‏نمایش پست‌ها با برچسب جامعه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جامعه. نمایش همه پست‌ها

به 3 زبان می نویسم ولی تمامی رمانهایم به زبان کردی بوده

Kategori: , , , , , , , , , , Umud Urmulu - یکشنبه, دی ۱۷, ۱۳۹۱ - 0 comments
اومود اورمولو - تقدیم به مجموعه شاعران، نویسندگان، رومان نویسان و ... جامعه ادبی که برای رشد و شکوفائی ادبیات فارسی و یاری به سیاست های آسیمیلاسیون و ژنوساید زبان ترکی گام برداشته اند، به آن عزیزانی که عمر خویش را نه برای اعتلاء زبان مادریمان ترکی بلکه برای زبان فارسی و قلم زدن به آن گذرانده اند.
شمای نوعی می توانستید اولین رمان ترکی، اولین شعر مدرن ترکی، اولین داستان نویس مدرن ترکی و اولین طنز مدرن ترکی... را برای نسل جوان و کودکان امروز ما بیافرینید ولی جفای بزرگی را در حق زبان مادریمان ترکی کرده اید، البته شاید بتوان با جان فرسائی اشتباهات عمیق گذشته را جبران نمود. به ناچار باید درد دل خانواده گی مان را نیز به زبان بیگانه ای بنویسیم، چون اکثر این گروه از انسانها علارغم داشتن هویت ترک و زبان ترکی عاجز از خواندن و نوشتن به زبان ترکی می باشند. اعمال آقای Mehmed Uzun و امثال وی باید سرلوحه عمل جامعه ادبی ترک باشد که سالها برای زبان بیگانه قلم زده در حالیکه عاجز از نوشتن چند جمله به زبان مادریمان ترکی بوده است. 
قسمتی از مصاحبه محمد اوزون رمان نویس کرد و یکی از موءسسین انجمن قلم کرد با روزنامه حریت چاپ ترکیه:
سوال: علت اصلی انتخاب زبان کردی در تمامی رمانهایتان چیست، آیا دلیل خاصی وجود دارد؟
جواب: زبان مادریم کردی می باشد. در مورد زبان کردی یک ناحقی بزرگی در جریان بود و من نادیده گرفتن زبان کردی به غیر از محیط و چهارچوب خانواده را صحیح نمی دیدم برای مبارزه با این ممنوعیت متدی اخلاقی و روشنفکرانه می باید انتخاب می شد. این فاکتور تنها برای زبان کردی نبوده و در تمامی زبان های ممنوعه می تواند مفید واقع شود. در دوره Jivkov در بلغارستان نام هویت ائتنیکی ترکان بلغاری به قصد عوض شده و زبان ترکی ممنوع شده بود، در عین حال ترکان بلغارس نمی توانستند فرایض دینی خود را بجای آورند من در آن زمان عضو شورای نویسندگان سوئد بودم و نسبت به این موضوع مجادله ای داشته ام. در عین زیست زبان کردی در چنین موقعیتی را نیز نمی توانستم قبول کنم در عین حال پراهمیت تر از این زبان کردی زبان کودکی من بود و من با ااوهای زبان کردی بدنیا امده و زیسته بودم. آواهای کودکی همیشه جزئی جداناپذیر از انسان می باشد که همواره در همه جا با انسان می مانند. انسان می توانند زبانهای متعددی را بیاموزد و با فرهنگهای مخنلفی آشنا شود ولی آواهای کودکی تغییر ناپذیراند و من سعی در ایجاد ادبیاتی با آن صداهای کودکی داشتم که هیجان زاید الوصفی برایم ایجاد می کرد.
سوال: آیا انتخاب زبان کردی برای تمامی رمان هایتان به نظرتان یک ارزش محسوب میشود؟
جواب: اگر زبان سوئدی را برای رمان هایم برمی گزیدم در اوج شاید به عنوان ادبیات مهاجرین سوئدی مورد قبول جامعه می شد، در حالیکه هم ادبیات سوئدی و هم ادبیات مهاجرین سوئدی غنی می باشد و من در پی آواهائی خاص خود و جامعه ام بودم. در حالیکه به پستوهای زبان کردی وارد شدم با آاوهائی آشنا شدم که دیگر نویسندگان نداشتن و این آواها برای من ارجحیت ویژه ای قائل شده بود. هزاران درام انسانی و اجتماعی، تاریخ فراموش شده، سرنوشت های ناگریز و ... همگی ایدئ هائی جذاب برایم بود.
سوال: کتابهایتان در ترکیه هم به زبان کردی و هم ترکی به فروش می رسد، فروش کتاب ها به چه نحوی می باشد؟
جواب: طبیعتاً فروش کتب ترجمه شده ترکی بسیار می باشد. در عین حال ویرایش اول کتب کردی فروش و حتی خواننده ای نداشت ولی در پروسه زمانی کتب های کردی چاپ های 5 و 6 را نیز به خود دیده اند.
سوال: آیا در مورد زبان و ادبیات کردی تحقیقاتی داشته اید و چه چیزی را در این تحقیقات یافته اید؟
جواب: در حالی با خود عهد بستم به زبان کردی رمان بنویسم سعی در آموزش و تحقیق در حوزه ادبیات کردی نمودم. در ترکیه چنین امکانی برای ما وجود نداشت ولی در اروپا امکانات متعددی داشتیم و فراهم ساختن رشد زبان کردی ممکن بود. تحقیقاتم را در کتابی طی 1200 صفحه با آنترولوژی زبان کردی جمع آوری و منتشر کردم. 
سوال: آیا شما بیشتر از آنکه بر هویت سیاسی خود تکیه کنید سعی در بسط هویت روشنفکری و ادبیات داشته اید؟.
جواب: بله، من در تمامی محاکم قضائی نیز چنین گفتم. هدف من تنها ایجاد ادبیات کردی می باشد. من آفرینش آثار ادبی فاخر را با ایدئولوژی های فاناتیک و قاطع را باور ندارم. به علت اینکه زبان کردی زبان مادری من می باشد من تمامی رمان هایم را به آن زبان نوشته ام، فقط در عین حال به سبب اینکه به زبان کردی نوشتم و مسئله زبان کردی را به عنوان مسئله ای سیاسی مطرح کنم بدون تردید نمی توانم آثار ادبی فاخری بیافرنیم. من عضو پارلمان نویسندگان جهانی می باشم و در سوئد زندگی می کنم باید ادبیاتی در این سطح تولید کنم.
سوال: آیا با نوشتن رمان Dengbej به زبان کردی فکر می کردید بتوانید مفاهیم بکری را ارائه دهید؟
جواب: نوشتن به زبان کردی برای من آوانتاژ محسوب می شد چون زبان کردی میراث گرانبهائی از درام ها، خاطرات، سرگذشت ها، حوادث تلخ و شیرین، عشق ها و را در خود پنهان داشت و من سعی در نهان کردن این موضوعات در رمانهایم داشتم. من با سفر به مناطق مختلف و شنیدن حکایات متعددی ایده هائی را برای نوشتن یافتم و چنین شد که رمان مذکور پدید آمد.

افزایش نژادپرستی و دیگرستیزی در آلمان

Kategori: , , , , , , , , , , Umud Urmulu - پنجشنبه, آذر ۲۳, ۱۳۹۱ - 0 comments
بر اساس آمار و گزارشات بنیاد Friedrich Ebert در آلمان افزایش اعمال نژادپرستانه و دیگرستیز مابانه به شدت اوج یافته است.
بنیاد Friedrich Ebert که نزدیک به حزب سوسیالیست SPD می باشد نتایج تحقیقات جدیدی را در مورد میزان نژادپرستی و دیگرستیزی در جامعه آلمان را منتشر کرده است، بر اساس نتیاج تحقیقات این بنیاد 10.5% آلمانی هائی که تا سال 2010 دارای تمایلات نئونازی بودند اکنون به حدود 15.8% رسیده است.
گزارشات حاکی از وجود تمایلات نژادپرستانه و نئونازی در 1 نفر از 7 آلمانی میباشد، این ارقام در شهرهای شرقی آلمان بسیار بیشتر می باشد. آمار و ارقام موجود نشان می دهد این میزان از نژادپرستی و دیگرستیزی در جامعه آلمان طی چند سال گذشته وجود نداشته و به شدت افزایش یافته است.
در شهرهای غربی آلمان گزارشات سال 2010 حاکی از وجود 7.6% تمایلات نئونازی و نژاپرستانه  بوده که این میزان در سال جاری به 7.3% تقلیل یافته است، این میزان در کل کشور آلمان به صورت 8.2% بیان شده است.
بنیاد Friedrich Ebert هر دو سال یکبار تحقیقاتی مبتنی بر اسلام گرائی، یهودی ستیزی، تمایلات نئونازی و نژادپرستی، اعمال آنتی دمکراتیک و ... را به ثمر می رساند. 
متاسفانه در ایران نیز چه از سوی سیستم حاکم و چه از سوی ملت حاکم به صورت سیستماتیک ملل تحت ستم و محکوم مورد انواع اعمال نژادپرستانه واقع می شوند، زیربنای ایدئولوژی های آریاپرستی، پان ایرانیسم و ..تماماً بر نفرت و کینه از ترک و عرب ستیزی پایه ریزی شده است. ولی علارغم وجود لایه های عمیق و گسترده نژادپرستی و دیگرستیزی در جامعه حاکم هیچ قانونی برای مبارزه با این نوع اعمال ضد انسانی در ایران وجود خارجی ندارد. در کنار عدم وجود قانونی برای مبارزه با نژادپرستی درسال 2012 وجود هویتی به نام ترک در ایران چه از سوی سیستم دولتی، چه ملت حاکم و چه از سوی اپوزوسیون ملت حاکم تماماً به زیر سوال برده شده و تحقیر می گردد. در واقع انسانهائی که در ایران دارای هویت ترک اند شهروند درجه دوم محسوب می شوند چه نه هویت ترک در قانون اساس دیده شد، نه زبان ترکی در سیستم آموزشی ایران جائی دارد، نه مناطق ترک نشین از نظر اقتصادی در شاخص برابری با مناطق فارس نشین قابل قیاس می باشد و ...  
منبع ترجمه خبر:
http://tinyurl.com/bsj6hby

سخنی با جامعه فرهنگی – هنری ترک

Kategori: , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - سه‌شنبه, آذر ۲۱, ۱۳۹۱ - 0 comments
اومود اورمولو
پس از وقوع 2 زلزله مهیب در شهرهای اهر، هریس، ورزقان و ... آزربایجان که تلفاتی بالغ بر 1000 کشته و 6000 زخمی را برای مردم ترک به ارمغان آورد جامعه فرهنگی – هنری ترک نیز گوئی دچار نیمه زلزله ای گشت.
پس از گذشت چندین روز، هفته و ماه از زلزله آزربایجان و وضعیت وخیم زلزله زده گان جامعه مجازی و حقیقی ترک با ابراز همدردی تنی چند از هنرمندان شناخته شده "ایرانی" که هویت ترک را به یدک میکشند مواجه گردید. بعضی از هنرمندان ترک پس از چندین روز به منطقه زلزله زده رفته و تصاویر یادگاری برای صفحات فیسبوک، مجلات و .... را انداخته و در فضای مجازی به اشتراک گذاشتند. راقم این سطور در آن روزها پس از دیدن تصاویر خانم ها لادن طبابائی، تهمینه میلانی و آقایان پرویز پرستوئی و... در کنار زلزله زده گان آزربایجان منتشر گردیده بود سوالی مبتنی بر رابطه و پیوند مابین جامعه و هنرمند در ذهنم شکل گرفت تا بدین روز که فرصتی کوتاه برای پرداخت به قسمتی از مسئله فراهم گردید. به شخصه تا قبل از زلزله آزربایجان نمی دانستم هنرمندان یاد شده دارای هویت ترک اند، البته دانستن هویت این هنرمندان شاید در وهله اول برای انسان اهمیتی نداشته باشد ولی زمانی که از ورای هویت به موضوع تعلق خاطر هنرمند به جامعه بنگریم به تناقضات متعددی برمی خوریم که آیا هنرمند به واقع آیئنه و پیوندی به جامعه ای که از آن برآمده دارد یا نه؟
در آن زمان سوالات اینچنینی در ذهنم پدیدار شد که :
- آیا جامعه فرهنگی  هنری ترک درکی از غم ها، شادی ها، مشکلات، اعیاد، مراسمات ملی و سنتی و ... جامعه ترک دارد؟
- کدام هنرمند ترک به واقع توانسته تصویری از مشکلات، کاستی ها، شادی ها، غم ها و ... جامعه ترک را به مردمان این منطقه و دنیا عرضه کند؟ 
- جامعه فرهنگی - هنری ترک چقدر با مفهومی به نام ملت ترک، سرزمین مادریمان آزربایجان، زبان ترکی، فرهنگ ترک، تاریخ ترک و ... آشنائی داشته و پیوند دارد؟ 
- تاکنون کدام یک از اعضای جامعه فرهنگی – هنری ترک برای هویت، زبان مادری، فرهنگ، فولکلور، تاریخ، میحط زیست و ...آزربایجان و مناطق ترک نشین قدمی با نشر و آفرینش آثار فرهنگی – هنری ، ادبی و ...برداشته اند؟   
- آیا جامعه فرهنگی – هنری ترک به واقع صدای جامعه ای به نام ملت ترک بوده اند؟
- برای مثال کدام هنرمند از مفهومی به نام عدم آموزش زبان مادریمان ترکی، فقر موجود در مناطق ترک نشین، آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی، مسائل محیط زیستی آزربایجان نظیر خشکانیده شدن دریاچه اورمیه، استعمار داخلی خلق ترک و ... سخنی بر زبان آورده که هیچ کوشیده در آثارش بر مسائل یاد شده نقدی داشته اشد؟
- آیا نشر تصویر پرچم تراختور، حضور در مناطق زلزله زده و تصاویر یادگاری با زلزله زده گان و ... هنرمندی می تواند دلیل پیوند هنرمند مذکور با جامعه ای که از آن برآمده باشد؟ و یا این مسائل ابزاری کلیشه ای برای ابراز وجود هنرمندان میباشد؟  
- برای مثال آیا برای بیان عدم آموزش زبان مادریمان ترکی در مدارس و تحمیل زبان فارسی می باید انسان سیاسی بود یا هنر می تواند کاستی ها جامعه را با زبان خویش بیان کند بدون اینکه وارد مرزهای سیاسی گردد؟ 
- آیا شخص ایکسی که علارغم ترک بودنش سالها برای بسط زبان فارسی قلم زده و خود دانسته و یا ندانسته سبب مرگ زبان مادرمیان ترکی گشته به واقع هنرمند متعلق با جامعه ترک هست؟ یا پیوندی که هنرمند را به جامعه نسبت می دهد ورای هویت اجباری ائتنیکی میباشد؟
- آیا سکوت جامعه فرهنگی – هنری ترک در قبال سیاست تحقیر، کتمان و هدف قرار دادن هویت ترک در صدا و سیما و جامعه فرهنگی مرکزگرا و فارس زبان به معنی رضایت هست یا خود این انسانها با سکوت سبب ترویج این مسائل گشته اند؟      
- آیا اجتماع ترک توانسته جامعه هنری برخواسته از داشته های خویش را عرضه کند، یا به به صورت برعکس هنرمندان و فرهنگیان برخواسته از جامعه ترک توانسته اند مسئولیت خویش را در قبال جامعه ترک ادا کنند یا سرباز زده اند؟  
- براستی علت تداوم استعمار داخلی خلق ترک پس از سلسله ترک و آزربایجانی قاجارعدم وجود جامعه فرهنگی و هنری و اندیشمندان ترک بوده ؟
- آیا در آزربایجان و مناطق ترک نشین باید زلزله مهیبی اتفاق می افتاد و هزاران انسان کشته می شد تا جامعه فرهنگی – هنری ترک از وجود اجتماعی به نام ترک، وطن مادری به نام آزربایجان خبردار میشدند؟
و ....
آفرینش هر اثر هنری بدون تردید از طرف هنرمندی پدید می آید، بدون شک در صورت معنا دهی برای هنرمند سوای از جامعه ای که از آن برآمده ما را با مفاهیمی نقصان دار روبرو می سازد. احساسات، تفکر، خصوصیات شخصیتی و .. انسانها از جامعه ای که در آن رشد یافته اند شکل می گیرد. شخصی که لقب هنرمند را به یدک می کشد از جامعه ای که از آن برآمده تصویری را ارائه می دهد که به صورت دانسته و در بسیاری از اوقات حتی ندانسته در اثرش هویدا می گردد. جوامع به وسیله هنرمندان (آثار، آفرینش ها، نگرش به مسائل و ..) جهت دهی کلی می گردند، تفکر و شیوه نگرش تک تک انسانهای منتسب به جامعه یاد شده بر اساس مدلهائی که از سوی هنرمندان و فرهنگیان ارائه می گردد شکل می گیرند. اگر از این زاویه دید به موضوع پیوند هنرمند و جامعه بنگریم می توان دریافت که تمامی آفرینشها و آثار هنرمند تاثیر بسزائی در جامعه دارد البته برعکس این موضوع نیز صادق هست و اکثر آفرینش های هنرمند تصویری از جامعه ای که به آن تعلق دارند را به بیننده ارائه می دهند.   
همانطور که در تعریف بالا نیز به طور خلاصه ذکر گردید جامعه فرهنگی – هنری پیوند زیادی با جامعه ای که از آن برخواسته دارد حال باید تامل کرد که پیوندهای موجود مابین جامعه هنری و فرهنگی و اجتماع برآمده از آن چیست.      
هنرمندی به هنر بیان کاستیها، دلگرمی ها، تعلقات، مشکلات، به طور کلی داشته های جامعه ای معنا می یابد، براستی کدام یک از این هنرمندان گران قدر تاکنون صدای جامعه ترک بوده اند؟ آیا تنها به سبب اینکه هنرمندی ناخواسته هویت ترک را به یدک می کشد می توان وی را به مفهوم ملت ترک نسبت داده و جزئی از آن دانست؟ یا مسئله لوای به یدک کشیدن هویتی ناخواسته درک از جامعه خویش و بیان مسائل جامعه توسط هنر هنرمند می باشد که سبب ایجاد و گسترش پیوندهای اجتماعی شخص مذکور با جامعه خویش می گردد؟ 
خبطی تاریخی
با نگرشی به جامعه فرهنگی – هنری ملل محکوم و مغلوب منطقه و جهانی در می یابیم که هنرمندان در جبهه اول مبارزه برای احقاق حقوق جامعه ای برآمده از آن و حفظ و بسط فرهنگ مغلوب درتقابل با فرهنگ غالب میباشند به طوریکه جهبه ای جدید فرهنگی در بسیاری از کشورهای چندملیتی نظیر ایران از سوی هنرمندان ایجاد شده و می شود در حالیکه جامعه فرهنگی – هنری ترک نه تنها در چنین وضیعتی قرار ندارد بلکه خود نیز با حل شدن در جامعه غالب و ترویج تفکرات، فرهنگ و ... جامعه غالب سعی در نابود کردن فرهنگ مغلوب خویش نموده اند. برای مثال در حوزه ادبیات اشخاصی که علارغم هویت ترک و زبان مادری ترکی عمری خویش را برای قلم زدن به زبان فارسی گذارنده و سبب تولید آثار فاخر به زبان فارسی و عدم محتوا سازی به زبان مادریمان ترکی نموده اند بدون تردید در کنار خبط تاریخی، ترویج زبان و فرهنگ غالب، بی مهری به زبان مادری و ... خود شانه از مسئولیتی که بر دوش جامعه ادبی ترک بوده نیز خالی کرده اند.     
راهی برای بازگشت هنرمندانی که هویت ترک را به یدک می کشند به معانی نهفته در جامعه ترک وجود دارد؟
طبیعتاً انسانهائی که به سبب بسیاری از مسائل امروزه به حدی در فرهنگ، هویت، زبان، هنر و ... غالب حل شده اند که بسیاری از آنها نمی توانند ترکی بخوانند، ترکی بنویسند، حتی بعضی ها از هویت و زبانشان نفرت دارند، بعضی ها سعی در القاء مفاهیم جامعه حاکم بر ملت ترک را دارند و .. بازگشتان به آغوش مفاهیم اجتماع ترک کار بسی دشواری می باشد، ولی این به معنی عدم تلاش جامعه فرهنگی – هنری ترک برای بازگشت به خویشتن خویش نیست. باید قدمهای بزرگ و بسیاری برداشت تا تاثیر قدم های اشتباه گذشته رفته رفته کاسته شود. جامعه فرهنگی – هنری، اندیشمندان، نویسندگان، شعرا، نقاشان، عکاسان، منتقدان و  .. ترک از سلسله پس از قاجار تا بدین روز به تولید محتوای ترکی نپرداخته اند و بهترین و میانبرترین راه را حل شدن در جامعه و فرهنگ غالب دیده اند، طبیعتاً سیستمهای سیاسی و اجتماعی نیز در این راه یاور جامعه فرهنگی – هنری ترک بوده است. جامعه فرهنگی – هنری ترک برای ادای مسئولیت و دین خویش به جامعه ترک ملزم به تولید محتوا به زبان ترکی می باشد، باید فیلم های ترکی، ترانه های ترکی، اشعار ترکی، عکاسی از مناطق ترک نشین، نقد ادبی ترکی، رمان ترکی و ... آفرید تا بتوان مسیر بازگشت را طی نمود، به باور راقم این سطور جامعه فرهنگی – هنری کنونی ترک گسست و شکاف عمیقی با مفهوم ملت ترک دارد و بسیار بیگانه با این مفهوم می  باشد، به طوریکه زلزله چند ریشتری قره داغ آزربایجان تنها توانست تلمگری بر گوشه کوچکی از جامعه فرهنگی – ترک باشد، باید زلزله های 10 ریشتری برای پرکردن این شکاف عمیق ظاهر شوند و گرنه جامعه فرهنگی – هنری ترک رفته رفته بیگانه تر از گذشته به مفهوم هویت، زبان، سرزمین مادری و ... خواهد نگریست.        
متاسفانه به سبب عدم سواد و درک نوشتار به زبان ترکی توسط جامعه فرهنگ و - هنری ترک این نوشته به زبان به غیر از زبان مادریمان ترکی نگاشته شده است و خود حکایتی دارد که جامعه فرهنگی – هنری ترک قادر به خواندن و نوشتن به زبان ترکی نمی باشد.

آمارهائی از خشونت علیه زنان در دنیا

Kategori: , , , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - یکشنبه, آذر ۰۵, ۱۳۹۱ - 0 comments
اومود اورمولو
آمارهای ارائه شده زیر حاکی از وجود مشکلی عمیق و ریشه‌دار در دنیای پیرامون ما به عنوان خشونت علیه زنان می باشد، ولی در حقیقت تمامی آمارهای زیر به هیچ وجه نمی توانند ابعاد مختلف نقض حقوق زنان را منعکس نمایند. خشونت علیه زنان به صورت سیستماتیک مورد تحقیق واقع نشده و آمارهای ارائه شده نمی تواند واقعیت را آشکار سازد، برای مثال بسیاری از زنان به علت عوامل مختلف خشونت‌هائی که بر علیه‌شان صورت می‌پذیرد را کتمان می کنند، یا بعضی از زنان از ترس تداوم خشونت و تهدیدها اقدام به فراموشی خشونت ها بسنده می کنند. در بسیاری از کشورها به علت مسائل مختلف آمار دقیقی و حتی تحقیق علمی در مورد خشونت علیه زنان وجود ندارد. 
روستای جهانی
برای اینکه بتوانید خشونت علیه زنان را لمس و درک کنید آمارهای جهانی را در دهکده‌ای جهانی با جمعیت تقریبی 1000 نفر شبیه‌سازی کرده ایم. تمامی آمارها و ارقام با استفاده از منابع علمی سازمان ملل، سازمان بهداشت جهانی، حکومت های مختلف، سازمانهای غیردولتی و ... گردآوری شده است.
- 500 نفر از جمعیت را زنان تشکیل می دهند.
- در حقیقت 510 نفر از جمعیت را تشکیل خواهند داد ولی 10 کودک قبل از تولد به علت عدم رضایت والدین از زاده شدن فرزند دختر با سقط جنین به مرگ انتخابی دچار شد. 
- نزدیک به 300 زن آسیائی اند.
- حدود 167 زن طی حیاتشان حداقل برای 1 بار هم که شده مورد انواع خشونت واقع شده اند.
- به 100 زن تجاوز گردیده یا مورد عمل تجاوز ناموفق واقع شده اند.
زنان و جمعیت
- بر اساس آمار جمعیت سازمان ملل نزدیک به 49.7% جمعیت دنیا را زنان تشکیل می دهند که این آمار به صورت 3.132.342.000 زن و 3.169.122.000 مرد می باشد.
- نزدیک به 60 میلیون کودک دختر چه قبل از تولد به علت عدم خواست کودک دختر توسط والدین با توجه به سقط جنین کشته می شود یا به علت وجود و یا عدم وجود کودکان پسر به علت کم توجهی، بیماری، رغبت خانواده و ...به مرگ مبتلا می گردد.(1)
خانواده و خشونت
- خشونت در خانواده به انواع مختلفی نظیر کتک زدن، انواع خشونت های فیزیکی، تحقیر، تجرید، حقارت، منع کردن، کنترل شدید، تهدید و ... نمایان می باشد.
در سطح دنیا
- از هر 3 زن 1 نفر در دنیا از یک نقطه از بدنش مورد آزار و خشونت واقع شده یا به صورت اجباری کارگر جنسی بوده است که رقم فوق در حدود 1 میلیارد زن می باشد. خشونت ها در اغلب موارد از طرف خانواده و یا یکی از نزدیک بوده است. (2)
- بیش از 47% اولین تجربه های جنسی زنان با توجه به زور صورت می گیرد.(3)
- بیش از 70% جنایت های زنان توسط جنس مخالف که به صورت های رابطه های شوهر، دوست پسر، بردار، پدر و بوده اتفاق می افتد. 
- در کنیا در هر هفته 1 زن بدست شوهر، پدر، برادر، دوست پسر و .. خود کشته می شود، این آمار در زامبیا 5 زن در هفته می باشد. (4) 
- در مصر 35% زنان پس از ازدواج از یک نقطه از بدنشان مورد آزار فیزیکی واقع می شوند.(5)
- در بولیوی تمامی زنان بالای 20 سال در طول 12 ماه حداقل یک بار مورد خشونت فیزیکی واقع می شوند.
- در کانادا هزینه خشونت بر علیه زنان، تداوی، دوران نقاهت و ... در حدود 1.6 میلیارد دلار می باشد.
- در آمریکا طی هر 15 ثانیه 1 زن از طرف شوهر یا پدر مورد خشونت فیزیکی واقع می گردد.(6)
- در بنگلادش 50% مقتولین جنایت های صورت گرفته را زنان و مسبب این جنایت ها از طرف شوهر، برادر، پدر، دوست پسر و ... معرفی می گردد.
- در زلاند نو 20% زنان توسط شوهر، پدر، برادر، دوست پسر و ...مورد خشونت فیزیکی واقع می گردند.
- در پاکستان 42% زنان خشونت را جزئی از سرنوشت می پندارند، نزدیک به 33% زنان در مورد خشونت های صورت گرفته بی پناه اند، تنها 19% زنان پاکستانی خشونت فیزیکی را مخالفت حقوق زن می دانند. (7)
- بر اساس آمارهای ارگانهای حقوق بشر غیرروسی در روسیه هر روز 36.000 زن مورد خشونت فیزیکی واقع می گردند.(8)
- در سال 2000 و در اسپانیا هر روز 5 زن توسط دوست پسر، شوهر، برادر، پدر و ...کشته می شده است.(9)  
- در بریتانیا در هر هفته 1 زن توسط شوهر، برادر، پدر، دوست پسر و ..خود به قتل می رسد. 
خشونت جنسی
- تجاوز شدیدترین نوع خشونت جنسی می باشد. در دیگر سو برده های جنسی در دنیا به طور ناخواسته سبب ترویج بیماریهائی نظیر HIV/AIDS می گردند. در بسیاری از اوقات به علت اینکه همراه با تجاوز می باشد زیاد مورد توجه واقع نمی شود.
در سطح جهانی
- از هر 5 زن در جهان 1 نفر قربانی تجاوز جنسی بوده و یا قربانی تجاوز جنسی ناموفق می باشد.(10)
- در آفریقای جنوبی هر روز به 147 زن تجاوز می گردد. (11)  
- درایالات متحده آمریکا در هر 90 ثانیه 1 زن مورد تجاوز واقع می گردد(12) 
- هر ساله 25.000 زن در فرانسه مورد تجاوز واقع می شوند. (13)
- در ترکیه 35% زنان بعضاً و 16.3% زنان اکثراً مورد خشونت واقع میشوند. (14)
زنان و جنگ ها
- در جنگ های صورت گرفته بیشترین آسیب به زنان و کودکان وارد می شود. در بسیاری از جنگ ها تجاوز دسته جمعی به عنوان سلاحی مرگ بار مورد استفاده متجاوزین قرار می گیرد. بسیاری از زنان در حین جنگ برای تامین نیازهای اولیه خانواده شان مجبور به خود فروشی می شوند. در حین جنگ ها بیشترین آسیب در بین پناهنده گان به زنان و کودکان وارد می شود.
در سطح جهانی
- در جنگ ها 80% آورگان را زنان و کودکان تشکیل می دهند.(15)
- در سطح جهان میلیونها زن و کوک مابین 34 جنگ جهانی، اجتماعی، ائتنیکی، سیاسی، مذهبی، بین المللی، مبارزه مسلحانه و .. واقع شده اند. (16)
- در مناطقی که جنگ و یا درگیری مسلحانه روی می دهد 85% تجارت زنان و کودکان دختر دیده شده است. (17)  
- بر اساس انجمن های زن جمهوری دمکراتیک کنگو از سال 2002 تاکنون 5.000 پرونده تجاوز به زنان دریافت شده است؛ این رقم یعنی در روز روز 40 تجاوز صورت گرفته است. 
- در نسل کشی رواند به سال 1944 حدود 500.000 – 250.000 زن مورد تجاوز قرار گرفت که رقم تقریبی حدود 20% کل زنان رواندا می باشد. (18) 
- در سریلانکا 94% انسانها مورد تجاوز، خشونت، شکنجه، بردگی جنسی، آوارگی و ... واقع گردیدند.(19) 
- در سال 2003 پس از اشغال عراق توسط آمریکا تا به امروز کودکان دختر 8 تا زنان میانسال بارها مورد تجاوز واقع گردیدند که آمار تقریبی در حدود 400 هزار نفر می باشد. (20)
- در هر 14 روز یک زن در کلمبیا به اجبار به عنوان مبارز، میلیتان، جنگجو ... در مبارزات و جنگ های مسلحانه استفاده می شود به مرگ دچار می گردد. (21)
- در سالهای 1979 تا 1975 در کشور کلمبیا 250.000 زن به اجبار ازدواج کرده است. مابین آن سالها بیشتر ازدواج ها مابین دو گروه مشخص محلی صورت گرفته است. 
- در سال 1992 جنگ 5 بوسنی هرزگوین سبب تجاوز به 50.000 – 20.000 زن گشت. (22)
- در کوزوو 30 الی 50% کودکان دختری که به سن بلوغ نرسیده بودند مورد تجاوز گروههای مسلح صرب واقع شدند. (23)
قوانین و آئین ها
در تمامی ملل دنیا چه به صورت عادی و چه به صورت رسم و آئین خشونت هائی علیه زنان روا داشته می شود.
در سطح جهانی
- بیش از 135 میلیون کودک دختر و زن در دنیا مورد ختنه واقع شده اند؛ متاسفانه 2 میلیون دختر کودک در هر سال با ریسک ختنه کردن مواجه اند، این رقم برای هر روز حدود 6.000 کودک دختر می شود.
- اکنون کودکان دختر مابین 10 الی 17 سال که حدود 82.000.000 می باشند قبل از ورود به سن 18 سالگی ازدواج خواهند کرد. (24)
- در 28 کشور آفریقائی سنت ختنه کردن زنان هنوز تداوم دارد. (25)
- در نیجریه 76% کودکان دختر قبل از سن 18 سالگی به علت فقر مادی ملزم به ازدواج اجباری خواهند گشت. (26)
- بیش از 97% زنان ازدواج کرده مصر که مابین 15 تا 49 سال می باشند ختنه گشته اند.
- در ایران و در منطقه الاحواز و عربستان 45 زن توسط نزدیکان خود به سبب مسائل ناموسی کشته شدند.(27)
- در خانواده های مهاجر هندوستان، اندونزی، مالزی، سریلانکا و استرالیا ختنه کردن زنان و کودکان دختر مشاهده می گردد- گزارش سازمان ملل به سال 2002
- در هندوستان هر ساله 15.000 کودک دختر و زن به عنوان برده جنسی مورد استفاده واقع می شوند.(28) 
- سنت ختنه کردن زنان در مهاجرین و آوارگان دانمارک، فرانسه، ایتالیا، هلند، سئود، سوئیس، بریتانیا و .. مشاهده شده است. گزارش سازمان ملل به تاریخ 2002 بخش آ
خشونت علیه زنان و بی تدبیری دولت ها
بیشتر خشونت ها علیه زنان مشخص نمی گردد، این موضوع عوامل متعدد دارد. ترس از تهدید، مقابله به مثل، وضعیت مادی ضعیف، وابستگی احساساتی، به خاطر کودکان و ...از جمله عوامل مخفی نمودن خشونت های صورت گرفته علیه زنان می باشد. متاسفانه بیشتر پلیس ، مامورین ، قضات، تیم پزشکی و ... چگونگی رفتار با یک شخصی که مورد تجاوز و یا خشونت واقع گردیده را نمی دانند.
در سطح جهانی
- بیش از 20 تا 70% زنانی که مورد خشونت واقع شدند تا قبل از رسیدگی تیم بهداشت جهانی با هیچ شخص دیگری در این مورد گفتگوئی نداشته ند. (29)   
- در آفریقای جنوبی 7% محکومین جزء متجاوزین می باشند. این رقم یک سوم آمار تجاوزات ارائه شده در سال 2003 می باشد. (30)
- بیش از 47 زنان مصر که مورد خشونت واقع می گردند در این مورد به کسی سخن نمی گویند. (31) 
- در شیلی تنها 3% زنانی که مورد تجاوز واقع شده اند به پلیس مراجعه کرده اند.
- در ایالات متحده آمریکا بیش از 16% زنانی که مورد تجاوز واقع شده اند به پلیس مراجعه می کنند؛ بیش از 50% زنانی که مورد تجاوز واقع می گردند در صورتیکه اسامی و دیگر مسائل شخصی منتشر نگردد به پلیس مراجعه خواهند کرد. (32)
- در استرالیا 12% زنانی که طی 12 ماه گذشته مورد خشونت فیزیکی واقع شده اند در این باره به شخصی چیزی نگفته اند.
- بیش از 68% زنان بنگلادشی که مورد خشونت فیزیکی واقع میشوند به چی وجه خشونت ها را با شخصی در میان نمی گذارند.
- پرونده بیش از 20% محکومین متجاوزین سالهای 1390 استرالیا به نتیجه نهائی رسید.(33)
- بیش از 40% زنانی روسیه ای که مورد انواع خشونت واقع می شوند از پلیس کمک نمی خواهند. (34)
- در بریتانیا تنها 13% زنانی که مورد تجاوز واقع شده اند از پلیس درخواست کمک می کنند.
خشونت بدون جزا
در بسیاری از کشورهای جهان در رابطه با جزای خشونت علیه زنان هیچ قانونی وجود ندارد و این امر سبب نوعی برتری در نزد متجاوزین می گردد. در بسیاری از کشورهائی که قوانینی برای حمایت از زنان وضع شده متاسفانه بسیاری از قانون ها متحقق نمی شوند.
 در سطح جهانی
- بر اساس گزارش سال 2003 در 54 کشور جهان قوانینی بر لیه خشونت و تبعیض زنان وجود دارد. (35) 
- بر اساس تحقیق گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور زنان که به سال 1994 تا 2003 صورت گرفته در تمامی کشورهای جهان قوانینی بر لیه خشونت علیه زنان و تبعیض تثبیت شده است.
- در 79 کشور جهان هیچ قانونی برای حمایت از نان در رابطه با خشونت های خانوادگی وجود ندارد.(36)   
- بر اساس منابع موجود تنها در 51 کشور جهان خشونت علیه زنان در خانواده به عنوان جرم تلقی می شود.
- منابع در دسترس حاکی از وجود قانون مبارزه با خشونت جنسی تنها در 16 کشور جهان می باشد، تنها در کشور آمریکا، بنگلادش و سوئد خشونت علیه زنان بدون خود دارای طبقه بندی خاص جزائی میباشد. 
- قانونی در کشورهای ایران، اسرائیل، پرو، بنگلادش، آرژانتین، اکوادور، مصر، گواتمالا، اردن، ترکیه، سوریه، لبنان، ونزوئلا و ..در رابطه با "مسائل ناموسی" گنجانده شده است.
بیماری ایدز
افزایش خشونت علیه زنان رفته رفته به عنوان تهدید سلامت اجتماعی مبدل می گردد. خشونت علیه زنان بعضاً به شیوه فیزیکی ، جسمی، روحی، ذهنی، عاطفی و ... خود را نمایان می سازد. خشونت جنسی علیه زنان بیشتر در بیماریهائی نظیر ایدز، انواع بیماریهای دستگاه تناسلی و ... نمایان می شود به طوریکه در گروه سنی مشترک در زنان و مردان میزان مبتلا به بیماری های یاد شده در زنان بسیار بیشتر از مردان می باشد. 
در سطح جهانی
- بر اساس آمار جهانی بیش از 51% مبتلایان به بیماری ایدز در دنیا را زنان تشکیل می دهند، این رقم برابر با 20 میلیون زن می باشد.
- بیماری ایدز در زنان و دختران در گروه های سنی 15 تا 24 سال در میزان 60% مشاهده می گردد.(37) 
- هر روز 15.000 انسان به بیماری ایدز مبتلا می شوند که از این رقم 55% را زنان تشکیل می دهند.
- در بسیاری از شهرهای اروپا، آفریقا، آمریکای جنوبی اولین علت مرگ زنان مبتلا بودن به بیماری ایدز مشخص گردیده است، سن زنان فوت شده از 20 تا 40 ساله گزارش گردیده است.
منابع استفاده شده در تهیه مقاله:
1- E, Joni Seager, 2003
2- E, L Heise, M Ellsberg, M Gottemoeller, 1999
3- A, WHO 2002
4- E, Joni Seager, 2003
5- A, UNICEF 2000 
6- تحقیقات سازمان ملل در مورد زنان دنیا – سال 2000
7- تحقیق صورت گرفته در سال 2001  از طرف حکومت پاکستان- پنجاب
8-D, OMCT 2003
9- D, Joni Seager, The Atlas of Women
10- WHO 1997
11- انیستیتوی ارتباطات نژادی آفریقای جنوبی – 2003
12- وزیر دادگستری آمریکا – 2000
13- لابی زنان اروپا – 2001
14- تحقیق صورت گرفته در سال 2000 که توسط سازمان بهداشت جهانی صورت گرفته است- نشر استانبول 
15- کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهنده گان سال 2011
16- آمار مرکز صلح مبارزات مسلحانه سیستماتیک به تاریخ 1 ژانویه 2003
17- سازمان Save the Children 2003
18- بر اساس گزارشات سازمان حلال احمر جهانی به سال 2002
19- گزارش بخش ج. حقوق بشر دکتران سال 2002
20- گزارش تحقیقاتی سازمان ملل به سال 2003
21- A, UNIFEM 2001
22- آمار شبکه جهانی زنان به تاریخ 23 اکتبر 2002
23- گزارش سازمان جهانی عفو به تاریخ 27 می سال 1999
24- گزارش UNFP
25- بخش د از گزارش سازمان جهانی عفو به سال 1997
26- گزارش سازمان بهداشت جهانی به سال 1996
27- گزارش 31 اکتبر 2003 توسط Middle East Times
28- گزارش Injustices Studies به تاریخ 1 نوامبر سال 1997
29- گزارش سازمان بهداشت جهانی به سال 2002
30-  مارس 2003 – گزارش سالیانه پلیس 
31- گزارش سازمان بهداشت جهانی بخش آ به سال 2002 – آمارهای میدانی در سال 1999 و با استفاده از تفکیک جنسیتی صورت گرفته است.  
32- گزارش مرکز ملی تداوی و تحقیقات قربانیان به سال 1992 
33-  دانشگاه متروپل لندن سال 2003
34- گزارش جامعه جهانی حقوق زنان در روسیه به سال 2000
35-  گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد خشونت علیه زنان
36- UNIFEM, Not a Minute More, 2003
37- گزارش UNAIDS, 2003

جامعه فارس زبان و نژادپرستی بر علیه مردم افغان

Kategori: , , , , , , , , , , Umud Urmulu - جمعه, مهر ۰۷, ۱۳۹۱ - 3comments
در این مقاله سعی در به تصویر کشیدن نژادپرستی موجود در لایه های مختلف اجتماع فارس زبان بر علیه هویت های ترک و عرب نداشته بلکه به موضوع نژادپرستی نسبت به جامعه افغان خواهم پرداخت.
گروهی از مردم کشور افغانستان با مردم فارس زبان ایران دارای پیوندهای زبانی، هویتی و ... عمیقی میباشند ولی علارغم این پیوند عمیق مردم افغانستان سالهاست که از سوی هم زبانان و هم هویتان فارس زبان ایران خود مورد نژادپرستی واقع می شوند، جدیدترین این نوع نژادپرستی ها از طرف خواننده ای با نام مستعار هیچکس (سروش لشکری متلود 17 اردیبهشت 1364) به روز شده است، ایشان طی آهنگی دقیقاً رفتار جامعه فارس زبان نسبت به افاغنه را منعکس می کند.
در ترانه و مفاهیم بکاربرده به شدت المانهای نژادپرستی بکاررفته و دقیقاً همانطور که در متن ترانه نیز می آید خواننده و طبیعتاً انسانها و افکار پشت سرش خود را هیتلر نامیده و علاوه براینکه مردم افغان را پست معرفی می کنند دستور قتل عام این موجودات پست را نیزهمواره صادر می کنند. احتمالاً متن ترانه و افکار پشت سرش پس از انتشار ویدئوئی که چند افغان به یک خانم تجاوز می کرده اند شکل گرفته، توجه داشته باشیم که عمل زشت تجاوز را نمی توان با عمل بسیار زشت تری و ضد انسانی تری همانند نژادپرستی پاک کرد. عمل آن انسانهای متجاوز را باید نه به سبب به یدک کشیدن هویت افغانی شان بلکه به ذات عمل شنیع نقد کرد که چرا چنین اتفاقی افتاده. نکته قابل تامل تر یک شخص می تواند نژادپرست باشد ولی چرا اجتماع فارس زبان از روشنفکر، نویسنده، منتقد، روزنامه نگار، فیلم ساز، هنرمند، مدیا و .. در مورد این چنین نژادپرستی های رایجی در جامعه فارس زبانان لب به سخن نمی گشایند که هیچ بلکه با سکوت معنی داردشان به نوعی این اعمال نژادپرستانه را نیز ترویج کرد و کفی نیز می زنند. حال باید پرسید آیا نژادپرستی در تمامی لایه های مختلف جامعه فارس زبان رخنه کرده؟  
ترانه ایشان به صورت زیر می باشد:
می گن هیتلر عظمتی بود خونخوار / نابود کرد مردم و با یک نسل افتاد / اصیل تر ها با هوش ترها از اون مردم نبود یک نسل اصیل آره این حقش بود / حرفش ای نبود که باید نسل من یکدست از خون من باشه حرف من / با نگاهی به تاریخ گذشته بشر آریا کجاست نسلش شده آره هدر / ببین چقدر خوار شده نسل ما / افغانی ها اومدن توی نسل ما / می گن ازدواج با ایرانی حق ماست / از دولت طلبمون حق ماست / چیزی تو جیبمه آره غلاف زبون / با خونت دوش می گیرم ببر زبون 
من هیتلرم آره نژادپرستم تیزی تو گلوت سرت تو دستم افغانی هم اومده چسبیده به نسلم منم که محافظ شرفم هستم   
افغانی ها بودند از سگ پست تر / بوی گندشون می آمد از صد فرسخ / دیدی اون که کلیپی که آره خف بازی توشه اونها افغانی اند / زن ایرانی توشه / اینا برمی گرده به نبود غیرت و مرام / اگر درای بیا یکم فکر کن الان / چقدر خار شده ایرانی تو فیلم ها / از لهجه افغانی کلیپ داشت / میری می سازی سریال چهار خونه / که افغانی بازی کنه جیب تو چاغ کنه / اینا کثافتن آره بی شرفن / من قصم می خورم به این خاک پاکم / دیدی رفاقت یادگاری دستمه / روزی هزارتا دونه خط بندازن بستمه 
من هیتلرم آره نژادپرستم تیزی تو گلوت سرت تو دستم افغانی هم اومده چسبیده به نسلم منم که محافظ شرفم هستم   
این رابطه ایرانی و افغان گذشت / اگر رفاقتی هم بوده الان گذشت / بوی امنیت داره برای ناموس تو / با کشتنشون تموم می شه کابوس تو / با نبود حتی شناسنامه شناسائی / می یان خیلی راحت از ایرانی خواستگاری / بعدش دو بچه بی هویت تو بغلش /باشی به فکر شناسنامه اون احمقش / آره اون کلیپ اولیت تجاوز آشغال / ناموس بدی کیه بدون دادم هشدار / کشتار افغانی واجب شده / بگو فکر نابودیشون کارت شده / از این به بعد سر افغانی جایزه داره / بریدن سرشون عجب حالی داره     
من هیتلرم آره نژادپرستم تیزی تو گلوت سرت تو دستم افغانی هم اومده چسبیده به نسلم منم که محافظ شرفم هستم   
لینک ویدئوی این ترانه در یوتیوب:
لینک دانلود این ترانه به صورت MP3

اگر در آزربایجان زلزله نمی شد ...

Kategori: , , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - پنجشنبه, مرداد ۲۶, ۱۳۹۱ - 0 comments
دو زلزله مهیبی که در تاریخ 2012/11/04 شهرهای تبریز، اهر، ورزقان، هریس و ... آزربایجان را لرزاند و سبب کشته شدن بیش از 1000 و زخمی شدن نزدیک به 6000 انسان شد سبب تغییر نگرش ظاهری و گذرا به ملت ترک و آزربایجان در میان خلق فارس و گروههای سیاسی مرکزگرا که اغلب نام سراسری را به یدک می کشند شد.
بعضی از گروههای منتصب به خلق فارس همچون حرکت اعتراضی "جنبش سبز" سعی در جهت دهی امور و استفاده تبلیغاتی از زلزله برای پیشبرد اهداف خود نمود، بعضی از گروههای سیاسی پان ایرانیست و سلطنت طلب نیز با استفاده از فضای احساساتی بوجود آمده سعی در موج سواری نمودند. در کنار این گروههای مرکزگرا گروهی شناخته شده نیز با افکار به شدت نژادپرستانه و متحجرآمیز به مانند همشیه از ابزار زلزله و کشته شدگان نیز برای سرکوب ملت ترک و آزربایجان استفاده نمودند، در بسیاری از شبکه های اجتماعی به مانند فیسبوک، توئیتر، فرندفید، گوگل پلاس و .. سخنانی با مضمون زیر در همان ساعات اولیه زلزله آزربایجان و بعدها منتشر شد:
با کشته شدن چند ترک مگر چه می شود؟
******
شاید این مجازاتی ست برای خیانت آذربایجان در خرداد 88 / ما خیانت پان ترکان را فراموش نکرده ایم ولی به کمک هم وطنانمان خواهیم رفت..
******
میگم ها سال 88 رو یادتان هست؟
جوانان ما کتک خوردن .. باتوم خوردن ... کشته شدن...
اما صدائی از این ترکها بلند نشد...
حالا زمین و طبیعیت اینگونه پاسخ خیانت این انیرانیها رو داد..
حالا ما چرا باید بریم کمک؟
*****  
امید وارم پان ترکها اندکی بوئی از انسانیت ببرن... برخی ها میگن زمین لرزه ساختگی بوده و اما اینها همشان ترک اند... خامنه ای ، احمدی نژاد، موسوی ...
دولت آران (آذرابادگان دروغین) و ترکیه گوش به زنگ هستن تا اینا یه حرکتی بیان ..
انوقت مگه ساکت میشن...
و ..
همانطور که دیده میشود بیشتر این گروههای نژادپرست از گروههای مننتسب به حرکت اعتراضی مردم فارس (جنبش سبز) و سلطنت طلبان و دیگر گروها می باشند، در مورد عمل زشت نژادپرستانه این گروهها که نمونه های فوق در این نوشته به صورت مختصر ذکر شد لزومی به نوشتن مقاله نبوده و هر شخصی که دارای ذره ای نگرش انسان مدارانه باشد باید چنین مسائل راسیستی را به شدت محکوم کند، ما نیز این حرکت نژادپرستانه را محکوم می کنیم. سخن مقاله فوق پرداختن به این گونه نژادپرستی های آشکار که ملت ترک و دیگر ملل غیرفارس سالهاست با آنها دست به گریبان اند نمی باشد، بلکه همانطور که تیتر نوشته هم تداعی می کند سخنم در مورد اگر در آزربایجان زلزله نمی شد ... هست. 
پس از زلزله آزربایجان جنوبی بسیاری از همسایگان فارس زبان و غیرفارس زبان نیز به ضرورتهای انسانی و کمک به هم نوع فارغ از هویت! و زبان! دست یاری به سمت زلزله زدگان آزربایجان جنوبی برده و کمک های شایانی را به زلزله زده گان آزربایجان نمودند که مطمئناً قابل تقدیر می باشد، باید دست مریزاد گفت ولی باید پرسید اگر زلزله آزربایجان نمی شد همین فارس زبانان، گروههای سیاسی مرکز گرا، گروه اعتراضی مردم فارس زبان (حرکت سبز) و ... نمی باید صدای ملت ترک و آزربایجان می بودند و صدایشان را می شنیدند؟
مطمئناً پاسخ به سوال فوق منفی می باشد، بلکه نه تنها صدای آزربایجان و ملت ترک نمی شدند بلکه سعی در خفه کردن صدایشان در گلو نیز با انواع ابزارها می نمودند، چون تمامی این گروهها فارغ از نام و نگرش سیاسی که به یدک میشکند در یک مورد دید مشترک با حکام ایران داشته و دارند و آنهم کتمان هویت و حقوق پایمال شده میلیونها ترک، عرب، بلوچ، لر، کرد و ... دیگر ملل غیرفارس.
دلیل این پاسخم را نیز به تمامی مسائل مرتبط با ملل غیر فارس و در اینجا ملت ترک و آزربایجان شرح می دهم. پس از ساقط شدن سلسله ترک و آزربایجانی قاجار و به روی کار آمدن دولت ایران بر پایه ایدئولوژی بر اساس داشته های مردم فارس زبان که تا به امروز نیز هر چند دارای تغیرات ظاهری در نام و مسائل فرعی شده ولی بدون کوچکترین تغییر نگرشی ادامه دار بوده است. حکومت پهلوی پدر و پسر بی شک با سخت نظریه های نژادپرستانه ای به مانند آذری، کشتار مردم و ارتش پس از اشغال آزربایجان در سال 1235، ممنوع ساختن زبان ترکی، سیاست فارسی سازی، آسیمیلاسیون زبانی و فرهنگی و ... ضربه مهلکی را بر تن ناتوان آزربایجان و خلق ترک وارد ساخت و برای به خاک سیاه نشاندن و مستعمرگی داخلی همیشگی آزربایجان اساسی ترین قدم ها در این دو حکومت برداشته شد. همین سیاستها در دوره جمهوری اسلامی نیز دقیقاً با ظاهری آراسته با اسلام عرضه شد و برای مثال هم اکنون نیز زبان مادریمان ترکی تنها در خانه هایمان قابل تکلم میباشد و ... طی این سالها کوچکترین قدمی در راه تحقق حقوق پایمال شده ملت ترک برداشته نشد، بلکه بعضی از قدمهای تاریخ مصرف گذشته نیز تنها از جبر مسائل منطقه ای و جهانی نشئت گرفت. طی این 33 سال انواع گروههای دوم خردادی، اصلاح طلب، اصول گرا، پیرو خط امام و رهبری و ... هر یک از گروههای مذکور یا خود در حکومت بوده و یا جزئی از اقتدار سیاسی وقت بوده اند. تاکنون کدام یک از گروههای سیاسی به ظاهر سراسری کوچکترین سخنی در مورد حقوق پایمال شده ملت ترک و آزربایجان ابراز نموده است؟ تاکنون کدام یک از گروههای مذکور در مورد علت عدم ممنوع بودن زبان ترکی و آموزش اجباری زبان فارس بر میلیونها ترک سخنی به میان آورده است؟ تاکنون کدام یک از این گروهها در مورد پایمال کردن حقوق زبانی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، مدنی، قضائی، ملی، شهروندی، تاریخی، انسانی، محیط زیستی و ... ملت ترک و آزربایجان مطلبی ابراز کرده اند؟ مطمئناً هیچ کدام چون این گروهها همانطور که در بالا نیز ذکر شد در یک مورد دید تماماً موازی با سیستم اقتداری دارند. 
حال روی سخنم با مردم فارس زبان می باشد، دستتان درد نکند که پس از ویرانی آزربایجانی که خود شما سالها تیشه بر ریشه اش زدید امروز پس از کشته شدن هزاران انسان دوباره یادی از این فرزند ناتنی خود کردید، ولی باور کنید سرمایه های ناشی از معدن مس سرنگون ورزقان که تامین کننده 40% مس ایران هست در همان شیراز، اصفهان، یزد، سمنان، تهران، مشهد و ... سرمایه گذاری شده و دیگر شهرهای آزربایجان جنوبی تنها با قطره چکان اقتصادی امورات خود را می گذارنند. مردم فارس نیز خود طی 88 ساله گذشته در راه سیاستهای دولت ایدئولوژیک فارس تماماً نقشی اساسی را ایفا کرده اند، طی این سالها کدام یک از نویسندگان، شعرا، اندیشمندان، روشنفکران، سینماگران، روزنامه نگاران ،سیاست مداران و ... کوچکترین سخنی در مورد ظلمی که بر ملت ترک روا داشته میشد لب گشودند؟ کدام یک طی این سالها از ممنوع بودن زبان ترکی مطلبی نوشت؟ کدام یک از علل عقب ماندگی اقتصادی و فقر مناطق ترک نشین و آزربایجان قلم زد؟ کدام یک از علل فجایع زیست محیطی منطقه که ناشی از عدم مدیریت و نگاه امنیتی و سیاست زمین سوخته بود سخنی گفت؟ ... .از همین حادثه خرداد 85 آزربایجان مثالی ذکر کنم، فکر نکنم حافظه تاریخی مان معیوب باشد، گرچه که به مدد علم نیز امروزه می توان در صورت معیوب بودن بخشی از حافظه نیز از طریق همین اینترنت آرشیو بسیاری از سایتهائی مثل بی بی سی، رادیو فردا، صدای آمریکا، سایتهای همین اصلاح طلبان که امروزه صدای دمکراسیشان گوش فلک را کر میکند و به ظاهر تحت لوای جنبش اعتراضی مردم فارس (جنبش سبز) صدای ملت ترک و آزربایجان شده اند را در همان خرداد 85 جستجو کرده و یافت، مگر ما فراموش کرده ایم که همگی در قتل عام خلق ترک در آن زمان نقش  داشتید، مگر همین بی بی سی ، رادیو فردا، صدای آمریکا و .. که جزء بانیان راسیسم فارس و پان ایرانیسم اند نوع برخوردشان در آن زمان در کنار سیستم اقتدار وقت نبود که همگی انسانهائی را که به جهت توهین نژادپرستانه به خیابانها ریخته بودند را جیره بگیر علیف، ترکیه ، سازمان های اطلاعاتی و ... معرفی می کرند، مگر همان تلویزیون های خارج نشین لس آنجلسی در همان روزها نمی فرمودند که اگر خلق ترک و آزربایجان به فکر ماه و هلال بیافتد فارغ از نوع سیستم حکومتی تا پایان در کنارش خواهند بود... نوع رفتار همین بی بی سی فارسی، صدای آمریکا، رادیو فردا، سایتها و مدیای جنبش به اصطلاح سبز و اصلاح طلبی در مورد زندانیان سیاسی ترک و ازربایجانی را فراموش کرده ایم، مگر آن جوانان دختر و پسر رعنای ترک در نظر اینان تجزیه طلب و پان ترک معرفی نمی گردد؟ مسائل خرداد 85 به کنار، تنها از سالگرد حادثه خرداد 85 برای آزربایجان و خلق ترک نیز 2 ماه می گذرد، چرا هیچ یک از مدیاها (بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو فردا و..)، همین گروهای اصلاح طلب، جنبش خلق فارس (جنبش سبز) و ... در آن زمان هیچ سخنی از ظلمی که بر حق ملت ترک از سوی سیستم حاکم ایران روا داشته شد اشاره نداشته که هیچ حتی تنها یه سطر نیز در این مورد مطلب ننگاشتند. یا چرا در روز جهانی زبان مادری (هر ساله 2 اسفند) بیانیه ای در مورد عدم آموزش زبانهای ترک، عربی، لری، بلوچی، کردی و ... در سیستم آموزشی ایران و آموزش اجباری زبان فارسی که به اجبار و تحمیل به میلیونها ترک، عرب، بلوچ، لر، کرد و ... روا داشته میشود سخنی نگفته اید؟       
در ترکی مثلی هست که می گوید: اه یری اوتوروب دوز دانیشاق (کج نشسته و درست و رو راست باشیم). 
دوباره می پرسم اگر در آزربایجان زلزله نمی شد... یا بهتر هست بگویم پس از زلزه نیز همان رفتار عادت کرده خلق ترک را از مردم فارس، مدیای ها نام برده شده، گروههای سیاسی مرکز گرا و گروهای منتصب به جنبش خلق فارس (جنبش سبز) و ... را شاهد خوایم بود؟ برای مثال نظر خلق فارس و گروههای سیاسی فارس از هر طیف و جناحی که باشند در مورد حق تعیین سرنوشت ملت ترک چیست؟ در مورد رسمی و سراسری شدن زبان ترکی چطور؟ یا در مورد تقسیم قدرت و وجود مجلسی در تبریز با حق وتو؟ در مورد تقسیم منابع اقتصادی به چه نحوی میباشد؟ در مورد اعاده اراضی تاریخی و ائتنیکی ترک و ازربایجان چطور؟ و بسیاری از سوالهای دیگر که ذهنم را می آزارد...
آیا خلق فارس زبان ، مدیای فارس، گروهای سیاسی مرکز گرای فارس حاضر اند برای ملت ترک و آزربایجان هزینه دهند؟ آیا حاضرید در یک روز مشخص صدای دریاچه اورمیه باشید و در خیابانهای تجمعاتی داشته باشید؟ یا حاضرید برای تحقق رسمی شدن زبان ترکی روزی را در کنار هم به اعتصاب سراسری بگذرانیم؟ برای آزادی زندانیان سیاسی ترک و ازربایجانی چطور؟ برای رفع نوع نگاه استعماری به مناطق ترک نشین و آزربایجان چطور؟ ...
مطمئناً جوابتان خیر می باشد، پس چرا ملت ترک و آزربایجان باید برای منافع خلق فارس و دولت ایدئولوژیک فارس هزینه دهد؟ مگر ستارخانها، خیابانی ها، شاه اسماعیل صفوی ها، باکریها، امینی ها و ... کم هزینه برای خلق فارس زبان و دولت ایدئولوژیک فارس دادند؟ جواب این همه هزینه برای خلق ترک و ازربایجان به غیر از ناتوانی و درماندگی بیشتر چه شد؟ باور کنید ملت ترک از گذشته درس لازم را آموخته و تنها برای منافع ملی خود اگر لزومی باشد به پرداخت هزینه می باشد.   
مبارزه خلق فارس زبان برای بدست آوردن حقوقی به مانند افزایش استانداردهای دمکراسی، حقوق زنان، آزادی های فردی و اجتماعی، آزادی مطبوعات و ... می باشد ولی مبارزه ملت ترک برای احقاق حقوق پایمال شده ای به مانند رسمی شدن زبان ترکی، کنترل و اداره مناطق ترک نشین و آزربایجان، مبارزه برای وجود اثبات هویت و زبان ترکی در ایران، مبارزه با سیاست های آسیمیلاسیون زبانی – فرهنگی، مبارزه با راسیسم فارس و پان ایرانیسم و ... و در سطحی بالاتر مبارزه برای دمکراسی... همانطور که دیده میشود مبارزه ما نیز برای اهداف متفاوتی می باشد. 
مسائل زلزله پس از چند روز، هفته و ماه به فرمواشی سپرده خواهد شد ولی هیچ یک از دردها، خواسته های به حق و بی پاسخ ما به هیچ وجه قابل فراموشی نیستند. به نظرم زلزله آزربایجان فرصتی را برای خلق فارس ، مدیای فارس و گروهای سیاسی فارس فراهم ساخت تا ذره ای هم که شده خود را از عذاب وجدان سکوت و ظلمی که بر حق ملت ترک روا داشته اند رهایی یابند.
گروه های سیاسی مرکز گرا و فارس و مدیای فارسی بی شک اوضاع خاورمیانه را در نظر دارند و آنالیزهائی را نیز برای فردای ایران ترتیب می دهند، امروز اتفاقاتی که در سوریه شاهدیم شاید فردا در ایران اتفاق بیافتد و شاید کمک به زلزله زدگان آزربایجان فرصتی را برای غلبه بر ترس هر آنچه که در سوریه اتفاق افتاده تکرارش را درایران شاهد نباشیم صورت گرفته باشد. ولی باور کنید دنیا در حال تغییر نگرش هست و شما نیز مجبورید از قابل کوچکی که برای خود ساخته اید رهایی یابید، بی شک فردای این منطقه آنطوری نخواهد بود که از اکنون برای آن در بیرون و هر جائی با پولهای میلیاردی دول خارجی پی ریزی می گردد، بلکه آینده این منطقه را خلق های تحت ستم و ظلم شکل دهی خواهند کرد، انقلابهای عربی مصدقا بارز این ادعا هستند، برای فردای ایران نیز ملت ترک و دیگر ملل تحت ستم غیرفارس نقشی اساسی و تعیین کننده خواهند داشد.

چند زبانگی سبب تجزیه یا ترویج دمکراسی می گردد؟

Kategori: , , , , , , , , , Umud Urmulu - شنبه, مرداد ۲۱, ۱۳۹۱ - 0 comments
اومود اورمولو
بحث های چندزبانگی در ایران جدید نبوده وسالیان مدیدی می باشد که بسیاری از پیشروان ائتنیک های غیرفارس خواهان رسمی شدن زبان مادری خود در ایرانند که متاسفانه تاکنون در پروسه رسمی شدن زبانهای ائتنیک های غیرفارس کوچکترین پیشرفتی حاصل نشده و موقعیت ویژه و اتحصاری زبان گروه اقلیت فارس زبان تداوم دارد.  
با شروع "بهار عربی" و سرنگون شدن رژیم های دیکتاتور و توتالیتار شکوفه های امیدی برای تحقق حقوق پایمال شده ملل تحت ستم خاورمیانه نیز در حال رشد می باشد، گرچه که قبل از شروع بهار عربی نیز با توجه به روند موجود در خاورمیانه و جهان نیز دیگر پایمال کردن حقوق زبانی ائتنیک های تحت ستم رفته رفته رخت بربسته و تنها در سیستم های بسیار بسته به مفاهیم جهانی و چند ملیتی تنها از برتریت یک زبان بر دیگر زبانها سخن به میان آورده می شود. ایران نیز متشکل از ائتنیک های مختلفی از جمله ترک، فارس، عرب، لر، کرد و ... می باشد که هر کدام دارای زبان مادری خاص خود اند. 
سیستم آموزش و تحصیلی در ایران تنها زبان فارسی را به رسمیت شناخته و دیگر زبانهای ائتنکی های غیرفارس را با قوانین نانوشته و نامرعی ممنوع ساخت، این در حالی می باشد که بنا به گفته آقای حاجی بابائی وزیر آموزش و پرورش بیش از 70% کودکانی که وارد امر تحصیل می گردند دارای زبان مادری به جزء زبان فارسی می باشند و ایشان یکی از علل افت تحصیلی قابل توجه دانش آموزان حوزه ابتدائی را عدم تدریس زبان مادری و یادگیری زبانی به غیراز زبان مادری توصیف کردند. به وضوح سخن ایشان یکی از نشانه های عدم تحقق مرگ زبانی طی 2 سال اول ورود دانش آموزان غیرفارس به سیستم آموزشی می باشد که متاسفانه مرگ و طرد زبانی گروهای مغلوب در سالهای بعدی با برنامه های متعددی تحقق می یابد. 
حال سوالی که ذهن هر انسانی باوجدانی را شاید به خود مشغول کند این می باشد که آیا چندزبانگی و یا رسمیت چند زبان در سیستم آموزشی کشور کثیرالملی به مانند ایران سبب تجزیه یا سبب ترویج دمکراسی می گردد؟   
زبانهای مختلف
در بسیاری از کشورهای دنیا متکلمین چند زبانی وجود داشته و درهمین کشورها 2 یا چندین زبان با توجه به قانون اساسی کشور یاد شده به عنوان زبان رسمی کشور مذکور تصویب شده و مورد قبول جامعه و سیستم سیاسی واقع شده اند. در تقابل با این کشورهای چند زبانه کشورهائی نیز به مانند ایران وجود دارند که تنها یک زبان را به عنوان زبان رسمی پذیرفته و دیگر زبانها را ممنوع ساخته و یا به قولی دیگر حق زیست را از زبانهای مغلوب گرفته‌اند. 
در سوئد و آمریکا زبان رسمی وجود ندارد، سیستم سیاسی سوئد در سال 2009 رسمیت زبان سوئدی را از قانون اساسی خارج ساخته و تنها برای معرفی زبان سوئدی در قانون اساسی از لفظ زبان مادری بهره جسته است. در سوئد در کنار زبان سوئدی زبانهای فینی، رومنی، سامی، Meänkieli و ... در حال تکلم می باشد.
در آمریکا و در بعضی از ایالت های به صورت رسمی دوزبانه اند، در دیگر ایالتهای نیز در کنار زبان اسپانیائی بسیاری از زبانها در حال تکلم و استفاده از زبان مذکور در تمامی ادارات، سیستم ایالتی، آموزش و ... آزاد می باشند. هر ساله در کنگره آمریکا طرحی برای رسمی شدن زبان انگلیسی توسط گروهی از نمایندگان آماده می گردد ولی با ورود این طرح به کنگره طرح مذکور نمی تواند آرائ نماینده گان را جذب کند.
در بسیاری از کشورهای اروپائی زبانهای مختلفی مورد تکلم واقع میشوند. در کشورهای لوکزامبورگ، ایرلند، انگلیس، مالتا، هلند، سوئیس و ... دو زبان رسمی شناخته شده اند. در کشورهای اسپانیا، رومانی، ایتالا، هلند، جمهوری چک و ... در کنار زبان رسمی مفهومی با نام زبان رسمی منطقه ای نیز برای دیگر زبانهای کشور مذکور در حال استفاده می باشد. برای مثال در اسپانیا زبان رسمی اسپانیائی می باشد ولی در کنار این زبان زبانهای باسک، گالیسیا، نابارا، والنسیا، کاتالان و ... زبان رسمی منطقه ای اند. در کنار زبانهای رسمی و منطقه ای در اروپا به علت وجود متکلمین به زبانهای دیگر نیز تمهیداتی برای حفظ و گسترش زبانهای مذکور نیز از سوی دولت ها دیده شده است.
در آسیا تعداد کشورهای دو زبانه بیشتر از اروپاست. برای مثال هندوستان یکی از پرمتکلمترین کشورهای دنیاست. بر اساس قانون اساسی هندوستان 23 زبان رسمی و چندین زبان منطقه ای تثبیت گردیده است. 
در اسرائل دو زبان رسمی وجود دارد، زبان های رسمی اسرائیل زبان عبری و عربی می باشد. در کشورهای عربی تنها در عراق دو زبان از سوی قانون اساسی رسمی اعلام گشته اند. 
سریلانکا که تا مدتها با جنگهای ائتنیکی دست به گریبان بوده دارای 2 زبان رسمی می باشد. گروهای تامیل که خواهان جدائی از سریلانکا بودند اکنون دارای زبان رسمی خویش می باشند. 
در هر کشور آفریقائی زبانهای بسیاری از سوی متکلمین استفاده می گردند. مرزهای جغرافیائی بسیاری از کشورهای توسط دول استعماری تعیین شده، به همین سبب بسیاری از گروههای ائتنیکی متعدد در یک جغرافیا واقع شده و یا برعکس یک گروه ائتنیکی پرجمعیت در چندین کشور همسایه پراکنده گشته اند. به همین سبب در بسیاری از کشورهای آفریقائی با نظر گروهای حاکمیت زبانهای متعددی رسمی سراسری و رسمی منطقه ای ظهور کرده اند.
در آمریکای لاتین به جزء کشور برزیل زبان اسپانیائی در وضعیت زبان حاکم واقع شده، ولی تنهاترین زبان رسمی نمی باشد. در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین زبانهای متعدد رسمی و منطقه ای با توجه به قوانین اساسی کشور یاد شده مورد حفاظت واقع شده اند. 
ممنوع ساختن استفاده از زبان اجتماعی تغریباً غیرممکن می باشد، چون در طول زمان اجتماعات کوچک به سبب بسیاری از مسائل خارج از موضوع مقاله سعی در حفظ و گسترش زبان مادری خود خواهند داشت، چون زبان مادری بهترین و کامل ترین زبان بیان هر انسانی می باشد. انسان در بسیاری از اوقات داشته های خویش تن خویش را فقط می تواند با زبان مادری که با آن پرورش یافته بیان کند در عین حال زبان تنها زبان نیست بلکه مهمترین ابزار برای انتقال داشته های هر انسان و جامعه ای از نسلی به نسلی دیگر می باشد.
وجود دو یا چند زبان رسمی و چندین زبان منطقه ای از جمله ویژگی های کشورهای توسعه یافته نبوده و به مانند هندوستان در بسیاری از کشورهای آسیائی و حتی همسایگان ایران به مانند عراق، افغانستان و ... نیز چندزبانگی و قبول چندین زبان رسمی و منطقه ای تثبیت شده است. به طور خلاصه چندزبانگی محصول توسعه یافتگی نبوده و حتی برعکس در بعضی از کشورهای کمتر توسعه یافته سیستم های چندزبانی در وضعیت بسیار مطلوبتری نسبت به بعضی از کشورهای توسعه یافته قرار دارد.
در بسیاری از کشورهای جهانی و منطقه ای در کنار زبانهای رسمی سراسری زبانهای رسمی منطقه ای نیز با حمایت همه جانبه سیستم سیاسی به حفظ و گسترش حیات خویش ادامه می دهند. زبانهای منطقه ای در ادارات، ارگانهای رسمی و دولتی، آموزش و تحصیل و ... کاربرد دارند، حتی تمهیداتی برای وجود مئدیا به زبانهای مذکور نیز از جمله وظایف سیستم سیاسی هست. 
زبان رسمی مکزیک اسپانیائی می باشد ولی در کنار زبان اسپانیائی قانون اساسی مکزیت 62 زبان منطقه ای را به رسمیت شناخته است. همین طور قانونی اساس مکزیک نیز تدابیر قانونی برای حفظ و گسترش این زبانها را نیز در خود جای داده است. 
مابین کشورهای چند زبانه 3 کشور از جایگاه ویژه ای برخوردارند، یکی از این کشورها لوکزامبورگ می باشد. در لوکزامبورگ سه زبان مورد استفاده قرار می گیرد. زبانهای آلمانی، فرانسوی و هلندی سه زبان لوکزامبورگ در امر آموزش و تحصیل اند. کودکان برای شروع تحصیل یکی از زبانهای فوق را انتخاب کرده و در اواسط دوران تحصیل شروع به یادگیری زبان دوم نموده و سپس شروع سومین زبان آغاز می گردد. بدین صورت هر دانش آموز موفق به تحصیل به سه زبان بوده و در کنار هر طبقه بندی نیز دانش آموزان موظف به یادگیری زبان انگلیسی اند.
بلژیک نیز کشوری سه زبانه می باشد. در بلژیک سه زبان آلمانی، فرانسوی و هلندی در اکثریت واقع شده است. چون مرزهای سیاسی بلژیک بر اساس زبان مشخص شده هر منطقه زبان رسمی خود را دارد. قانون اساسی بلژیک نیز سه زبان فوق را به عنوان زبان رسمی شناخته است.
در سوئیس 4 زبان رسمی آلمانی، فرانسوی، ایتالیائی و رومنی توسط قانون اساس مصوب شده  وشناخته می گردد. تمامی این 4 زبان در سیستم اداری، سازمانهای دولتی و غیردولتی، سیستم آموزشی و تحصیلی و ... قابل استفاده اند.                 
زبان ترکی در ایران هزاران سال توسط دولتها و سلسله های ترک در اکثر امور استفاده شده تنها پس از سلسله ترک و آزربایجانی قاجار زبان ترکی در ایران تماماً سرکوب شده و مورد حجمه همه جانبه زبان حاکم بوده ، و متاسفانه سیستم دولتی زبان ترکی را به عنوان تهدید و امنیت ملی نگریسته هست در حالیکه در همین مقاله کوتاه و مذکور همانطور که شرح داده شد چندزبانگی دلیلی بر تجزیه، امنیت ملی، تمامیت ارضی، تهدید  و ... نبوده و نیست بلکه برعکس اجرای سیاست آسیمیلاسیون، سیاست تک زبانی برای جامعه چندزبانه، دیدگاه امنیتی، کتمان هویت و زبان، استعمار داخلی و .. جزء مهمترین مسائلی می باشند که سبب تجزیه مناطق جغرافیای اند. سیستم تحصیلی و آموزشی ایران بر مبنای رسمیت انحصاری زبان فارسی که زبان گروه قالیت حاکم می باشد شکل گرفته است و در عین حال زبانهای دیگر ائتنیکهای ایران در سیستم آموزشی ایران کوچکترین جایگاهی ندارند. هیچ مئدیای مستقل که سعی در حفظ و گسترش زبانهای دیگر ائتنیکهای غیرفارس را به پیش ببرد وجود ندارد، بلکه مئدیای دولتی اکنون در حال ریختن سیستم آوائی زبانهای گروهه مغلوب اند. برای مثال زبانی که در شبکه های تلویزوین دولتی مناطق ترک نشین ایران بکار بسته میشود در عین حالیکه کوچکترین ارتباطی با زبان ترکی جامعه ترک ندارند بلکه برای فارسیزه کردن جامعه ترک بکار بسته می شود.
با سرکوب زبانهای ائتنیکی و ممنوع ساختن آنها هر روزه میخی بر تابوت باهم زیستن مردمان ایران زده می شود، نتیجه ای که این تفکر تنوع ستیز و یکسان ساز خواهد داشت تبدیل حرکتهای فرهنگی زبانی به حرکتهای سیاسی و سپس جدائی جوامع از هم خواهد بود که در دنیا نمونه های بسیاری از این نوع حرکتها وجود داشته و دارد. پروسه تبدیل حرکت های فرهنگی زبانی به حرکت های سیاسی طی دوره های گذشته با سرکوب خواسته های به حق ملل غیرفارس آغاز شده است، متاسفانه اپوزوسیون داخلی و خارجی ایران نیز که نام سراسری را به یدک کشیده ولی تنها اپوزوسیون جامعه فارس بوده اند نیز در یک مورد همسو با سیستم های گذشته و کنونی بوده اند و آنهم نادیده گرفتن تمامی حقوق ائتنیک های غیرفارس می باشد.
آقای حاجی بابائی وزیر امور آموزش و پرورش طی مصاحبه ای در گذشته علت افت تحصیلی دانش آموزاد دوره ابتدائی را چنین توصیف کرده بودند:
"بیش از 70% دانش‌آموزان در سراسر كشور دو زبانه اند و پس از ورود به كلاس اول و گذراندن يك سال تحصيلی هنوز زبان مادری آنها به فارسی تبديل نشده است؛ اين گونه دانش‌آموزان چگونه می‌توانند با دانش‌آموزانی كه در تهران تحصيل ميیكنند رقابت كنند. دانش‌آموزی كه در كلاس اول با اين افت تحصيلی مواجه شود تا آخر نيز نمي‌تواند موفق باشد."
چرا باید 70% دانش آموزان زبان اقلیت 30% را به اجبار بیاموزند؟  زبان 30% جامعه چه ارجحیتی بر زبان 70% جامعه دارد؟ آیا این ارجحیت به معنای نابودی زبان و فرهنگ ترکی، عربی، بلوچی، کردی، لری، مازنی، گیلکی و ....برای حفظ و گسترش زبان و فرهنگ مردم فارس نمی باشد؟
اکنون شما بیاندشید که تجزیه کنندگان واقی این منطقه کدام بوده و کدام عامل سبب تجزیه این منطقه خواهد شد؟ ارائه سیستماتیک راسیسم دولتی، استعمار داخلی ملل محکوم، تنوع زدائی، آسیمیلاسیون، تحقیر و کتمان زبانها و هویت های اتنیکی مغلوب و ... یا احترام به تنوع ائتنیکی، رسمیت چندزبان،​آموزش زبان مادری گروههای مغلوب و مستمعره و ..؟ 
با پشتیبانی Blogger.
 
UrmiyeNews.Com - Batı Azerbaycan'ın Sesi
Tema: Bal Medya