند. آنها به بالا بردن و مستحكم نمودن موقعیت زبان ترك در دولت تلاش نمودند.
در ٨ ماه فوریه ١٩٢١ كمیته انقلاب آزربایجان، فرمانی درباره اجرائی كردن امر كاربرد زبانهای روس و ترك در اداره جات شوروی منتشر نمود. در این فرمان اعلام می شد كه پس از دوره آمادگی سه ماهه، می بایست در تمام اداره جات مركز و نواحی، امور به همراه زبان روس، به زبان تركی نیز انجام گیرند. در فرمان، همچنین تربیت كادرهای محلی برای خدمت در ادارات دولتی و نیز گذر تدریجی به انجام امور صرفا به زبان ترك پیش بینی شده بود.
در تاریخ ٢٧ ماه ژوئن ١٩٢٤ كمیته اجرائی آزربایجان، با صدور بخشنامه ای زبان ترك را زبان دولتی اعلام نمود.
دومین تغییر دهندگان: روسیه استالینیست و عمال ترك محلی شان
در ٥ دسامبر ١٩٣٦ قانون اساسی جدید اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی تحت رهبری استالین تصویب شد. متعاقب آن جمهوریهای متفق هر كدام قانون اساسی خود را تصویب نمودند.
طرح قانون اساسی جمهوری سوسیالیستی شوروی آزربایجان، در اواخر سال ١٩٣٦حاضر شد و سپس برای مذاكره به كنگره فوق العاده نهم شوراهای آزربایجان تقدیم گردید. در ماده بیستم این طرح، زبان دولت جمهوری سوسیالیستی شوروی آزربایجان، به صورت زبان ترك تعیین شده بود.
در كنگره نهم، همه نمایندگان و در صدر آنها م. ج. باقروف و دیگر شخصیتها كه سران آزربایجان را تشكیل می دادند، در فرمها در مقابل سوال ملیت، پاسخ ترك را داده بودند.
پس از آن، رهبران آزربایجان شوروی، برای شركت در كنگره فوق العاده هشتم اتحاد شوروی كه قرار بود قانون اساسی جدید شوروی را تایید كند به مسكو سفر كردند. این سفر، نقطه عطفی به لحاظ نامگذاری توده ترك و زبان تركی در شمال ارس است. زیرا پس از بازگشت سران آزربایجان شوروی از این سفر، نامهای ترك و زبان ترك از شوروی برچیده شدند.
در تاریخ ١٤ مارس ١٩٣٧ قانون اساسی جدید آزربایجان در كنگره فوق العاده نهم شوراهای این كشور تائید شد. در این قانون اساسی ماده ای كه زبان دولت را زبان ترك اعلام می نمود و قبل از سفر مسكو در طرح قانون اساسی حاضر شده وجود داشت، حذف گردیده بود. در تمام اسناد كنگره نیز، یك شبه نام اتنیك- ملی خلق ترك به آزربایجانی و نام زبان وی تركی به زبان آزربایجان تغییر یافت. در این كنگره برای نخستین بار در لیست هئیت وكلا، نام آزربایجانی به عنوان نام ائتنیك- ملی به جای نام ترك بكار رفت (آزربایجانیها: ٢٢٥ نفر).
تاریخ ١٤ مارس می بایست به عنوان تاریخ دومین تغییر نام خلق ترك و زبان تركی در شمال ارس شمرده شود. پس از این تاریخ در اتحاد شوروی در هیچ جا و هرگز ترك به عنوان نام اتنیك- ملی خلق ترك، و تركی و حتی اصطلاح زبان ترك بكار نرفتند. به جای آنها در همه جا اصطلاحات آزربایجانی و زبان آزربایجان بكار رفتند. پس از این تاریخ در شوروی، ترك صرفا به عنوان نام اتنیك- ملی تركان تركیه و نیز به جای نام خانواده زبانهای توركیك بكار رفت.
صادر نمودن جعلیات شوروی به جنوب ارس
تصفیه ترك و زبان تركی و ریشه كردن آنها از قفقاز جنوبی، در حقیقت انتقام روسیه از عثمانی- تركیه بود كه در سال ١٩١٨ در شمال ارس جمهوری خلق آزربایجان مستقل و در جنوب آن در همان دوره حاكمیت نیمه مستقل اتحاد به رهبری مجدالسلطنه افشار ارومی را تاسیس كرده بود.
اما آثار مخرب این سیاست شوروی در بی هویت سازی و بی ریشه سازی توده ترك، به شمال ارس محدود نماند و به جنوب آن نیز پخش شد. پس از مارس ١٩٣٧ و بویژه در سالهای جنگ جهانی دوم و در دوره حكومت ملی آزربایجان، آزربایجانی به عنوان نام یك هویت اتنیكی- ملی و اصطلاح زبان آزربایجان، توسط ارگانهای دولت روسیه و گروهها، احزاب، رسانه ها و اشخاص عمدتا چپ وابسته به او به ایران و آزربایجان جنوبی نیز وارد شد. چنانچه در فرمان دسامبر ١٩٤٥ به امضای س. ج. پیشه وری در باره زبان دولتی حكومت ملی آزربایجان، در راستای سیاستهای ضدتركی استالینیستی، به جای ترك نام آزربایجانی و به جان تركی اصطلاح زبان آزربایجان بكار می رود.
بدین ترتیب، هویت ملی خلق ترك ساكن در جنوب ارس و ایران، از دو سوی شرق و شمال مورد تهاجم قرار گرفت. دولتهای ایران و شوروی برای نابود نمودن نام و هویت اتنیك ملی خلق ما ترك و نام زبان وی تركی، به ترتیب با استفاده از آزری- زبان آزری و آزربایجانی- زبان آزربایجان متحد شده بودند. این سیاستهای مخرب باعث گسستن خلق ترك از هویت ملی و تاریخش گردیدند و با آفریدن هویت اتنیكی آزری- آزربایجانی بر اساس جغرافیا، خلق واحد ترك را كه در سراسر ایران پراكنده است، تجزیه نمودند.
مهمل آزربایجانی (آزربایجانجا)
سیاستهای ضد تركی كه از زمان استالین در شوروی آغاز شده بودند، تنها به تغییر نام اتنیكی خلق ترك و نام زبان وی تركی بسنده نكردند. بلكه آنها به تغییر خود زبان و آفریدن یك زبان ادبی جدید نیز متمایل گشتند. در این راستا، هزاران كلمه تركی موجود در زبان گفتاری مردم و یا موجود در متون كلاسیك تركی، مهر محاوره ای و یا آرخاییك خورده و از زبان ادبی طرد گردیدند. كلمات بیشماری از زبانهای روسی، عربی و فارسی در زبان ادبی جای داده شد. روند تولید كلمات تركی معادل مفاهیم مدرن متوقف گردید و به جای آن، با استفاده از بن و پسوندهای فارسی و عربی، كلماتی من درآوردی مانند آزاركش (طرفدار) ایجاد شد.
در سالهای آتی، تب ضد تركی، به خلق اصطلاحاتی غیرمنطقی مانند آزربایجانی (آزربایجانجا) منجر شد. اصطلاح من در آوردی زبان آزربایجانی، ایجادی غلط مانند اصطلاحات زبان روسیه ای (به جای روسی)، زبان تركیه ای (به جای تركی)،... است. در نگرش حزب كمونیست روسیه، نام ملت مذكور آزربایجانی (آزربایجانلی) بود. بنابراین حتی طبق این نامگذاری استعماری و نادرست، نام زبان می باید نه آزربایجانی (آزه ربایجانجا)، بلكه آزربایجانی ای (آزه ربایجانلیجا) می شد.
جبهه خلق آزربایجان: نام زبان ما زبان ترك است.
با فرو پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی، رسپوبلیكای آزربایجان در تاریخ ١٨اكتبر ١٩٩١ استقلال خویش را باز یافت. بسیاری از ناظران گمان كردند كه پس از این خلق ترك و زبان تركی، دوباره نامهای طبیعی و واقعی خود را بدست خواهند آورد، شرایط مناسب و فضای مساعد برای كاربرد زبان تركی به صورت یك زبان دولتی واقعی ایجاد خواهد شد. اما رسپوبلیكای آزربایجان، بدون آمادگی غافلگیر شده بود. در آزربایجانی كه مدتهای مدید تحت استعمار روسیه زیسته بود و بخش مهمی از نخبگان آن به لحاظ ملی، بی هویت شده بودند، دستگاه دولتی دارای هیچ گونه استراتژی در عرصه زبان نبود. علاوه بر آن، نه دولت نه جامعه آزربایجان برای استفاده از زبان تركی به صورت یك زبان دولتی واقعی حاضر نبودند. بدین سبب كاربرد زبان روسی در امور دولتی ادامه یافت.
در ١٥ مه ١٩٩٢، جبهه خلق آزربایجان به اقتدار رسید. با حاكمیت جبهه خلق آزربایجان، دولت آزربایجان همانند دوره جمهوری خلق آزربایجان، متوجه زبان ملی خویش گشت. 
در ٢٢ دسامبر همان سال مجلس رسپوبلیكای آزربایجان، قانون زبان دولتی را قبول نمود. در ماده اول این قانون گفته می شد: "زبان دولت رسپوبلیكای آزربایجان، زبان ترك است. در همه ارگانهای رسپوبلیكای آزربایجان، امور به زبان ترك انجام میشوند. زبان ترك به عنوان زبان دولت رسپوبلیكا، در همه عرصه های حیات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی بكار می رود و وظیفه زبان رابط در اراضی رسپوبلیكای آزربایجان را به جای می آورد". قانون مذكور در تاریخ ٢٢ دسامبر از سوی رئیس جمهور رسپوبلیكای آزربایجان امضاء و در تاریخ ٢٨ دسامبر در مطبوعات منتشر شد.
مهمترین نوآوری قانون، نامیدن زبان تركی به صورت زبان ترك بود. جبهه خلق آزربایجان، هر چند موفق شد كه اصطلاح زبان آزربایجان را برچیند، اما نتوانست آن را زبان تركی بنامد. هرچند حتی اصطلاح زبان ترك نیز كه جبهه خلق آزربایجان آنرا احیاء كرده بود، از سوی بخش بی هویت شده مردم و بویژه بعضی از مقامات دولتی و روشنفكران مورد قبول قرار نگرفت. همچو روشنفكرانی كه سیاستهای استعماری حزب كمونیست روسیه و شوروی را پذیرفته و بی هویت شده بودند، همچنان به استفاده از اصطلاح من درآوردی زبان آزربایجان ادامه دادند.
سومین تغییر دهندگان: مقامات دولتی و روشنفكران بی هویت شده
در ماه ژوئن سال ١٩٩٣ به حاكمیت جبهه خلق آزربایجان پایان داده شد. در ١٥ همین ماه، حیدر علیف به ریاست شورای عالی رسپوبلیكای آزربایجان انتخاب شد. پس ازاین تاریخ، دوباره در مراكز رسمی كاربرد اصطلاح زبان آزربایجان كه توسط حزب كمونیست روسیه در دوره حاكمیت استالین ایجاد شده بود، آغاز شد.
در سال ١٩٩٥ هئیتی برای آماده نمودن طرح قانون اساسی رسپوبلیكای آزربایجان، به ریاست حیدر علیف رئیس جمهور این كشور تشكیل شد. در ماده ٢٣ طرحی كه این هئیت آماده نمود، همانند قانون اساسی آزربایجان شوروی، زبان دولتی، زبان آزربایجان نامیده می شد.
در اواخر ماه اكتبر، از میان ١٧٠٠ پیشنهادی كه به هئیت رسیده بود، تنها ١٨ عدد از آنها زبان دولت را زبان ترك می نامیدند. در  ٥ ماه نوامبر، این اعداد به ترتیب نزدیك به ٣٠٠٠ و ٢٣ شدند.  با توصیه حیدر علیف، ماده ٢٣ به مذاكره گذاشته شد. اولین مباحثه در تاریخ ٣١اكتبر با شركت روشنفكران رسپوبلیكای آزربایجان در آكادمی علوم رسپوبلیكا برگزار شد. متعاقب آن در ٢ نوامبر، حیدر علیف اجلاسی دیگر با شماری از روشنفكران و نمایندگان احزاب سیاسی برگزار نمود.
در ١٢ نوامبر ١٩٩٥ قانون اساسی رسپوبلیكای آزربایجان با رفرندام پذیرفته شد. در ماده ٢١ قانون اساسی پذیرفته شده چنین گفته می شد: "زبان دولت رسپوبلیكای آزربایجان، زبان آزربایجان است. رسپوبلیكای آزربایجان، زبان آزربایجان را توسعه میدهد".  
در ٣ آگوست ٢٠٠١ رئیس جمهور رسپوبلیكای آزربایجان، فرمانی برای ایجاد روزهائی به نام الفبای آزربایجان و زبان آزربایجان صادر نمود. در این فرمان، نام زبان تركی با زبان آزربایجان و نام الفبای لاتینی ترك با الفبای آزربایجان عوض شده بود. در فرمان مزبور خواسته می شد كه روز اول ماه آگوست همه ساله به عنوان روز الفبای آزربایجان و زبان آزربایجان جشن گرفته شود.
در تاریخ ٣٠ سپتامبر ٢٠٠٢ مجلس ملی قانون مربوط به زبان دولت رسپوبلیكای آزربایجان را تصویب نمود. با امضای این قانون تصویب شده توسط حیدر علیف رئیس جمهوررسپوبلیكای آزربایجان، به اصطلاح روسیه ساخته زبان آزربایجان، بار دیگر موقعیت زبان دولتی داده شد.
مسئولین: ناآگاهی، بی هویت شدگی و مزدوری
در دوره تزار نیكلای اول هنگامی كه نام توده ترك به تاتار قفقازی تغییرمی یافت، كسانی كه بر علیه این سیاست استعماری قیام نكردند، بر عكس به آنها گردن نهادند و تغییر دادن نامهای خلق ترك و زبان تركی را پذیرفتند، در مقابل خلق ترك و تاریخ مسئولند.
در دوره استالین، هنگامی كه به فرمان حزب كمونیست روسیه در تاریخ ١٤مارس ١٩٣٧، نام ملی و تاریخی خلق ترك از ترك به آزربایجانی و نام زبان تركی به زبان آزربایجان تغییر می یافت، مقامات دولتی و روشنفكران رسپوبلیكای آزربایجان كه به این تغییر گردن نهادند، در مقابل خلق ترك و تاریخ مسئولند.
در سالهای جنگ جهانی دوم و دوره حكومت ملی آزربایجان، روس پرستان، وابستگان به دولت روسیه، آن دسته از گروهها و احزاب و رسانه های چپ و كمونیستی كه نامهای اتنیكی-ملی آزربایجانی و اصطلاح زبان آزربایجان را به جنوب ارس و ایران وارد نمودند، در مقابل خلق ترك و تاریخ مسئولند.
پس از كسب استقلال رسپوبلیكای آزربایجان و سقوط اقتدار جبهه خلق آزربایجان، مقامات دولتی و روشنفكرانی كه دوباره نام ملی خلق ترك و نام زبان تركی را به آزربایجانی و زبان آزربایجان تغییر دادند، در مقابل خلق ترك و تاریخ مسئولند.  
در رسپوبلیكای آزربایجان، نام ملی خلق ترك و نام زبان وی تركی،میبایست به آنها بازگردانیده شود.
روسیه پس از اشغال شمال ارس، وطن خلق ترك را به لحاظ جغرافیائی دوپاره كرده است. اما روسیه، تنها وطن خلق ترك را دو پاره نكرده، هویت توده و ملتی كه در این سرزمین می زید را نیز به لحاظ ملی دو پاره كرده است. روسیه با تغییر دادن هویت ملی توده ترك ساكن در شمال ارس، از ترك به آزربایجانی و زبان وی از تركی به زبان آزربایجان، به تجزیه خلق ترك نیز تشبث كرده و در این تشبث خود به درجه مهمی موفق شده است. چنانچه بخش عظیمی از مقامات دولتی، روشنفكران و توده مردم در رسپولیكای آزربایجان، در هماهنگی با فرمان حزب كمونیست روسیه استالینیست، نام و هویت ملی خود را نه ترك بلكه آزربایجانی و نام زبان خود را نه تركی بلكه زبان آزربایجان می دانند. و این در حالی است كه علی رغم تمام تقلاهای دولت ایران برای آسیمیلاسیون و بی هویت كردن خلق ترك ساكن در ایران و آزربایجان جنوبی، این خلق اكنون نیز مانند همیشه، خود را ترك و زبان خود را تركی می داند و می نامد.
امروز كسانی كه از وحدت سیاسی دو آزربایجان سخن می رانند، می باید نخست از پیش شرطهای لازم برای وحدت فرهنگی- ملی توده ای كه در شمال ارس خود را با هویت اتنیك- ملی آزربایجانی و زبانش را زبان آزربایجان معرفی می كند و توده دیگری در جنوب ارس كه هویت اتنیك – ملی خود را ترك و زبانش را زبان تركی می داند سخن بگویند. پیش شرط وحدت واقعی این دو توده، بازگرداندن نام و هویت واقعی توده ساكن در رسپوبلیكای آزربایجان به وی كه ترك می باشد، و نام زبان وی كه تركی می باشد به اوست.

آزمون اجباری زبان ترکی برای گرفتن اقامت دائم در آزربایجان شمالی

Kategori: , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - دوشنبه, تیر ۲۴, ۱۳۹۲ - 0 comments
بر اساس اخبار رسمی منتشر شده مسئولین دولتی آزربایجان شمالی از امروز (15 جولای 2013) طی قانونی که وضع گردیده و اجرا خواهد شد از این پس تمامی اشخاص حقیقی که خواهان اقامت دائم در آزربایجان شمالی می باشند باید امتحان زبان ترکی را بگذرانند، در عین حال اشخاصی که اکنون نیز مقیم دائمی آزربایجان شمالی اند می باید تا 1 آگوست در آزمون زبان ترکی شرکت کنند.  
تصویب قانون فوق در راستای قوانین مهاجرین وارده به آزربایجان شمالی می باشد، آزمون زبان ترکی از سوی ارگان مهاجرت ، وزیر آموزش و پرورش و وزیر دادگستری آزربایجان شمالی برگزار خواهد گردید.
در عین حال اشخاصی که 500 هزار مانات در آزربایجان شمالی سرمایه گذاری داشته باشند به مدت 3 سال خواهند توانت در آزربایجان شمالی اقامت موقت داشته باشند.
گرچه که قدم متاخر فوق می تواند گامی در جهت احیاء و ترویج زبان ترکی در آزربایجان شمالی باشد ولی بدون تردید مهمترین قدم دولت آزربایجان شمالی می باید تغییر نام گذاری زبان رسمی و دولتی کنونی آزربایجان شمالی که "زبان آزربایجانی یا آزربایجان" نامیده می شود به "زبان ترکی" باشد، چون از بعد علمی زبانی به نام "زبان آزربایجانی" وجود خارجی ندارد، این نام گذاری بیشتر ناشی از سیاست های استعماری ایدئولوگ های روس برای تمایز هر چه بیشتر ترکان آن سوی آراز با دیگرترکان موجود در منطقه صورت گرفته که متاسفانه اکنون به صورت رسمی جزء سیاست دولت آزربایجان شمالی می باشد. در می 1918 با تشکیل دولت جمهوری خلق آزربایجان نام رسمی زبان دولت آزربایجان شمالی به "زبان ترکی" و نام ملت نیز به "ملت ترک" تغییر داده شده ولی متاسفانه در سال 1937 به سبب مسائل سیاسی تحمیل شده از سوی دولت اتحاد جماهیر شوری نام زبان ترکی به زبان آزربایجانی و نام ملت ترک به ملت آزربایجان تغییر داده شد و این مسئله بزرگترین ضربه به روند خودآگاهی ملی و ملت شوندگی در آزربایجان شمالی را رقم زد، به طوریکه امروزه دیگر از وجود نام زبان ترکی و ملت ترک در آزربایجان نمی توان سخن گفت. اکنون نیز ملت ترک ساکن ایران و الخصوص بخش ترکان آزربایجانی جنوبی با این پدیده وارداتی مواجه اند، گرچه که علارغم صدسال استعمار داخلی و کتمان رسمی زبان ترکی و ملت ترک هنوز هم میلیونها انسان ترک بدون داشتن دولتی ملی خود را ترک و زبان مادریشان را زبان ترکی می نامند.
منبع خبر:
http://tinyurl.com/pzphhse

صد سال استعمار: تحلیلی بر اقتصاد سیاسی آزربایجان جنوبی

Kategori: , , , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - پنجشنبه, فروردین ۰۸, ۱۳۹۲ - 0 comments
مهمترین موضوع برای به استعمار کشیدن ملتی محکوم مستمعره سازی از بعد اقتصادی می باشد، در استعمار داخلی بخشی از یک کشور بخش یا بخشهای دیگر را به نفع خود مورد استعمار قرار می‌دهد. ملت حاکم دیگر ملل ساکن و تحت سلطه در آن کشور را بعنوان حاشیه‌ای بر اقتصاد خود شکل می‌دهد. صنایع و تکنولوژیهای پیشرفته و کالاهایی با ارزش افزوده بالا اختصاص به ملت حاکم پیدا می‌کند، و تولید مواد خام کشاورزی و معدنی و تامین نیروی کار ارزان به ملل تحت سلطه تعلق می‌گیرد یا بعبارت دقیق‌تر تحمیل می‌شود. این تقسیم کار تحمیلی هر چقدر ادامه داشته باشد ملت حاکم توسعه یافته‌تر، ثروتمندتر و ملل تحت سلطه فقیرتر و توسعه نیافته‌تر می‌شوند و رابطه فراتری و فروتری بین ملت حاکم و ملل تحت سلطه تعمیق می‌یابد و در حوزه‌های فرهنگی و سیاسی نیز ملل تحت سلطه دچار بحران هویتی و کمبود اعتماد به نفس ملی می‌شوند و شرایط استعماری تحمیل شده را غیرقابل تغییر می‌دانند..."
کتابی تحت عنوان "صد سال استعمار" با تحلیلی بر اقتصاد سیاسی آزربایجان جنوبی از سوی گروهی از جوانان ترک با نام "گونئی آزربایجان سیاسی، ایقتصیادی – حوقوقی آراشدیمالار مرکزی" تهیه و به صورت پی دی اف ارائه شده است. در این اثر ارزشمند سعی بر آن شده از ابعاد مختلف تحلیلی بر اقتصاد آزربایجان جنوبی و نحوه به استعمار کشیده شدنش از سوی ملت حاکم ارائه گردد. کتاب مذکور از بخش های متعدد و مختلفی همچون انقلاب مشروطه ایران، انقلاب کمونیستی اکتبر 1917 روسیه، فروپاشی عثمانی و استقرار جمهوری ترکیه، جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد ... متشکل شده است و در پایان نیز نتیجه گیری به خواننده گان ارائه گردیده است.
برای دانلود این کتاب به صورت فایل پی دی اف می توانید از طریق لینک زیر اقدام کنید:
یا
از طریق لینک مذکور:

سخنی با جامعه فرهنگی – هنری ترک

Kategori: , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - سه‌شنبه, آذر ۲۱, ۱۳۹۱ - 0 comments
اومود اورمولو
پس از وقوع 2 زلزله مهیب در شهرهای اهر، هریس، ورزقان و ... آزربایجان که تلفاتی بالغ بر 1000 کشته و 6000 زخمی را برای مردم ترک به ارمغان آورد جامعه فرهنگی – هنری ترک نیز گوئی دچار نیمه زلزله ای گشت.
پس از گذشت چندین روز، هفته و ماه از زلزله آزربایجان و وضعیت وخیم زلزله زده گان جامعه مجازی و حقیقی ترک با ابراز همدردی تنی چند از هنرمندان شناخته شده "ایرانی" که هویت ترک را به یدک میکشند مواجه گردید. بعضی از هنرمندان ترک پس از چندین روز به منطقه زلزله زده رفته و تصاویر یادگاری برای صفحات فیسبوک، مجلات و .... را انداخته و در فضای مجازی به اشتراک گذاشتند. راقم این سطور در آن روزها پس از دیدن تصاویر خانم ها لادن طبابائی، تهمینه میلانی و آقایان پرویز پرستوئی و... در کنار زلزله زده گان آزربایجان منتشر گردیده بود سوالی مبتنی بر رابطه و پیوند مابین جامعه و هنرمند در ذهنم شکل گرفت تا بدین روز که فرصتی کوتاه برای پرداخت به قسمتی از مسئله فراهم گردید. به شخصه تا قبل از زلزله آزربایجان نمی دانستم هنرمندان یاد شده دارای هویت ترک اند، البته دانستن هویت این هنرمندان شاید در وهله اول برای انسان اهمیتی نداشته باشد ولی زمانی که از ورای هویت به موضوع تعلق خاطر هنرمند به جامعه بنگریم به تناقضات متعددی برمی خوریم که آیا هنرمند به واقع آیئنه و پیوندی به جامعه ای که از آن برآمده دارد یا نه؟
در آن زمان سوالات اینچنینی در ذهنم پدیدار شد که :
- آیا جامعه فرهنگی  هنری ترک درکی از غم ها، شادی ها، مشکلات، اعیاد، مراسمات ملی و سنتی و ... جامعه ترک دارد؟
- کدام هنرمند ترک به واقع توانسته تصویری از مشکلات، کاستی ها، شادی ها، غم ها و ... جامعه ترک را به مردمان این منطقه و دنیا عرضه کند؟ 
- جامعه فرهنگی - هنری ترک چقدر با مفهومی به نام ملت ترک، سرزمین مادریمان آزربایجان، زبان ترکی، فرهنگ ترک، تاریخ ترک و ... آشنائی داشته و پیوند دارد؟ 
- تاکنون کدام یک از اعضای جامعه فرهنگی – هنری ترک برای هویت، زبان مادری، فرهنگ، فولکلور، تاریخ، میحط زیست و ...آزربایجان و مناطق ترک نشین قدمی با نشر و آفرینش آثار فرهنگی – هنری ، ادبی و ...برداشته اند؟   
- آیا جامعه فرهنگی – هنری ترک به واقع صدای جامعه ای به نام ملت ترک بوده اند؟
- برای مثال کدام هنرمند از مفهومی به نام عدم آموزش زبان مادریمان ترکی، فقر موجود در مناطق ترک نشین، آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی، مسائل محیط زیستی آزربایجان نظیر خشکانیده شدن دریاچه اورمیه، استعمار داخلی خلق ترک و ... سخنی بر زبان آورده که هیچ کوشیده در آثارش بر مسائل یاد شده نقدی داشته اشد؟
- آیا نشر تصویر پرچم تراختور، حضور در مناطق زلزله زده و تصاویر یادگاری با زلزله زده گان و ... هنرمندی می تواند دلیل پیوند هنرمند مذکور با جامعه ای که از آن برآمده باشد؟ و یا این مسائل ابزاری کلیشه ای برای ابراز وجود هنرمندان میباشد؟  
- برای مثال آیا برای بیان عدم آموزش زبان مادریمان ترکی در مدارس و تحمیل زبان فارسی می باید انسان سیاسی بود یا هنر می تواند کاستی ها جامعه را با زبان خویش بیان کند بدون اینکه وارد مرزهای سیاسی گردد؟ 
- آیا شخص ایکسی که علارغم ترک بودنش سالها برای بسط زبان فارسی قلم زده و خود دانسته و یا ندانسته سبب مرگ زبان مادرمیان ترکی گشته به واقع هنرمند متعلق با جامعه ترک هست؟ یا پیوندی که هنرمند را به جامعه نسبت می دهد ورای هویت اجباری ائتنیکی میباشد؟
- آیا سکوت جامعه فرهنگی – هنری ترک در قبال سیاست تحقیر، کتمان و هدف قرار دادن هویت ترک در صدا و سیما و جامعه فرهنگی مرکزگرا و فارس زبان به معنی رضایت هست یا خود این انسانها با سکوت سبب ترویج این مسائل گشته اند؟      
- آیا اجتماع ترک توانسته جامعه هنری برخواسته از داشته های خویش را عرضه کند، یا به به صورت برعکس هنرمندان و فرهنگیان برخواسته از جامعه ترک توانسته اند مسئولیت خویش را در قبال جامعه ترک ادا کنند یا سرباز زده اند؟  
- براستی علت تداوم استعمار داخلی خلق ترک پس از سلسله ترک و آزربایجانی قاجارعدم وجود جامعه فرهنگی و هنری و اندیشمندان ترک بوده ؟
- آیا در آزربایجان و مناطق ترک نشین باید زلزله مهیبی اتفاق می افتاد و هزاران انسان کشته می شد تا جامعه فرهنگی – هنری ترک از وجود اجتماعی به نام ترک، وطن مادری به نام آزربایجان خبردار میشدند؟
و ....
آفرینش هر اثر هنری بدون تردید از طرف هنرمندی پدید می آید، بدون شک در صورت معنا دهی برای هنرمند سوای از جامعه ای که از آن برآمده ما را با مفاهیمی نقصان دار روبرو می سازد. احساسات، تفکر، خصوصیات شخصیتی و .. انسانها از جامعه ای که در آن رشد یافته اند شکل می گیرد. شخصی که لقب هنرمند را به یدک می کشد از جامعه ای که از آن برآمده تصویری را ارائه می دهد که به صورت دانسته و در بسیاری از اوقات حتی ندانسته در اثرش هویدا می گردد. جوامع به وسیله هنرمندان (آثار، آفرینش ها، نگرش به مسائل و ..) جهت دهی کلی می گردند، تفکر و شیوه نگرش تک تک انسانهای منتسب به جامعه یاد شده بر اساس مدلهائی که از سوی هنرمندان و فرهنگیان ارائه می گردد شکل می گیرند. اگر از این زاویه دید به موضوع پیوند هنرمند و جامعه بنگریم می توان دریافت که تمامی آفرینشها و آثار هنرمند تاثیر بسزائی در جامعه دارد البته برعکس این موضوع نیز صادق هست و اکثر آفرینش های هنرمند تصویری از جامعه ای که به آن تعلق دارند را به بیننده ارائه می دهند.   
همانطور که در تعریف بالا نیز به طور خلاصه ذکر گردید جامعه فرهنگی – هنری پیوند زیادی با جامعه ای که از آن برخواسته دارد حال باید تامل کرد که پیوندهای موجود مابین جامعه هنری و فرهنگی و اجتماع برآمده از آن چیست.      
هنرمندی به هنر بیان کاستیها، دلگرمی ها، تعلقات، مشکلات، به طور کلی داشته های جامعه ای معنا می یابد، براستی کدام یک از این هنرمندان گران قدر تاکنون صدای جامعه ترک بوده اند؟ آیا تنها به سبب اینکه هنرمندی ناخواسته هویت ترک را به یدک می کشد می توان وی را به مفهوم ملت ترک نسبت داده و جزئی از آن دانست؟ یا مسئله لوای به یدک کشیدن هویتی ناخواسته درک از جامعه خویش و بیان مسائل جامعه توسط هنر هنرمند می باشد که سبب ایجاد و گسترش پیوندهای اجتماعی شخص مذکور با جامعه خویش می گردد؟ 
خبطی تاریخی
با نگرشی به جامعه فرهنگی – هنری ملل محکوم و مغلوب منطقه و جهانی در می یابیم که هنرمندان در جبهه اول مبارزه برای احقاق حقوق جامعه ای برآمده از آن و حفظ و بسط فرهنگ مغلوب درتقابل با فرهنگ غالب میباشند به طوریکه جهبه ای جدید فرهنگی در بسیاری از کشورهای چندملیتی نظیر ایران از سوی هنرمندان ایجاد شده و می شود در حالیکه جامعه فرهنگی – هنری ترک نه تنها در چنین وضیعتی قرار ندارد بلکه خود نیز با حل شدن در جامعه غالب و ترویج تفکرات، فرهنگ و ... جامعه غالب سعی در نابود کردن فرهنگ مغلوب خویش نموده اند. برای مثال در حوزه ادبیات اشخاصی که علارغم هویت ترک و زبان مادری ترکی عمری خویش را برای قلم زدن به زبان فارسی گذارنده و سبب تولید آثار فاخر به زبان فارسی و عدم محتوا سازی به زبان مادریمان ترکی نموده اند بدون تردید در کنار خبط تاریخی، ترویج زبان و فرهنگ غالب، بی مهری به زبان مادری و ... خود شانه از مسئولیتی که بر دوش جامعه ادبی ترک بوده نیز خالی کرده اند.     
راهی برای بازگشت هنرمندانی که هویت ترک را به یدک می کشند به معانی نهفته در جامعه ترک وجود دارد؟
طبیعتاً انسانهائی که به سبب بسیاری از مسائل امروزه به حدی در فرهنگ، هویت، زبان، هنر و ... غالب حل شده اند که بسیاری از آنها نمی توانند ترکی بخوانند، ترکی بنویسند، حتی بعضی ها از هویت و زبانشان نفرت دارند، بعضی ها سعی در القاء مفاهیم جامعه حاکم بر ملت ترک را دارند و .. بازگشتان به آغوش مفاهیم اجتماع ترک کار بسی دشواری می باشد، ولی این به معنی عدم تلاش جامعه فرهنگی – هنری ترک برای بازگشت به خویشتن خویش نیست. باید قدمهای بزرگ و بسیاری برداشت تا تاثیر قدم های اشتباه گذشته رفته رفته کاسته شود. جامعه فرهنگی – هنری، اندیشمندان، نویسندگان، شعرا، نقاشان، عکاسان، منتقدان و  .. ترک از سلسله پس از قاجار تا بدین روز به تولید محتوای ترکی نپرداخته اند و بهترین و میانبرترین راه را حل شدن در جامعه و فرهنگ غالب دیده اند، طبیعتاً سیستمهای سیاسی و اجتماعی نیز در این راه یاور جامعه فرهنگی – هنری ترک بوده است. جامعه فرهنگی – هنری ترک برای ادای مسئولیت و دین خویش به جامعه ترک ملزم به تولید محتوا به زبان ترکی می باشد، باید فیلم های ترکی، ترانه های ترکی، اشعار ترکی، عکاسی از مناطق ترک نشین، نقد ادبی ترکی، رمان ترکی و ... آفرید تا بتوان مسیر بازگشت را طی نمود، به باور راقم این سطور جامعه فرهنگی – هنری کنونی ترک گسست و شکاف عمیقی با مفهوم ملت ترک دارد و بسیار بیگانه با این مفهوم می  باشد، به طوریکه زلزله چند ریشتری قره داغ آزربایجان تنها توانست تلمگری بر گوشه کوچکی از جامعه فرهنگی – ترک باشد، باید زلزله های 10 ریشتری برای پرکردن این شکاف عمیق ظاهر شوند و گرنه جامعه فرهنگی – هنری ترک رفته رفته بیگانه تر از گذشته به مفهوم هویت، زبان، سرزمین مادری و ... خواهد نگریست.        
متاسفانه به سبب عدم سواد و درک نوشتار به زبان ترکی توسط جامعه فرهنگ و - هنری ترک این نوشته به زبان به غیر از زبان مادریمان ترکی نگاشته شده است و خود حکایتی دارد که جامعه فرهنگی – هنری ترک قادر به خواندن و نوشتن به زبان ترکی نمی باشد.

ترکان عراق و سوریه ملتی با سرنوشتی یکسان

Kategori: , , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - دوشنبه, تیر ۱۹, ۱۳۹۱ - 0 comments
ترکان عراق از اینکه نتوانسته اند آنطور که باید خود را معرفی کرده و مشکلات خود را به کشور دوست و برادر ترکیه بشناسانده و نظر ترکیه را در رفع مشکلات خود همراه داشته باشند شکایت می کنند. این احساس در دیگر ترکانی که طی پروسه تاریخی از خاکهای حکمرانی امپراطوری عثمانی جدا شده و امروزه به عنوان اقلیت ائتنیکی در کشورهای عراق، سوریه و... زندگی می کنند نیز عیناً صادق می باشد. 
امروزه در عراق و سوریه ترکان ناشی از همین تغییرات تاریخی مسکون یافته و جمعیت چند میلیونی کشور مقصد را تشکیل می دهند ولی علارغم جمعیت چند میلیونی دارای مشکلات متعدد و مشابه یکسانی می باشند گوئی هر دو دارای سرنوشت یکسانی اند. ترکان سوریه نیز به مانند ترکان عراق دارای مشابهت های فراوانی در زمینه شناساندن مشکلات خود به ملل ترک و کشورهائی به مانند ترکیه که جایگاه وطن مادری آنان را به یدک می کشد دارای می باشند. امروزه در سوریه ترکان زیرمجموعه اوغوز به مانند باییر- یوجاق و به ی دیلی جمعیتی بالغ بر 2 الی 3 میلیون نفر از جمعیت کشور سوریه را به خود اختصاص می دهند. ترکان سوریه میراثدار امپراطوریهائی عثمانی و سلجوقی اند. پس از فروپاشی امپراطوریهای فوق خواسته یا ناخواسته ارتباط با دیگر ترکان موجود در این امپراطوریها تماماً و یا به صورت عمده ای قطع شد. تمامی این ترکان گرچه با سیاستهای آسیمیلاسیون در کشور مقصد مواجه شده اند ولی در ضمیر خودآگاه و ناخوداگاه خود همیشه خود را قطعه ای جدانشدنی از دنیای ترک و ریشه های خود در این امپراطوریها دانسته اند، بلکه خطا از کشورهائی به مانند ترکیه می باشد که دست رد به سینه خواسته های زبانی، فرهنگی و ... ترکان سوریه و عراق زده و شاید با دیده خود روند آسیمیلاسیون زبانی و هوتی ترکان مذکور را مشاهده نموده است. با تمامی این موضوعات ترکان عراق و سوریه به علت قرار گرفتن در بافت اقلیت جامعه و حکام مستبد به هیچ یک از حقوق زبانی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... خود در کشورهای عراق و سوریه دست نیافته اند و گوئی در بی صدائی مطلق در اجتماع به سر برده شده اند. 
ترکان عراق و سوریه برای تداوم زندگی در جامعه خفقان خود سعی در حل شدن در اقلیت غالب نموده و به نوعی دچار از بی خود شدگی هویتی و زبانی گشته اند، به طوریکه بسیاری از ترکان عراق و سوریه به علت عدم تحصیل به زبان ترکی اکنون قادر به تکلم و تحریر به زبان ترکی نمی باشند و تنها تحصیل کنندگان در کشورهای ترکیه و آزربایجان شمالی و جوانانی که به مدیای ترکیه علاقه نشان داده اند قادر به تکلم و تحریر زبان ترکی می باشند، این عدم تکلم و نگاشت زبان ترکی به خودی خودی سبب بیگانگی با کشورهای ترکیه و آزربایجان شمالی گشته است.   
ترکان سوریه وعراق به علت فقدان شعور ملی ترک هیچ یک دارای سازمان سیاسی قدرتمند و تشکیلات اساسی ملی نیستند و بیشتر در دیگر گروههای سیاسی حل شده اند. بیشتر ترکان عراق در شهرهای کرکوک، اربیل، موصول، دیاله و بیشتر ترکان سوریه در شهرهای لازکیه، حموص، حماء، ایلدلیب، حلب ساکن اند. عراق در سال 2003 به اشغال نیروهای آمریکائی درآمده و در سوریه نیز طی 16 ماه گذشته معترضین به حکومت بشار اسد برای سرنگونی وی از هیچ کوششی دریغ نمی کنند به طوریکه امروز شاهد وقوع جنگ های داخلی در سوریه می باشیم.  
در عراق وضعیت پس از تغییر رژیم کمی متفاوت تر از گذشته شده ولی همچنان مشکلات متعددی در شهرهای ترک نشینی به مانند کرکوک وجود دارد و گروههای تند رو کرد با همکاری که با نیروهای آمریکائی در براندازی رژیم بعث و صدام حسین داشتند پس از خروج آمریکائیها از عراق به سب خوش خدمتی در بافت سیاسی عراق دارای وزنه سیاسی قابل توجهی می باشند در آنسو ترکان عراق به علت عدم شعور ملی ترک و آسیمیله شدن و خطاهائی مرتکب شده اند که امروز گریبانگیرشان شده است. در سوریه وضعیت کمی متفاوت می باشد و ترکان علارغم شعور ملی ترک و عدم وجود تشکیلات سیاسی همواره در کنار معترضین به حکومت بشار اسد و رژیم بعث واقع شده و حتی بنا به آخرین گزارشهای حقوق بشری بیش از 300 ترک سوریه ای در حوادث نزدیک به چند ماه پیش جان خود را از دست داده و هزاران نفر نیز در زندان به سر می برند.  شهرهائی به مانند حموص که مرکز اصلی مقاومت در برابر بشار اسد می باشد یکی از مهمترین شهرهای ترک نشین سوریه می باشد که برای مثال در محله باب العمر بیشتر کشته شدگان از ترکان سوریه اند شهر با خسارات متعددی که شهر به خود دیده دیگر امروز به صورت ویرانه گشته است.  
ترکان سوریه ای امروز در برحه زمانی بسیار ارزشمندی در تثبیت وجود هویت ترک و راه کارهای ضمانت احقاق حقوق خود در سوریه می باشند. ترکان سوریه ای در تاریخ نزدیک به علت اینکه هویت ائتنیکی خود را در مرحله دوم قرار داده و به ناچار هویت سوریه ای را برتر از هویت ائتنیکی خود دیده اند متاسفانه آنطور که باید در مدیای ترکیه به آنان جای داده نشده است و حتی در پروسه حوادث سوریه نیز ارگان سیاسی تشکیل شده ترکان سوریه ای تا به اکنون مورد قبول و پذیرش ترکیه واقع نشده اند(البته جبهه ملی ترکمان سوریه در ترکیه شکل گرفته است). موقعیت ترکان سوریه ای دقیقاً مشابه موقعیت ترکان عراق در پروسه هنگام و پس از سقوط صدام می باشد.
آیا ترکان عراق، آزربایجان جنوبی و آزربایجان شمالی می توانند کاری کنند؟
ترکان عراق به مانند ترکان سوریه در پروسه مهم ولی متفاوتی قرار دارند؛ آنان دوران گذر از دیکتاتوری صدام حسین را سپری کرده اکنون در حال تحقق و احقاق حقوق ملی – ائتنیکی خود میباشند. در همین راستا موضوع شهرهائی ترک نشینی به مانند کرکوک نیز از جمله مسائل ترکمانان عراقی می باشد که هنوز راه حلی قطعی برای آن ارائه نشده است. چشم طمع گروههای کرد عراقی به شهر ترک نشین کرکوک به علت وجود منابع نفتی سرشار آن می باشد، در حالیکه کرکوک ترک نشین خارج از بافت ائتنیکی و اداری و جغرافیای کردنشین می باشد در دیگر سو کرکوک قلعه مقاومت ترکان عراقی در طول تاریخ می باشد و منابع نفت نیز از ویژگی استراتژیکی برای فردای ترکان دارا می باشد. به غیر از مسئله کرکوک ترکان عراقی دارای زیرساختهای تشکیلاتی مستحکم و مدیای قابل نفوذی نمی باشند، گروههای رادیکال کورد به علت استفاده از منابع نفت کرکوک امروزه پروپاگاندای وسیعی بر علیه مناطق ترکنشین از جمله کرکوک آغاز کرده اند و قسمت مهمی از انرژی ترکمانان در جهت خنثی سازی این پروپاگاندا صرف می گردد. همانطور که به صورت خلاصه وار گذشت ترکان عراق خود دارای مشکلات متعددی می باشند که اجازه یاری رساندن به برادارن خود در سوریه را علارغم میلشان غیرممکن نمی سازد.
ترکان آزربایجان جنوبی و دیگر ترکان ساکن ایران نیز خود پس از سالها خواب غفلت طی چند سال گذشته با حرکت راسیستی روزنامه ایران بیداری ملی را در اکثر زمینه ها آغاز کرده اند و امروزه در بین ملل غیرفارس به عنوان یکی از پایگاههای اصلی مبارزه با راسیسم فارس و پان ایرانیسم مبدل گشته اند، ولی خود دارای دولت ملی نمی باشند. ترکان آزربایجان جنوبی و دیگر ترکان ساکن ایران نیز به علت سالها غفلت امروزه خود با مشکلات عدیده ای از جمله عدم وجود تشکیلات متعدد سیاسی و فرهنگی در داخل و خارج، عدم وجود مدیای قدرتمند و تاثیرگذار منطقه ای و جهانی و ... خود دارای مشکلت متعددی می باشند که یاری رساندن به برادران ترک سوریه ای خود را غیرممکن می سازد.
در آزربایجان شمالی به رغم وجود دولتی ترک مشکل اصلی مردم و حاکمیت سیاسی عدم وجود استانداردهای قابل قبول دمکراسی، وجود مناطق اشغال شده از جمله قره باغ و عدم شعور ملی و دیدگاه ترک محور در حاکمیت آزربایجان شمالی از جمله مهمترین مسائلی می باشد که سبب غفلت از موقعیت استراتژیک ترکان سوریه و عراق گشته است.    
باید کاری کرد
مسعود بارزانی رئیس حکومت نیمه مستقل  کرد در شمال عراق با فراخوانی از کردهای سوریه ای گروههای معترض بشار اسد را در شهر اربیل عراق گردهم آورده و توانست یکدلی دربین گروههای مختلف کرد سوریه ای بوجود آورده و صدای کوردهای سوریه ای را به مدیای جهانی برساند. امروز در مرکزی که در شهر استانبول با نام مخالفین سوریه ای تشکیل شده است عبدالباسید سیدا مسئول گروههای مخالف کرد و عبدالاحد استیو به عنوان مسئول گروهای مخالف سریانی مشغول به فعالیت می باشند. ولی متاسفانه گروههای ترک سوریه ای آنطور که باید در ترکیه دارای پایگاه سیاسی نمی باشند در حالیکه یکی از مهمترین اقلیت های ائتنیکی که در حال حاضر روبه روی بشار اسد و رژیم بعث ایستادگی می کنند همین ترکان سوریه ای اند. باید گروههای سیاسی ترک سوریه ای در ترکیه دارای پایگاه سیاسی شده و زیرساختهای متعدد تشکیلاتی را فراهم سازند تا بتوانند در آینده سوریه نقش اساسی را ایفا کرده و به تمامی یا حداقل حقوق های ملی، شهروندی، زبانی، اجتماعی و .... خود دست یابند.    
ترکان آزربایجان شمالی – آزربایجان جنوبی، ترکان ساکن ایران و ترکان عراق در پروسه زمانی کنونی تنها به بعد خبررسانی و ارتباط متقابل با ترکان سوریه ای پرداخته اند. ولی موقعیت ترکیه متفاوت از بقیه می باشد.  
ترکیه در گذشته حمایت معنوی و صاحب خانگی معترضین صدام حسین را بر عهده داشته امروز نیز یکی از پایگاههای معنوی معترضین به حکومت بشار اسد می باشد. ترکیه به علت جایگاهی که در جغرافیای خاورمیانه دارد و به عنوانی دیگر برترین قدرت منطقه می باشد بی شک نمی تواند به صورت جانب دارانه با مسائل برخورد کند. حرکت جانب مدارانه نه با سیاست در پیش گرفته شده از سوی ترکیه در قبال منطقه و نه با پرستیژ سیاسی ترکیه در دنیا همخوانی دارد بلکه ترکیه باید همانطور که به دیگر گروههای معترض بشار اسد حمایت معنوی خود را دریغ نمی ورزد سایه معنوی خود را نیز از ترکان سوریه دریغ نکند. ترکیه می باید صدای ترکان سوریه بوده و مشکلات آنان را به مدیای بین المللی برساند.  
بیداری ملی ترکان سوریه، عراق، آزربایجان جنوبی و دیگر ترکان ایران بهترین فرصت و شاید تاریخی ترین فرصت 100 ساله گذشته برای تصحیح خطاهای ترکیه در قبال این ترکان که جزء بدنه اصلی ترک منطقه می باشند را فراهم ساخته است، اگر در این فرصت تاریخی روشنفکران، نویسندگان، مردم ترک و سیاسیون به مانند گذشته در برخود با ترکان منطقه دچار اشتباهات استراتژیکی  شوند بی شک فرصت تاریخی مذکور نیز به هدر رفته و ترکان منطقه برای همیشه در هویت غالب کشورهای خود مغلوب شده و به تمام معنا آسیمله خواهند شد. در حالیکه اگر حمایت معنوی ترکیه از هویت ترکان سوریه، عراق، آزربایجان جنوبی و دیگر ترکان ایران صورت گرفته در آینده هر سیستمی که بوجود آید(چه به صورت دولت مستقل، چه فدرالیسم و یا چه به صورت ادامه این روند فعلی) مطمئناً به تثبیت هویت ترک منطقه کمک کرده و در راستای احقاق حقوق ملی ترکان خواهد بود.      
منبع مقاله: با نگرشی آزاد بر مقاله پروفسور ماهیر ناکیپ

اهمیت زبان مادری در ایجاد فرهنگ و شکل دهی هویت ملی

Kategori: , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - دوشنبه, اسفند ۰۱, ۱۳۹۰ - 0 comments
اومود اورمولو
یکی از مهمترین عناصری که جوامع را از دیگر اجتماعات متمایز می کند زبان و فرهنگ می باشد. زبان یکی از مهمترین عناصر تشکیل دهنده هویت و فرهنگ ملی می باشد. 
زبان مادری نحوه بیان تکامل ملتی به شیوه خود می باشد. نوع نگرش به جهان پیرامون و حیات را ملت ها بوسیله ابزار زبان مشخص می سازند. ملل و ائتنیسسیته ها کائنات و جهان پیرامون را هر یک با نشانه های زبانی خود آشکار می سازند. بنا بر آنچه که گفته شد می توان زبان را به عنوان فرم دهنده اجتماع نامگذاری کرد. انسانهائی که در یک اجتماع زندگی می کنند محیط و جهان پیرامون خود را نه به شکل حقیقی آن بلکه به شکل زبانی که به آنها ارائه می شود می نگرند.
از زمانی که مفهوم ملت با ارزش ها و مفاهیم خاص مشخص شد مشخصه ها و خصوصیات ملت در زبان نیز کم و بیش نمود داشته اند. بر اساس گفته ها زبان شناسان مشهور دنیا خصوصیات معنوی ساختارهای اجتماعی ملتها، کاراکترهای روشنفکران، شخصیت های ملی در زبان و فرهنگ اجتماعات دارای علایق و پیوندهای بسیار زیادی می باشند. بنا به این گفته می توان زبان را از آثار قدرت معنوی یک ملت نام برد. نمای روح بیرونی یک ملت پیوسته در زبان خود را نمایان می کند. بر اساس گفته ویلهلم فون هومبولت (Wilhelm von Humboldt) زبان شناس، دیپلمات و فیلسوف آلمانی "زبان یک ملت روح آن می باشد، و روح ملتی در زبان آن نهفته می باشد".
در عصر کنونی تغییرات متعدد و پرسرعت جزء خصیصه های اجتماعات می باشد. در عصری که مفاهیم و تفکرات از نو شکل می گیرند مفاهیم و اساس هائی که در زمینه فرهنگ شکل گرفته اند بی شک بدون استفاده و کاربرد نخواهند بود. مسائلی که در محیط خانواده، محیط کار و ... اتفاق می افتد ما را از نو برای دوباره اندیشیدن و تفکر وادار می سازد. این ارزیابی ها به عنوان پلی فرهنگی مابین زمان گذشته - حال و زمان حال و آینده بوده و به عنوان دارائی های فرهنگ نمود پیدا می کند.
اگر در روستای و یا شهری دور دست زندگی کنیم نیز با این مفهوم و عناصر مرتبط با آن مواجه خواهیم شد. 
در تمامی بخش ها و دوره های زندگی اجتماعیمان با این کلمه و مفهوم مواجه می باشیم. از فرهنگ زبانیمان بحث می کنیم، پل ارتباطی مابین تکنولوژی، مدنیت و فرهنگ را مورد ارزیابی قرار داده و بحث می کنیم. با مفهومی که در تمامی شاخه های هنر خود را بروز داده استفاده می کنیم، فرهنگ موزیک، فرهنگ سینما، فرهنگ ادبیات و ... را می گوئیم. برای معرفی زندگی اجتماعیمان از کلمات و مفاهیم فرهنگ شهری، فرهنگ روستائی و ... بهره می بریم.
این مفاهیم تنها در مقالات روزنامه ها، کانال های تلویزیونی و رادیوئی و مجلات جای نگرفته در تمامی بخش های اجتماع پیوسته در حال جای گیری و استفاده می باشند.
طی سالهای متمادی از چگونگی شناسائی، تاثیرات و قدرت فرهنگ مان بحث های متعددی را محقق ساختیم. در این سالها بحث ها و مقالات متعددی در مورد چگونگی حفظ فرهنگ و انتقال آن به نسل بعدی مان بحث های متعددی را شکل دادیم. بسیاری از انسانهای پیرامونمان با سمپاتی و بسیاری دیگر با آنتی سمپاتی به موضوع نگریستند.               
در تعریفی که متخصصین سازمان جهانی یونسکو در ارتباط با فرهنگ بیان می دارند اشاره به خصوصیت تکامل و سیر تاریخی فرهنگ دارند. این شعار همواره به نقش محتوائی شعور اجتماعی- معنوی فرهنگ اشاره داشته و بر روند ضرورت نقش ملی فرهنگ تاکید دارد. بر اساس تعریف نیز فرهنگ ها تنها در سایه داشته های تاریخی اجتماعی ظاهر می شوند. فرهنگ ها در طی دوره های متعدد انسانی ظاهر شده و سبب استواری ملت ها شده و میشوند.
بر اساس نظریه ای قدرتی که سبب احیای تاریخ به امروز شده علم، فرهنگ و هنر بوده و این سه عنصر تاریخ را تا ابد همراهی خواهند کرد. طی زمانها و دوره های متوالی عناصر فوق در تاریخ تاثیرات فراوانی داشته اند.
اگر فرهنگ و ملت را به کودکی در درون رحم مادر تشبیه کنیم. تنها بند ناف کودک را به مادر متصل کرده است. اگر آن بند ناف را جدا کنیم نتیجه فاجعه بار خواهد بود. ملتها تنها با فرهنگ خود می توانند زیسته و به رشد و شکوفائی برسند. 
فرهنگ ها دارای جایگاه باور و اعتقادات دینی، اطلاعات تاریخی، ارزشها، عادات و رسوم و ... ملت ها می باشند. به طور کلی فرهنگ نوع و شیوه زندگی ملتی می باشد. 
فرهنگ شیوه زندگی اجتماع مشخصی در یک منطقه جغرافیائی می باشد. این فرهنگ در هنر، سیستم اجتماعی، عادات و رسوم این خلق پیوسته جاری می باشد. انسانهائی که دارای فرهنگ یکسانی بوده و در یک محدوده جغرافیائی مشخص زندگی کرده و زبان یکسانی را بکار می برند با تعریف دیگر انسانهائی که این خصوصیات را در چهارچوب گفته شده همراهی نمی کنند بی شک دارای تفکرات، هیجان ها، نوع بینش و نگرش متفاوتی می باشند. 
اهمیت زبان مادری در ظهور و شکل دهی معنای هویت ملی
زبان در بسیاری از اوقات به عنوان رابط و واسطه ادراک بین انسانها تعریف می شود. در زمانهای اخیر به جای رابط مفهوم برقرای پیوند را بکار می بریم. این تعریف در عین ناقص بودن بخش های اجتماعی و فرهنگی زبان را نادیده گرفته و زبان را به مانند یک تلفن موبایل تعریف می کند. اگر قصدمان از تعریف فوق برای زبان تنها برای بیان زبانهای ماشینی رابطی که پس از ظهور کامپیوتر در دنیای برنامه نویسی ظاهر شده اند باشد شاید این تعریف بتواند معنا و مفهوم زبان را دربرگیرد، ولی بی شک برای زبانهای انسانی تعریف فوق بسیار عاجز و ناتوان می باشد.
زبان انسان واسطه و حاصل هزاران سال انباشتگی تجربه می باشد. هر زبان ناشی از تجربه متفاوت یک اجتماع و یک خلق می باشد. زمانیکه علم روز قادر به کشف تاریخ عمیق گذشته نبوده و عاجز می باشد زبان مردم مشخصی که در یک جغرافیای مشخصی زیسته اند اکثر ویژگی های آن اجتماع را کم و بیش منتقل می کند. مردمی که در جغرافیای مشخصی زیسته ، شرایط جغرافیائی، پوشش گیاهی و تنوع حیوانات و ... در شکل گیری محتوای زبان نقش بسزائی داشته و دارند. برای مثال اعراب برای بیان مفهوم شتر کلمات متعددی را بکار می برند در دیگر سو اسکیموها نیز برای بیان مفاهیم برف و یخ کلمات مختلفی را استفاده می کنند. بر همین اساس زبانها در حین زاده شدن خود گذشته تاریخی و نوع زندگی آن خلق یا اجتماع را در تونل تاریخ و زمان به خوبی مشخص می سازند. 
برای مثال در ایجاد زبان ترکی ترکان بوُزکْر (bozkır) مشخصات جغرافیائی و نحوه و نوع زیست این اجتماع ترک به خوبی نمایان می باشد. این قوم ترک برای تمامی حیوانها اسامی خاص خود را داشته و حتی برای نامیدن و تمایز اسبها نام رنگ هائی را نیز ایجاد کرده است. در زبان ترکی bozkır برای بیان شرق مفاهیم گون دوغوشو(محل زاده شدن خورشید)، غرب گون باتی سی(محل غروب خورشید)، شمال گئجه اورتاسی (نیمه شب)، جنوب گوندوز اورتاسی (نیمه صبح)، تانری (آسمان)،گوغو گوْک(آسمان) و ...بکار می رود که نشان از اهمیت فعل ها در زبان bozkır ها می باشد. با مثال های فوق می توان به نوع برخورد روانشناسانه این اجتماع ترک پی برد ، به طوریکه برای آمدم، رفتم، دویدم و ... احتیاجی نبوده و فعل در جمله محل، زمان و شرایط را به خوبی ابراز می کند. برای مثال برای بیان جمله دیروز به خانه آمدم bozkır ها جمله دیروز قبل از غروب آفتاب به خانه آمدم (دونن گونش باتمادان ائوه گلدیم) را بکار می برند که جمله فوق به خوبی شرایط طبیعی و فرهنگ این قوم ترک را ابراز می کند. 
روندی که فرهنگ ها طی دوره های متوالی بر یکدیگر گذاشته اند به بهترین وجه ممکن در زبان اجتماعات جای خود را حفظ کرده است. کلمات غیرخودی زبانهائی که انسان ها امروزه به کار می برند نشان دهنده همان ارتباطات و علایق فرهنگها می باشد که در بستر زبان بروز کرده اند. انسانها تنها با تحقیقات علمی و زبانشناسانه می توانند از نحوه ارتباط اجتماعات و خلق ها مطلع شوند وگرنه راه را به بیراهه خواهند رفت. زبان مادری را نمی توان به مانند زبانهای خارجی با استفاده از قوانین آموزشی و سیستم ها آموخت چون قبل از بوجود آمدن سیستم های سیاسی و آموزشی زبان مادری می زیسته است. "کودکان با استفاده از رفلکس هائی که از اشیاء موجود در محیط می گیرند زبان مادری را می آموزند". در واقع زبان مادری به مانند چشم، حس بویائی و چشائی و تمامی ارگانهایمان یکی از طبیعی ترین خصوصیات هر انسانی می باشد. این تکامل همواره از پدر و مادر به کودکان به ارث رسیده و طی حیات بشری این روند ادامه داشته است. حتی این روند برای کودکانمان و نواده هایمان نیز تکرار خواهد شد. از یک سو زبان اجتماع مشخصی که در طول تجربه هزاران ساله گسترش یافته و از دیگر خصوصیت یادگیری طبیعی زبان در کنار هم یکی از مهمترین عناصر تشخیص اجتماعی می باشد. در سایه زبان فرد در کنار شناخت الفبای محیط خود را درون اجتماع حس کرده و تفاوت اجتماع خویش را با دیگر اجتماعات به خوبی درک می کند. در همین صورت می باشد که زبان فرد را عضوی از اجتماع مشخص تعریف کرده و هویت می بخشد و از دیگر سو با استفاده از تفاوت های زبانی اجتماعات مفهوم ملت را تقویت می کند. در کنار زبان برای معنا بخشیدن مفهوم ملت عناصر متعدد دیگری نیز وجود دارد، ولی بنا به تحقیقات متعدد در ایجاد جوامع زبان از مهمترین عناصر تشکیل دهنده می باشد.
بحث هائی که در مورد زبان در مطالب بالا ذکر شده است از اهمیت زبان برای هر اجتماعی سخن می گوید. اهمیت زبان هر اجتماع با تحقیقات زبان شناسی و گسترش زبان معنا پیدا می کند.  زبان با اجتماع رشد و تکامل می یابد. 
آموزش به زبان مادری مسئولیت گسترش و حفظ زبان اجتماعی را به دوش می کشد. هیچ اجتماعی بدون آموزش به زبان مادری و تنها با گفتگوی روزانه به زبان مادری قادر به حفظ و گسترش زبان اجتماع خود نمی باشد. "حفظ ملتی به آموزش به زبان مادری وابسته می باشد". در کنار عوامل اقتصادی و سیاسی آموزش به زبان مادری از پر اهمیت ترین موضوعات حفظ ملتی بوده و در غیر اینصورت اجتماع تابع و تحت سلطه خلق و اجتماعی دیگر خواهد بود.
کشور بنگلادش در سال 1999 پیشنهادی برای نامگذاری 21 فوریه (2 اسفند ماه) در دنیا برای پاسداشت زبان مادری به سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) ارائه داد که این پیشنهاد به تصویب نمایندگان بسیاری از کشورها رسید. پس از این واقعع تاریخی ارگانهای متعددی در جهت حفظ و پاسداشت زبان های بشری دنیا شکل گرفت و همه ساله در روز 21 فوریه در بسیاری از کشورهای دنیا مراسمات فرهنگی متعددی برگزار می شود.  
متاسفانه در جامعه چند ملیتی ایران هنوز وجود میلیونها انسان ترک، عرب، لر، کرد و دیگر ملل غیرفارس کتمان شده و همگی به اجبار تحت سلطه استعمار داخلی ائتنیک فارس واقع شده اند. علارغم سقوط رژیم فاشیست پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی که با نام برابری در میان ائتنیک ها جایگاهی یافته بود متاسفانه پس از گذشته 33 سال هنوز هم هویت ملی ائتنیک های غیرفارس ساکن این منطقه جغرافیائی کتمان شده و شهروند درجه دوم محسوب می شوند. اصل های بسیار عقب مانده ای به مانند اصل های 15 و 19 قانون اساسی فوق که حداقل 100 سالی از زمان محقق شدن این اصول عقب مانده گذشته است باز هم به حالت معلق و راکت باقی مانده اند. زبانهای ترکی، عربی و ... فارغ از هویت های ترک، عرب و ... میراث انسانیت اند و با نابودی این زبانها میراثی از این پازل بزرگ خالی خواهد ماند.    
منبع نوشته: برداشت آزادی از تز دکترای پرفسور دکتر احمد.ب.ارجیلاسون با نام در اثنای قرن 21 و اهمیت زبان در نحوه شکل گیری هویت ملی

دیکتاتور مصر آقای حسنی مبارک بالاخره تصمیم اراده ملت مصر شد

Kategori: , , , , , , , , , , Umud Urmulu - جمعه, بهمن ۲۲, ۱۳۸۹ - 0 comments
میصیر دا اولان دیکتاتورلوق سونوندا دیز چوکدو، بو سئویندیریجیدر. نه قه در اورتا دوغدا دکراتیک اولکه و دوله ت له رین سایسی چوخ اولورسا اورتا دوغودا یاشایان اولوسلار (میل له ت) تئزلیکله دوغرو دمکراسینین دادا بیله جه کله ر .
میصیر اولوسونو بو اولای قوتلو اولسون 
دیکتاتور مصر آقای حسنی مبارک 82 ساله بعد از 30 سال در قدرت بودن بالاخره تصمیم اراده ملت مصر شد و از قدرت کناره گیری کرد.
هر چه قدر در منطقه پرتنش خاورمیانه حکومتهای دمکراتیک و سکولار مستقر شوند روز به روز ملل منطقه طعم واقعی دمکراسی را خواهند چشید. امروز روز مبارکی برای ملت مصر می باشد


با پشتیبانی Blogger.
 
UrmiyeNews.Com - Batı Azerbaycan'ın Sesi
Tema: Bal Medya