‏نمایش پست‌ها با برچسب جهان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جهان. نمایش همه پست‌ها

آمارهائی از خشونت علیه زنان در دنیا

Kategori: , , , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - یکشنبه, آذر ۰۵, ۱۳۹۱ - 0 comments
اومود اورمولو
آمارهای ارائه شده زیر حاکی از وجود مشکلی عمیق و ریشه‌دار در دنیای پیرامون ما به عنوان خشونت علیه زنان می باشد، ولی در حقیقت تمامی آمارهای زیر به هیچ وجه نمی توانند ابعاد مختلف نقض حقوق زنان را منعکس نمایند. خشونت علیه زنان به صورت سیستماتیک مورد تحقیق واقع نشده و آمارهای ارائه شده نمی تواند واقعیت را آشکار سازد، برای مثال بسیاری از زنان به علت عوامل مختلف خشونت‌هائی که بر علیه‌شان صورت می‌پذیرد را کتمان می کنند، یا بعضی از زنان از ترس تداوم خشونت و تهدیدها اقدام به فراموشی خشونت ها بسنده می کنند. در بسیاری از کشورها به علت مسائل مختلف آمار دقیقی و حتی تحقیق علمی در مورد خشونت علیه زنان وجود ندارد. 
روستای جهانی
برای اینکه بتوانید خشونت علیه زنان را لمس و درک کنید آمارهای جهانی را در دهکده‌ای جهانی با جمعیت تقریبی 1000 نفر شبیه‌سازی کرده ایم. تمامی آمارها و ارقام با استفاده از منابع علمی سازمان ملل، سازمان بهداشت جهانی، حکومت های مختلف، سازمانهای غیردولتی و ... گردآوری شده است.
- 500 نفر از جمعیت را زنان تشکیل می دهند.
- در حقیقت 510 نفر از جمعیت را تشکیل خواهند داد ولی 10 کودک قبل از تولد به علت عدم رضایت والدین از زاده شدن فرزند دختر با سقط جنین به مرگ انتخابی دچار شد. 
- نزدیک به 300 زن آسیائی اند.
- حدود 167 زن طی حیاتشان حداقل برای 1 بار هم که شده مورد انواع خشونت واقع شده اند.
- به 100 زن تجاوز گردیده یا مورد عمل تجاوز ناموفق واقع شده اند.
زنان و جمعیت
- بر اساس آمار جمعیت سازمان ملل نزدیک به 49.7% جمعیت دنیا را زنان تشکیل می دهند که این آمار به صورت 3.132.342.000 زن و 3.169.122.000 مرد می باشد.
- نزدیک به 60 میلیون کودک دختر چه قبل از تولد به علت عدم خواست کودک دختر توسط والدین با توجه به سقط جنین کشته می شود یا به علت وجود و یا عدم وجود کودکان پسر به علت کم توجهی، بیماری، رغبت خانواده و ...به مرگ مبتلا می گردد.(1)
خانواده و خشونت
- خشونت در خانواده به انواع مختلفی نظیر کتک زدن، انواع خشونت های فیزیکی، تحقیر، تجرید، حقارت، منع کردن، کنترل شدید، تهدید و ... نمایان می باشد.
در سطح دنیا
- از هر 3 زن 1 نفر در دنیا از یک نقطه از بدنش مورد آزار و خشونت واقع شده یا به صورت اجباری کارگر جنسی بوده است که رقم فوق در حدود 1 میلیارد زن می باشد. خشونت ها در اغلب موارد از طرف خانواده و یا یکی از نزدیک بوده است. (2)
- بیش از 47% اولین تجربه های جنسی زنان با توجه به زور صورت می گیرد.(3)
- بیش از 70% جنایت های زنان توسط جنس مخالف که به صورت های رابطه های شوهر، دوست پسر، بردار، پدر و بوده اتفاق می افتد. 
- در کنیا در هر هفته 1 زن بدست شوهر، پدر، برادر، دوست پسر و .. خود کشته می شود، این آمار در زامبیا 5 زن در هفته می باشد. (4) 
- در مصر 35% زنان پس از ازدواج از یک نقطه از بدنشان مورد آزار فیزیکی واقع می شوند.(5)
- در بولیوی تمامی زنان بالای 20 سال در طول 12 ماه حداقل یک بار مورد خشونت فیزیکی واقع می شوند.
- در کانادا هزینه خشونت بر علیه زنان، تداوی، دوران نقاهت و ... در حدود 1.6 میلیارد دلار می باشد.
- در آمریکا طی هر 15 ثانیه 1 زن از طرف شوهر یا پدر مورد خشونت فیزیکی واقع می گردد.(6)
- در بنگلادش 50% مقتولین جنایت های صورت گرفته را زنان و مسبب این جنایت ها از طرف شوهر، برادر، پدر، دوست پسر و ... معرفی می گردد.
- در زلاند نو 20% زنان توسط شوهر، پدر، برادر، دوست پسر و ...مورد خشونت فیزیکی واقع می گردند.
- در پاکستان 42% زنان خشونت را جزئی از سرنوشت می پندارند، نزدیک به 33% زنان در مورد خشونت های صورت گرفته بی پناه اند، تنها 19% زنان پاکستانی خشونت فیزیکی را مخالفت حقوق زن می دانند. (7)
- بر اساس آمارهای ارگانهای حقوق بشر غیرروسی در روسیه هر روز 36.000 زن مورد خشونت فیزیکی واقع می گردند.(8)
- در سال 2000 و در اسپانیا هر روز 5 زن توسط دوست پسر، شوهر، برادر، پدر و ...کشته می شده است.(9)  
- در بریتانیا در هر هفته 1 زن توسط شوهر، برادر، پدر، دوست پسر و ..خود به قتل می رسد. 
خشونت جنسی
- تجاوز شدیدترین نوع خشونت جنسی می باشد. در دیگر سو برده های جنسی در دنیا به طور ناخواسته سبب ترویج بیماریهائی نظیر HIV/AIDS می گردند. در بسیاری از اوقات به علت اینکه همراه با تجاوز می باشد زیاد مورد توجه واقع نمی شود.
در سطح جهانی
- از هر 5 زن در جهان 1 نفر قربانی تجاوز جنسی بوده و یا قربانی تجاوز جنسی ناموفق می باشد.(10)
- در آفریقای جنوبی هر روز به 147 زن تجاوز می گردد. (11)  
- درایالات متحده آمریکا در هر 90 ثانیه 1 زن مورد تجاوز واقع می گردد(12) 
- هر ساله 25.000 زن در فرانسه مورد تجاوز واقع می شوند. (13)
- در ترکیه 35% زنان بعضاً و 16.3% زنان اکثراً مورد خشونت واقع میشوند. (14)
زنان و جنگ ها
- در جنگ های صورت گرفته بیشترین آسیب به زنان و کودکان وارد می شود. در بسیاری از جنگ ها تجاوز دسته جمعی به عنوان سلاحی مرگ بار مورد استفاده متجاوزین قرار می گیرد. بسیاری از زنان در حین جنگ برای تامین نیازهای اولیه خانواده شان مجبور به خود فروشی می شوند. در حین جنگ ها بیشترین آسیب در بین پناهنده گان به زنان و کودکان وارد می شود.
در سطح جهانی
- در جنگ ها 80% آورگان را زنان و کودکان تشکیل می دهند.(15)
- در سطح جهان میلیونها زن و کوک مابین 34 جنگ جهانی، اجتماعی، ائتنیکی، سیاسی، مذهبی، بین المللی، مبارزه مسلحانه و .. واقع شده اند. (16)
- در مناطقی که جنگ و یا درگیری مسلحانه روی می دهد 85% تجارت زنان و کودکان دختر دیده شده است. (17)  
- بر اساس انجمن های زن جمهوری دمکراتیک کنگو از سال 2002 تاکنون 5.000 پرونده تجاوز به زنان دریافت شده است؛ این رقم یعنی در روز روز 40 تجاوز صورت گرفته است. 
- در نسل کشی رواند به سال 1944 حدود 500.000 – 250.000 زن مورد تجاوز قرار گرفت که رقم تقریبی حدود 20% کل زنان رواندا می باشد. (18) 
- در سریلانکا 94% انسانها مورد تجاوز، خشونت، شکنجه، بردگی جنسی، آوارگی و ... واقع گردیدند.(19) 
- در سال 2003 پس از اشغال عراق توسط آمریکا تا به امروز کودکان دختر 8 تا زنان میانسال بارها مورد تجاوز واقع گردیدند که آمار تقریبی در حدود 400 هزار نفر می باشد. (20)
- در هر 14 روز یک زن در کلمبیا به اجبار به عنوان مبارز، میلیتان، جنگجو ... در مبارزات و جنگ های مسلحانه استفاده می شود به مرگ دچار می گردد. (21)
- در سالهای 1979 تا 1975 در کشور کلمبیا 250.000 زن به اجبار ازدواج کرده است. مابین آن سالها بیشتر ازدواج ها مابین دو گروه مشخص محلی صورت گرفته است. 
- در سال 1992 جنگ 5 بوسنی هرزگوین سبب تجاوز به 50.000 – 20.000 زن گشت. (22)
- در کوزوو 30 الی 50% کودکان دختری که به سن بلوغ نرسیده بودند مورد تجاوز گروههای مسلح صرب واقع شدند. (23)
قوانین و آئین ها
در تمامی ملل دنیا چه به صورت عادی و چه به صورت رسم و آئین خشونت هائی علیه زنان روا داشته می شود.
در سطح جهانی
- بیش از 135 میلیون کودک دختر و زن در دنیا مورد ختنه واقع شده اند؛ متاسفانه 2 میلیون دختر کودک در هر سال با ریسک ختنه کردن مواجه اند، این رقم برای هر روز حدود 6.000 کودک دختر می شود.
- اکنون کودکان دختر مابین 10 الی 17 سال که حدود 82.000.000 می باشند قبل از ورود به سن 18 سالگی ازدواج خواهند کرد. (24)
- در 28 کشور آفریقائی سنت ختنه کردن زنان هنوز تداوم دارد. (25)
- در نیجریه 76% کودکان دختر قبل از سن 18 سالگی به علت فقر مادی ملزم به ازدواج اجباری خواهند گشت. (26)
- بیش از 97% زنان ازدواج کرده مصر که مابین 15 تا 49 سال می باشند ختنه گشته اند.
- در ایران و در منطقه الاحواز و عربستان 45 زن توسط نزدیکان خود به سبب مسائل ناموسی کشته شدند.(27)
- در خانواده های مهاجر هندوستان، اندونزی، مالزی، سریلانکا و استرالیا ختنه کردن زنان و کودکان دختر مشاهده می گردد- گزارش سازمان ملل به سال 2002
- در هندوستان هر ساله 15.000 کودک دختر و زن به عنوان برده جنسی مورد استفاده واقع می شوند.(28) 
- سنت ختنه کردن زنان در مهاجرین و آوارگان دانمارک، فرانسه، ایتالیا، هلند، سئود، سوئیس، بریتانیا و .. مشاهده شده است. گزارش سازمان ملل به تاریخ 2002 بخش آ
خشونت علیه زنان و بی تدبیری دولت ها
بیشتر خشونت ها علیه زنان مشخص نمی گردد، این موضوع عوامل متعدد دارد. ترس از تهدید، مقابله به مثل، وضعیت مادی ضعیف، وابستگی احساساتی، به خاطر کودکان و ...از جمله عوامل مخفی نمودن خشونت های صورت گرفته علیه زنان می باشد. متاسفانه بیشتر پلیس ، مامورین ، قضات، تیم پزشکی و ... چگونگی رفتار با یک شخصی که مورد تجاوز و یا خشونت واقع گردیده را نمی دانند.
در سطح جهانی
- بیش از 20 تا 70% زنانی که مورد خشونت واقع شدند تا قبل از رسیدگی تیم بهداشت جهانی با هیچ شخص دیگری در این مورد گفتگوئی نداشته ند. (29)   
- در آفریقای جنوبی 7% محکومین جزء متجاوزین می باشند. این رقم یک سوم آمار تجاوزات ارائه شده در سال 2003 می باشد. (30)
- بیش از 47 زنان مصر که مورد خشونت واقع می گردند در این مورد به کسی سخن نمی گویند. (31) 
- در شیلی تنها 3% زنانی که مورد تجاوز واقع شده اند به پلیس مراجعه کرده اند.
- در ایالات متحده آمریکا بیش از 16% زنانی که مورد تجاوز واقع شده اند به پلیس مراجعه می کنند؛ بیش از 50% زنانی که مورد تجاوز واقع می گردند در صورتیکه اسامی و دیگر مسائل شخصی منتشر نگردد به پلیس مراجعه خواهند کرد. (32)
- در استرالیا 12% زنانی که طی 12 ماه گذشته مورد خشونت فیزیکی واقع شده اند در این باره به شخصی چیزی نگفته اند.
- بیش از 68% زنان بنگلادشی که مورد خشونت فیزیکی واقع میشوند به چی وجه خشونت ها را با شخصی در میان نمی گذارند.
- پرونده بیش از 20% محکومین متجاوزین سالهای 1390 استرالیا به نتیجه نهائی رسید.(33)
- بیش از 40% زنانی روسیه ای که مورد انواع خشونت واقع می شوند از پلیس کمک نمی خواهند. (34)
- در بریتانیا تنها 13% زنانی که مورد تجاوز واقع شده اند از پلیس درخواست کمک می کنند.
خشونت بدون جزا
در بسیاری از کشورهای جهان در رابطه با جزای خشونت علیه زنان هیچ قانونی وجود ندارد و این امر سبب نوعی برتری در نزد متجاوزین می گردد. در بسیاری از کشورهائی که قوانینی برای حمایت از زنان وضع شده متاسفانه بسیاری از قانون ها متحقق نمی شوند.
 در سطح جهانی
- بر اساس گزارش سال 2003 در 54 کشور جهان قوانینی بر لیه خشونت و تبعیض زنان وجود دارد. (35) 
- بر اساس تحقیق گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور زنان که به سال 1994 تا 2003 صورت گرفته در تمامی کشورهای جهان قوانینی بر لیه خشونت علیه زنان و تبعیض تثبیت شده است.
- در 79 کشور جهان هیچ قانونی برای حمایت از نان در رابطه با خشونت های خانوادگی وجود ندارد.(36)   
- بر اساس منابع موجود تنها در 51 کشور جهان خشونت علیه زنان در خانواده به عنوان جرم تلقی می شود.
- منابع در دسترس حاکی از وجود قانون مبارزه با خشونت جنسی تنها در 16 کشور جهان می باشد، تنها در کشور آمریکا، بنگلادش و سوئد خشونت علیه زنان بدون خود دارای طبقه بندی خاص جزائی میباشد. 
- قانونی در کشورهای ایران، اسرائیل، پرو، بنگلادش، آرژانتین، اکوادور، مصر، گواتمالا، اردن، ترکیه، سوریه، لبنان، ونزوئلا و ..در رابطه با "مسائل ناموسی" گنجانده شده است.
بیماری ایدز
افزایش خشونت علیه زنان رفته رفته به عنوان تهدید سلامت اجتماعی مبدل می گردد. خشونت علیه زنان بعضاً به شیوه فیزیکی ، جسمی، روحی، ذهنی، عاطفی و ... خود را نمایان می سازد. خشونت جنسی علیه زنان بیشتر در بیماریهائی نظیر ایدز، انواع بیماریهای دستگاه تناسلی و ... نمایان می شود به طوریکه در گروه سنی مشترک در زنان و مردان میزان مبتلا به بیماری های یاد شده در زنان بسیار بیشتر از مردان می باشد. 
در سطح جهانی
- بر اساس آمار جهانی بیش از 51% مبتلایان به بیماری ایدز در دنیا را زنان تشکیل می دهند، این رقم برابر با 20 میلیون زن می باشد.
- بیماری ایدز در زنان و دختران در گروه های سنی 15 تا 24 سال در میزان 60% مشاهده می گردد.(37) 
- هر روز 15.000 انسان به بیماری ایدز مبتلا می شوند که از این رقم 55% را زنان تشکیل می دهند.
- در بسیاری از شهرهای اروپا، آفریقا، آمریکای جنوبی اولین علت مرگ زنان مبتلا بودن به بیماری ایدز مشخص گردیده است، سن زنان فوت شده از 20 تا 40 ساله گزارش گردیده است.
منابع استفاده شده در تهیه مقاله:
1- E, Joni Seager, 2003
2- E, L Heise, M Ellsberg, M Gottemoeller, 1999
3- A, WHO 2002
4- E, Joni Seager, 2003
5- A, UNICEF 2000 
6- تحقیقات سازمان ملل در مورد زنان دنیا – سال 2000
7- تحقیق صورت گرفته در سال 2001  از طرف حکومت پاکستان- پنجاب
8-D, OMCT 2003
9- D, Joni Seager, The Atlas of Women
10- WHO 1997
11- انیستیتوی ارتباطات نژادی آفریقای جنوبی – 2003
12- وزیر دادگستری آمریکا – 2000
13- لابی زنان اروپا – 2001
14- تحقیق صورت گرفته در سال 2000 که توسط سازمان بهداشت جهانی صورت گرفته است- نشر استانبول 
15- کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهنده گان سال 2011
16- آمار مرکز صلح مبارزات مسلحانه سیستماتیک به تاریخ 1 ژانویه 2003
17- سازمان Save the Children 2003
18- بر اساس گزارشات سازمان حلال احمر جهانی به سال 2002
19- گزارش بخش ج. حقوق بشر دکتران سال 2002
20- گزارش تحقیقاتی سازمان ملل به سال 2003
21- A, UNIFEM 2001
22- آمار شبکه جهانی زنان به تاریخ 23 اکتبر 2002
23- گزارش سازمان جهانی عفو به تاریخ 27 می سال 1999
24- گزارش UNFP
25- بخش د از گزارش سازمان جهانی عفو به سال 1997
26- گزارش سازمان بهداشت جهانی به سال 1996
27- گزارش 31 اکتبر 2003 توسط Middle East Times
28- گزارش Injustices Studies به تاریخ 1 نوامبر سال 1997
29- گزارش سازمان بهداشت جهانی به سال 2002
30-  مارس 2003 – گزارش سالیانه پلیس 
31- گزارش سازمان بهداشت جهانی بخش آ به سال 2002 – آمارهای میدانی در سال 1999 و با استفاده از تفکیک جنسیتی صورت گرفته است.  
32- گزارش مرکز ملی تداوی و تحقیقات قربانیان به سال 1992 
33-  دانشگاه متروپل لندن سال 2003
34- گزارش جامعه جهانی حقوق زنان در روسیه به سال 2000
35-  گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد خشونت علیه زنان
36- UNIFEM, Not a Minute More, 2003
37- گزارش UNAIDS, 2003

مولانا ترک است، هر شاعری که به فارسی شعر بگوید لزومی ندارد فارس باشد

Kategori: , , , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - پنجشنبه, اسفند ۰۵, ۱۳۸۹ - 0 comments
حمید بقایی معاون ریس جمهور ایران در جشنواره ی فرهنگی ایران که هفته گذشته در استانبول برگزار شد مولانا را اندیشمند بزرگ ایرانی معرفی کرد ولی اکثر رسانه های ترکیه به جای اندیشمند ایرانی از قول حمید بقایی جمله اندیشمند ترک را درج کرده اند
ایران  ترکیه  را به مصادره کردن مولانایی محکوم میکند میکند که به ادعای ایران تمام شعرهایش فارسی هستند.
 در مقابل این ادعا  محققان و مولانا شناسان ترکیه با بیان اینکه در ترک بودن مولانا هیچ شبهه ای نمی تواند وجود داشته باشد چرا که خود مولانا ۸۰۰ سال پیش  در یکی از رباعیاتش  جمله معروف  به مضموم (( اگرچه من شعرهایم را به فارسی گفته ام ولی اصالت من ترک است)) به کار برده است.
 بدون شک مولانا ترک است
 دکتر نوری شیمشکلر رییس پژوهشکده مولانا شناسی دانشگاه سلجوک با بیان اینکه تمام جرو بحث ها در مورد ترکیه ای یا ایرانی بودن مولانا بی مورد می باشد چرا که اکنون دیگر مولانا برای ایران یا ترکیه نمی باشد بلکه مولانا ارزش و وجهه ای جهانی دارد. در طول صدها سال اینگونه بحث ها به وجود نیامده بود بلکه در ۴۰-۵۰ سال اخیر به وجود امده است. وی دلیل فارسی شعر گفتن مولانا را اینطور بیان میکند که زبان فارسی در ان دوران به عنوان زبان ادبی استفاده میشد ولی مولانا شعرهای ترکی نیز اگرچه تعدادشان کم باشد دارد.
 دکتر نوری شیمشکلر با بیان اینکه باتوجه به گفته ی خود مولانا دریکی از رباعیاتش که در ایران هم به چاپ رسیده درترک بودن وی هیچ شک وشبهه ای وجود ندارد بلکه بحث ما سر این است که مولانا را به عنوان یک چهره ی ملی اعلام نکنیم چرا که دیگر در ۱۵۰-۱۰۰ سال اخیر مولانا تبدیل به چهره ی جهانی شده است و ادعای ایران در موردمولانا به خاطر این است که در سالهای اخیر وی به عنوان یک متفکر در جهان شناخته شده است و ایران می خواهد این افتخار را به کشور خود نسبت دهد و دلیل ادعای خود را شعر های فارسی مولانا اعلام می کند این در حالی است که شاعرهای بزرگ زیادی مانند فضولی و شهریار درایران بوده اند که به زبان ترکی شعر گفته اند که در این صورت هم باید انها را دارای ملیت غیر ایرانی معرفی کنیم .گفتن ملیت یک شاعر از روی زبان  شعرش کار اشتباهی می باشد همانطور که امروزه از زبان انگلیسی به عنوان زبان مشترک علمی در دنیا استفاده میشود در قرن ۱۳ نیز زبان فارسی به عنوان زبان ادبی مشترک در ایران و منطقه استفاده میشد.
وی گفت به جای بحث بر سر ملیت مولانا بهتر است از چگونگی انسانگونه زیستن وی بهره ببریم.
 مولانا را ترک میشناسم
 پروفسور دکتر  کارا اسماعیل اوغلو ((معاون ریس دانشگاه کرک کاله و رییس هییت مدیره انجمن مولانا شناسی ))؛  برای ایرانی نشان دادن مولانا تلاشهای زیادی می کنند و این بحث ها سالهای متمادی است که ادامه دارد درحالی که مردم انادولی از مولانا بهره برده اند .
در کشورهای شرقی چون از اول زادگاه ترکها بوده ممکن است چنین ادعاهای وجودداشته باشد چون  از لحاظ نژادی ترک هستند ولی اطلاعات تاریخی نمی تواند شواهد روشنی از نژادهابه ما بدهد بنابراین این بحث ها را زیاد مهم نمی دانیم ، این ارزش مولانا است که در طول تاریخ هیچ شبهه ای نخواهد داشت و به خاطر این ارزش مولاناست که دیگر ملت ها نیز ارزوی داشتن او را دارند در نهایت شاعر های زیادی مثل مولانا  بوده اند که به فارسی شعر گفته اند . فارسی به عنوان یک زبان خارجی در بین ترکها بوده و اثرهای زیادی هم به فارسی در طول قرنها بوده است اما با وجود اتحاد فرهنگی با انها مولانا را از ترکها می دانیم
 عمولانا ترک است
پروفسور دکتر یاکیت اسماعیل
مدیر گروه فلسفه اسلامی دانشکده فلسفه و دین دانشگاه سلیمان دمیرل:
 در چند مورد از مقاله هایم ترک کاشغری بودن مولانا را نوشته بودم .مولانا ترک است و با خانواده اش هم با گویش هاکانی که یکی از گویش های اسیای مرکزی است صحبت می کند این همان گویش محمود کاشغری و احمد یسوی است.
 همچنین یکی از دلایل مهم ترک بودن مولانا پسرش سلطان ولد می باشد. مولانا پس از اینکه خانواده اش به کارامان امدند به دنیا امده است
 با اینکه در انادولی همه با لهجه انادولی حرف میزدند ولی مولانا در خانه شان به لهجه هاکانی شعر میگفت 
 اصل و ذات من ترک است
تقریبا در همه ی نسخه ها ی خطی مولانا این رباعی امده است که:
 من را به عنوان یک خارجی نشناسید من هم از ایل و تبار شما هستم
 -- در خاک شما دنبال وطن خود هستم
 هر چقدر هم مثل یک دشمن دیده شوم ولی دشمن نیستم
 هر چقدر به زبان فارسی شعر بگویم باز اصل من ترک است
http://tinyurl.com/45lvqrz

اعلاميه جهاني حقوق زباني - به مناسبت روز جهانی زبان مادری

Kategori: , , , , , , , , , , , , Umud Urmulu - شنبه, بهمن ۱۶, ۱۳۸۹ - 0 comments
 ترجمه: علي دده بيگلو
 به مناسبت روز جهاني زبان مادري- ٢٠٠٥
 مقدمات
 موسسات و تشكيلات غيردولتي، امضاء كنندگان "بيانيه جهاني حقوق زباني" حاضر، گردهم آمده از ٦ تا ٩ ژوئن ١٩٩٦ در بارسلونا؛
 با در نظر گرفتن "اعلاميه جهاني حقوق بشر" مورخ ١٩٤٨، كه در مقدمه اش اعتقاد خود را به "برابري حقوق پايه اي بشر، كرامت و ارزش افراد انساني و حقوق برابر مرد و زن" بيان مينمايد؛ و نيز در ماده دوم خود كه اعلام ميكند "همه افراد، بدون در نظر گرفتن "نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، دين، باورهاي سياسي و يا ديگر باورها، منشاء ملي و يا اجتماعي، مالكيت، محل تولد و يا خصوصيات ديگر"، داراي همه حقوق و آزاديها ميباشند"؛
 با در نظر گرفتن "عهدنامه بين المللي حقوق سياسي و مدني" ١٦ دسامبر ١٩٦٦ (ماده ٢٧) ، و "عهدنامه بين المللي حقوق فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي" به همان تاريخ، كه در مقدمه هاي خود بيان مينمايند آحاد نوع بشر نميتوانند آزاد شمرده شوند مگر آنكه شرايطي فراهم گردد كه آنها را قادر به اعمال و بهره برداري از هر دوي حقوق مدني و سياسي و حقوق فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي خود نمايد؛ 
 با در نظر گرفتن "قطعنامه ١٣٥-٤٧"، ١٨ دسامبر ١٩٩٢مجمع عمومي سازمان ملل متحد كه "بيانيه در حقوق افراد متعلق به اقليتهاي ملي، ائتنيكي، ديني و زباني" را تصويب نمود؛
 با در نظر گرفتن اعلاميه ها و توافقنامه هاي (كنوانسيونهاي) مجمع اروپا مانند "كنوانسيون اروپائي براي حفظ حقوق بشر و آزاديهاي اساسي"، به تاريخ ٤ نوامبر ١٩٥٠ (ماده ١٤)؛ "كنوانسيون شوراي وزيران مجمع اروپا" به تاريخ ٢٩ ژوئن ١٩٩٢، كه "مقاوله نامه (چارتر) اروپائي براي زبانهاي منطقه اي و يا اقليتي" را تصويب نمود؛ "اعلاميه در باره اقليتهاي ملي" تهيه شده توسط نشست سران مجمع اروپا در تاريخ ٩ اكتبر ١٩٩٣؛ و "كنوانسيون چهارچوب براي محافظت از اقليتهاي ملي" نوامبر ١٩٩٤؛ 
 با در نظر گرفتن "بيانيه انجمن بين المللي قلم در سانتياگو د كومپوستلا" و "بيانيه ١٥ دسامبر ١٩٩٣ كميته حقوق زباني و ترجمه اي انجمن جهاني قلم، در رابطه با پيشنهادي براي برگزاري كنفرانسي جهاني در موضوع حقوق زباني"؛
 با در نظر گرفتن اين امر كه در شهر رسيف برزيل، "اعلاميه ٩ اكتبر ١٩٨٧ دوازدهمين سمينار انجمن بين المللي براي توسعه تفاهم و ارتباط بين فرهنگها"، به سازمان ملل متحد توصيه نمود كه گامهاي لازم را براي تصويب و اجراي اعلاميه جهاني حقوق زباني بردارد؛
 با در نظر گرفتن "كنوانسيون ١٦٩ سازمان جهاني كار" مورخه ٢٦ ژوئن ١٩٨٩ در باره مردمان بومي و طائفه اي در كشورهاي مستقل؛
 با توجه به "اعلاميه جهاني حقوق جمعي خلقها"، بارسلونا، مي ١٩٩٠، كه اعلام نمود همه خلقها، در درون چهارچوبهاي سياسي متفاوت از حق افاده و توسعه فرهنگ، زبان و قواعد سازمانيابي خويش و در نهايت از حق پذيرش و دارا بودن نهادهاي حكومتي، ارتباطاتي، تحصيلي و سياسي خود برخوردار ميباشند؛
 با در نظر گرفتن "بيانيه نهائي پذيرفته شده در همايش عمومي فدراسيون جهاني معلمان زبان مدرن" در شهر پئچ (مجارستان) به تاريخ ١٦ آگوست ١٩٩١، كه به شناخته شدن رسمي حقوق زباني به عنوان حقوق پايه اي انساني توصيه نموده بود؛
 با در نظر گرفتن "گزارش كميسيون شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد، ٢٠ آوريل ١٩٩٤ " در ارتباط با طرح "اعلاميه در حقوق خلقهاي بومي" كه به حقوق فردي در پرتو حقوق جمعي نظر ميكند؛
 با در نظر گرفتن طرح "بيانيه كميسيون حقوق بشر بين آمريكائي در باره مردمان بومي"، مصوب نشست ١٢٧٨ به تاريخ ١٨ سپتامبر ١٩٩٥؛
 با در نظر گرفتن اينكه اكثريت زبانهاي در خطر نابودي، متعلق به گروههاي مردماني ميباشند كه از حق حاكميت ملي خود برخوردار نيستند و اينكه عوامل اصلي كه از توسعه اين زبانها ممانعت كرده و به روند جايگزيني زباني ديگر به جاي آنها شتاب ميبخشند، عبارتند از نبود حكومتهاي خودگردان آنها و سياست دولتها، كه ساختارهاي سياسي و اداري و زبان خود بر آنها را تحميل مينمايند؛
 با در نظر گرفتن اينكه حمله نظامي، مستعمره نمودن، اشغال و ديگر نمونه هاي به انقياد در آوردن اجتماعي، اقتصادي و سياسي، اغلب اوقات شامل تحميل مستقيم زباني خارجي بوده و يا حداقل، تصورات موجود در باره ارزش و منزلت زبانها را خدشه دار  نموده و موجب ايجاد آنچنان رفتارهاي زباني سلسله اي ميگردند كه وفاداري زباني متكلمين به آنها را از بين ميبرند؛
 و با در نظر گرفتن اينكه زبانهاي برخي از خلقهائي كه حاكميت ملي خود را بتازگي بدست آورده اند، متعاقبا و در نتيجه سياستي كه زبان قبلي قدرتهاي استعماري و يا امپرياليستي را مقدم ميشمارد، در روند جانشيني زباني در ميغلطند؛
 با در نظر گرفتن اينكه جهاني شدن ميبايست بر اساس تلقي اي از تنوع زباني و فرهنگي، غالب آمده بر روندهاي يكسانسازي و تجريد حذفي زبانها و فرهنگها، بنياد گذارده شود؛
 با در نظر گرفتن اين نكته كه به منظور تامين نمودن همزيستي صلح آميز بين جمعيتهاي زباني، ميبايست اصولي عمومي يافت شوند كه تشويق و ارتقاء موقعيت و احترام به همه زبانها و كاربرد اجتماعي آنها در محيطهاي عمومي و خصوصي را تضمين نمايند؛  
 با در نظر گرفتن اينكه عوامل گوناگون با ماهيتهاي غيرزباني (عاملهاي تاريخي، سياسي، سرزميني، جمعيت شناسي، اقتصادي، اجتماعي-فرهنگي و اجتماعي-زباني و عوامل ديگر مربوط به رفتارهاي جمعي) مسائلي را ايجاد ميكنند كه منجر به نابودي، به حاشيه رانده شدن و يا انحطاط زبانهاي بيشمار ميگردند، و نيز براي اينكه بتوان راه حل هاي مناسبي براي هر مورد خاصي اعمال نمود، حقوق زباني ميبايست به طوري همه جانبه بررسي گردند؛
 با اعتقاد به اينكه "اعلاميه جهاني حقوق زباني"، به منظور تصحيح عدم توازنهاي زباني در پرتو تضمين احترام و توسعه كامل همه زبانها، و پايه گذاري اصولي براي صلح و برابري عادلانه زباني در سراسر جهان به عنوان عاملي كليدي در حفظ روابط اجتماعي موزون، مورد نياز ميباشد؛
 بدينوسيله اعلام ميدارند كه:
 آغاز
 موقعيت هر زبان، در پرتو ملاحظاتي كه در زير آمده اند، محصول تقارب و اندركنش دامنه وسيعي از عوامل با ماهيتهاي سياسي و قانوني، ايدئولوژيك و تاريخي، جمعيت شناختي و قلمرو-سرزميني، اقتصادي و اجتماعي، فرهنگي، زبان شناختي و زباني-اجتماعي، بين زباني و ذهني است.
 در حال حاضر، اين فاكتورها بدينگونه تعريف ميشوند:
 1)     تمايل ديرينه يكسانسازي اكثريت دولتها به كاهش تنوع و تشويق رفتارهائي كه بر ضد چندگانگي فرهنگي و تكثر زباني ميباشند. 
2)     سير به سوي اقتصاد جهاني و بدنبال آن بازار جهاني اطلاعات، ارتباطات و فرهنگ كه باعث مختل گرديدن محيطهاي مناسبات مشترك و گونه هاي تاثير متقابلي كه انسجام دروني جمعيتهاي زباني را تضمين مينمايند، ميشود.
3)     مدل رشد اكونوميسيستي پيشنهاد شده توسط گروههاي اقتصادي ماوراء ملي، كه خواهان يكي نشان دادن كاهش كنترلهاي دولتي با پيشرفت و فرديت گرائي رقابتي بوده و باعث ايجاد نابرابريهاي جدي و فزاينده زباني، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ميگردد.
4)     جمعيتهاي زباني در عصر حاضر از سوي عواملي مانند نداشتن حكومتهاي ملي (خودگردان) خود، نفوس محدود، و يا جمعيتي كه به لحاظ جغرافيائي قسما و يا كاملا پراكنده شده است، اقتصادي شكننده، زباني استاندارديزه نشده، و يا مدلي فرهنگي در ضديت با مدل فرهنگي مسلط، در معرض تهديد قرار دارند. اين عوامل، ادامه حيات و گسترش بسياري از زبانها را عملا غيرممكن ميسازد. مگر آنكه اهداف اساسي زيرين ملحوظ شوند:
 أ‌.         از ديدگاه سياسي، هدف طراحي روشي براي سازماندهي تكثر و تنوع زباني به گونه اي كه به مشاركت موثر جمعيتهاي زباني در اين مدل توسعه جديد اجازه دهد.
ب‌.     از ديدگاه فرهنگي، هدف تامين و ايجاد محيط ارتباطات جهاني اي سازگار با مشاركت برابر همه خلقها، جمعيتهاي زباني و افراد در روند توسعه.  
ت‌.     از ديدگاه اقتصادي، هدف تشويق پايدار توسعه بر پايه مشاركت همه و بر اساس احترام به تعادل محيط زيست جوامع و در روابط برابر بين همه زبانها و فرهنگها.
 بنا به همه دلايل فوق الذكر، اين اعلاميه مبداء حركت خود را "جمعيتهاي زباني" و نه "دولتها" قرار ميدهد و ميبايست به اين اعلاميه در متن تقويت موسسات بين المللي قادر به تضمين نمودن توسعه برابر و پايدار همه جامعه بشري نگريست. به همين دلايل، همچنين از اهداف اين اعلاميه، تشويق ايجاد چهارچوبي سياسي براي تنوع زباني مبتني بر احترام، همزيستي هماهنگ و منافع متقابل ميباشد.
 عنوان مقدماتي: مفاهيم
 ماده ١
  ١- اين بيانيه "جمعيت زباني" را بدين گونه تعريف مينمايد: هر جامعه انساني كه به لحاظ تاريخي در "محيط سرزميني" معيني، فارغ از به رسميت شناخته شدن و يا نشدن آن، سكني گزيده و خود را به عنوان يك توده با هويت واحد دانسته و زبان مشتركي را به عنوان وسيله اي طبيعي براي ارتباط و همبندي فرهنگي بين اعضاي آن توسعه داده است. تعبير "زبان خاص يك سرزمين" (زبان نياخاكي) به زبان جمعيتي كه به شرح فوق در همچو محيطي سكني گزيده باشد اطلاق ميشود.
 ٢- اين اعلاميه مبداء حركت خود را بر اين اصل قرار ميدهد كه حقوق زباني در عين حال و يكجا، هم فردي و هم جمعي ميباشند. در تعريف دامنه كامل حقوق زباني، اين اعلاميه مرجع خود را مورد يك جمعيت زباني تاريخي، در محيط سرزميني خود قبول مينمايد. و آنچه از اين محيط درك ميشود، نه تنها گستره جغرافيائي اي كه جمعيت در آنجا زندگي مينمايد، بلكه محيط اجتماعي و عملي اي كه براي توسعه و شكوفائي تمام و كمال يك زبان حياتي است ميباشد. تنها بر اين اساس امكان دارد كه حقوق زباني گروههاي ذكر شده در نقطه ٥ ام اين اعلاميه و حقوق افرادي كه در خارج سرزمين زباني خويش ميزيند را، برحسب پيوستگي و درجه بندي تعريف نمود.  
 ٣- به منظور كاربرد در اين بيانيه، گروههايي كه داراي يكي از موقعيتهاي زير باشند نيز متعلق به يك جمعيت زباني و ساكن در سرزمين خود شمرده ميشوند:
 الف- هنگامي كه آنها از بدنه اصلي جمعيت خود توسط مرزهاي اداري و يا سياسي جدا شده باشند.
ب – هنگامي كه در طول تاريخ، در منطقه كوچك جغرافيائي اي محصور شده توسط اعضاء جوامع زباني ديگر، تثبيت شده باشند.
ج- هنگامي كه در منطقه جغرافيايي اي كه در آن با اعضاء جمعيتهاي زباني ديگري با سوابق تاريخي مشابه، سهيم و شريكند تثبيت شده باشند.
 ٤- اين بيانيه همچنين مردمان عشايري كوچرو در مناطق قشلاق-ييلاق خودشان و همچنين مردمان تثبيت شده در نواحي به لحاظ جغرافيايي پراكنده را به عنوان جمعيتهاي زباني در سرزمينهاي تاريخي خود ميپذيرد.
 ٥- اين اعلاميه "گروه زباني" را بدين شكل تعريف مينمايد: هر گروه از اشخاص داراي زبان واحد، كه زبانشان در محيط سرزميني جمعيت زباني ديگري تثبيت شده اما داراي سابقه تاريخي برابري با اشخاص جمعيت مهمان پذير نبوده نباشد. نمونه هاي اين چنين گروههائي مهاجرين، پناهندگان، اشخاص ديپورت شده و اعضاي دياسپورا ميباشند.
  ماده ٢
 ١- اين بيانيه اعلام ميدارد كه هرگاه گروهها و جمعيتهاي زباني گوناگون در سرزمين واحدي مشترك باشند، حقوق مندرجه در اين اعلاميه ميبايست بر اساس احترام متقابل و به گونه اي اعمال شوند كه دمكراسي به حداكثر اندازه ممكنه تضمين گردد.
 ٢- در جستجو براي وصول به تعادل اجتماعي-زباني رضايت بخش، به عبارت ديگر به منظور ايجاد هماهنگي مناسب بين حقوق مربوطه چنين جمعيتها و گروههاي زباني و افراد متعلق بدانها، عوامل مختلفي - علاوه بر سوابق تاريخي مربوطه آنها در سرزمينها و مطالبات آنها كه به روشهاي دمكراتيك بيان شده اند- ميبايد در نظر گرفته شوند. اينچنين عواملي شامل ماهيت اجباري مهاجرتها، كه منجر به همزيستي جمعيتها و گروههاي مختلف ميشود و همچنين درجه آسيب پذيري فرهنگي، اجتماعي-اقتصادي و سياسي آنها ميگردد. 
 ماده ٣
 ١- اين اعلاميه حقوق زير را به عنوان حقوق شخصي غيرقابل سلبي كه در هر گونه شرايط، امكان برخورداري از آنها وجود دارد، قبول مينمايد:
 - حق به رسميت شناخته شدن شخص به عنوان عضوي از يك جمعيت زباني؛
- حق شخص براي استفاده از زبان خود در مكانهاي خصوصي و عمومي؛
- حق شخص براي استفاده از نام خود؛
- حق شخص براي ايجاد مناسبات و پيوند با ديگر اعضاي جمعيت زباني مبداء خود؛
- حق شخص براي حفظ و گسترش فرهنگ خود؛
- و همه حقوق ديگر مربوط به زبان كه در "عهدنامه بين المللي حقوق سياسي و مدني ١٦ دسامبر ١٩٦٦ " و "عهدنامه بين المللي در باره حقوق  اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي" به همان تاريخ به رسميت شناخته شده اند.
 ٢- اين بيانيه اعلام ميدارد كه حقوق جمعي گروههاي زباني، علاوه بر حقوق فوق الذكر كه تك تك افراد عضو گروههاي زباني از آنها برخوردار ميباشند، در تطابق با شرايط تشريح شده در بند ٢.٢ شامل موارد زير ميباشد:
 - حق گروههاي زباني براي آموخته شدن زبان و فرهنگشان؛
- حق گروههاي زباني براي دستيابي به خدمات فرهنگي؛
- حق گروههاي زباني براي حضور برابر زبان و فرهنگهايشان در رسانه هاي ارتباطي؛
- حق گروههاي زباني در دريافت توجه و اعتناء نهادهاي حكومتي و در روابط اجتماعي-اقتصادي تهيه شده به زبان خود.
 ٣- حقوق فوق الذكر اشخاص و گروههاي زباني به هيچ طريقي نميبايست مانع برقراري مناسبات متقابل بين اينگونه اشخاص و گروههاي زباني، با جمعيت زباني مهمان پذير و يا ادغامشان در آن جمعيت گردد. همچنين اين حقوق نبايد به محدود نمودن حقوق جمعيت مهمان پذير و يا اعضاء آن در كاربرد زبان خود جمعيت در سراسر فضاي سرزميني آن زبان منجر شود.  
 ماده ٤
 ١- اين اعلاميه بيان ميدارد اشخاصي كه به سرزمين جمعيت زباني ديگري رفته در آنجا ساكن ميشوند حق دارند و موظفند كه نسبت به اين جمعيت (مهمان پذير) رفتاري همگرايانه از خود نشان دهند. آنچه از اين بيان استنباط ميشود تلاشي اضافي است از سوي اينگونه اشخاص براي انسيت با اعضاء جمعيت مهمان پذير؛ به طرزي كه در ضمن حفظ خصوصيات فرهنگي اصلي خويش ؛ مراجع، ارزشها و گونه هاي رفتاري كافي اي را با جامعه اي كه در آن سكني گزيده اند سهيم شوند. اين امر آنها را قادر خواهد ساخت كه به لحاظ اجتماعي و بدون مواجه شدن با مشكلاتي بيش از آنچه اعضاي جمعيت مهمان پذير با آن مواجه اند، كارآ عمل نمايند .  
 ٢- اين اعلاميه، از سوي ديگر، بيان ميكند كه يكسان سازي –آسيميلاسيون، تعبيري به مفهوم اخذ فرهنگ جامعه ميهمان پذير به شكلي كه خصوصيات فرهنگي اصلي، با مراجع، ارزشها و گونه هاي رفتاري جامعه مهمان پذير جايگزين ميگردند، به هيچوجه نبايد تحميلي و يا جبري بوده و تنها ميتواند كه محصول انتخابي تماما آزادانه باشد.
 ماده ٥
 اين اعلاميه بر اين اساس استوار است كه حقوق تمامي جمعيتهاي زباني مساوي و مستقل از موقعيت اين زبانها به عنوان زبان رسمي، محلي و يا اقليتي بودن ميباشد. در اين اعلاميه، تعبيراتي مانند محلي و يا اقليتي بكار برده نشده اند زيرا - هرچند در بعضي موارد مشخص، شناساني زبانها به عنوان اقليتي و يا محلي ميتواند احقاق برخي از حقوق معين را تسهيل نمايد- با اينهمه، اين و ديگر تعابير جرح و تعديل كننده، غالبا براي اعمال محدوديت بر حقوق جمعيتهاي زباني بكار برده ميشوند.
 ماده ٦
 اين اعلاميه اعلام ميكند كه نميتوان تنها بر اين مبناء كه يك زبان، زبان رسمي دولت است و يا به طور سنتي براي مقاصد اداري و يا برخي از فعاليتهاي فرهنگي مشخص در يك سرزمين بكار رفته است، آنرا "زبان خاص سرزمين" بشمار آورد.
 عنوان اول: اصول عمومي
 ماده ٧
 ١- همه زبانها بيان هويتي جمعي و راهي مجزا براي درك و توصيف واقعيت اند و بنابراين ميبايست كه از همه شرايط لازم براي گسترش و پيشرفتشان در همه نوع فعاليت و كاركرد برخوردار باشند.
 ٢- همه زبانها محصول آفرينش جمعي بوده و به عنوان ابزار همبستگي، تعيين هويت، ارتباط و افاده خلاق براي استفاده فردي در درون يك جمعيت، در دسترس همگان قرار دارند.
  ماده ٨
 ١- همه جمعيتهاي زباني از حق سازماندهي و مديريت منابع خويش، براي تضمين نمودن كاربرد زبانهايشان در همه فعاليتها در درون جامعه برخوردارند.
 ٢- همه جمعيتهاي زباني محق اند كه بر هرگونه وسائط لازمه ممكن براي تضمين نمودن انتقال و پيوستگي زماني زبان خود دسترسي داشته باشند.
 ماده ٩
 همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه سيستم زباني خود را، بدون مداخلات اجباري و يا القائي، تنظيم و  استاندارديزه نموده، حفظ، توسعه و ارتقاء دهند.
 ماده ١٠
  ١- همه جمعيتهاي زباني داراي حقوق برابرند.
 ٢- اين اعلاميه تبعيض بر عليه جمعيتهاي زباني را غيرقابل قبول ميداند، فارغ از آنكه اين تبعيض بر مبناي درجه حاكميت سياسي مستقل جمعيت زباني؛ موقعيت تعريف شده آن جمعيتها از لحاظ اجتماعي، اقتصادي و يا ديگر لحاظها؛ درجه استاندارديزه شدن، مدرنيزاسيون و يا به روز شدگي زبانهايشان و يا هر معيار ديگري اعمال گردد.
 ٣- همه گامهاي ضرور براي تحقق اصل برابري و به جا آوردن موثر آن ميبايست برداشته شوند.
  ماده ١١
 همه جمعيتهاي زباني از حق دستيابي به و استفاده از همه وسائط ترجمه به ديگر زبانها و يا ترجمه از ديگر زبانها، كه براي تضمين نمودن اعمال و برخورداري از حقوق ذكر شده در اين اعلاميه ضروري باشند، برخوردارند.
 ماده ١٢
 ١- هر كس حق دارد كه كليه فعاليتهاي خود را در محيطهاي عمومي به زبان خويش به جا آورد؛ به شرط آنكه آن زبان، "زبان خاص سرزميني" محلي باشد كه وي در آن ساكن است.
 ٢- هر كس حق دارد كه زبان خود را در محيطهاي شخصي و خانوادگي بكار برد.
  ماده ١٣
 ١- هر كس حق دارد كه زبان خاص سرزميني (زبان نياخاكي) خود را كه در آن زندگي ميكند بياموزد.
  ٢- هر كس حق دارد كه چند زبانه شود و بر اساس تضميناتي كه در اين اعلاميه براي كاربرد عمومي زبان خاص سرزميني (زبان نياخاكي) تثبيت شده اند، و بدون هيچ گونه پيشداوري، مناسبترين زباني را كه موجب پيشرفت شخصي و يا تحرك اجتماعي وي ميگردد آموخته و بكار برد.  
 ماده ١٤
 تدابير اين اعلاميه نميتوانند به طرزي تفسير شوند و يا بكار روند كه به نرمها و يا رويه هاي عملي ناشي از موقعيت داخلي و يا بين المللي يك زبان - كه براي كاربرد آن زبان در سرزمين خود مناسبتتر ميباشند- زيان برسانند.
 عنوان دوم: رژيم جامع زباني
 بخش اول: ادارات دولتي و نهادهاي رسمي
 ماده ١٥
 ١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه زبانهايشان در سرزمين- قلمرو خود به طور رسمي بكار برده شوند.
 ٢- همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه تمام اسناد اداري، مدارك شخصي و دولتي و قيديات محضرهاي عمومي ثبت شده به زبان خاص سرزمينشان (زبان نياخاكيشان)، معتبر و قابل اجراء شناخته شوند. و هيچ كس و مقامي نميتواند تظاهر به ناديده گرفتن و بيخبري از اين زبان بنمايد.
 ماده ١٦
 همه اعضاي يك جمعيت زباني حق دارند كه با مقامات دولتي به زبان خويش ارتباط برقرار كرده و اعتناء متقابل در زبان خود را از آنها دريافت كنند. اين حق همچنين بخشهاي مركزي، سرزميني، محلي و تقسيمات فرامنطقه اي، شامل سرزميني كه زبان مورد نظر، زبان خاص نياخاكي آن ميباشد، را فراميگيرد.
 ماده ١٧
 ١-همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه به همه اسناد و مدارك رسمي كه به نحوي مربوط به سرزمين نياخاكي يك زبان ميباشد، تهيه شده در زبان خودشان دسترسي داشته و آنها را كسب نمايند، چه اين چنين مداركي چاپي، قابل خواندن با ماشين و يا در هر فرم ديگري بوده باشد.
 ٢- فرمها و اسناد اداري استاندارد، چه در شكل چاپي و چه در شكل قابل خواندن توسط ماشينها و يا به هر فرم ديگر، بايد به همه زبانها تهيه شده و در محلهاي قابل دسترسي براي عموم و استفاده آنها قرار گيرند. اين خدمت بايد توسط مقامات دولتي به شكلي انجام پذيرد كه همه سرزمينهايي را كه براي يك زبان، سرزمين خاص زباني (نياخاكي) شمرده ميشوند تحت پوشش قرار دهد.  
 ماده ١٨
 ١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه قوانين و ديگر ملاحظات قانوني كه به نحوي به آنها مربوط ميشود، به زبان خاص سرزمينيشان (زبان نياخاكشان) تهيه و منتشر شوند.
 ٢- مقامات دولتي كه در حوزه حاكميت خود، داراي بيش از يك زبان خاص سرزميني (زبان نياخاكي) تاريخي هستند، ميبايست همه قوانين و مقررات ديگر قانوني و حقوقي داراي ماهيت عمومي را، به تك تك اين زبانها تهيه  و منتشر سازند. فارغ از اينكه متكلمين به هر كدام از اين زبانها قادر به فهم زبانهاي ديگر باشند و يا نه. 
 ماده ١٩
 ١- زبان رسمي همه مجالس نمايندگي، ميبايست زبان(هاي) به طور تاريخي رايج در سرزمينهايي كه نمايندگان، نمايندگي آن را بر عهده دارند باشد. 
 ٢- اين حق همچنين شامل زبانهاي جمعيتهاي زباني سكني گزيده در مناطق جغرافي پراكنده كه به آنها در بند ١ پاراگراف چهار اشاره گرديد نيز ميشود.  
 ماده ٢٠
 ١- هركس حق دارد زباني را كه به طور تاريخي در يك سرزمين به آن تكلم ميشود - هم به شكل شفاهي و هم به شكل نوشتاري- در محاكم و دادگاههاي قضائي واقع در آن سرزمين بكار برد. محاكم قضائي بايد در امورات داخلي خود، زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) را بكار برند و اگر بنا به سيستم حقوقي فعلا موجود در كشور، ضرورتي به ادامه جريان محاكمات در محلي ديگر موجود باشد، ميبايد به كاربرد زبان اصلي در محل جديد همچنان ادامه داده شود.
 ٢- هر كس حق دارد كه در تمام موارد، به زباني كه آنرا درك ميكند و قادر به تكلم به آن است محاكمه شود، همچنين حق دارد كه از خدمت مترجمي مجاني بهره مند گردد.
 ماده ٢١
 همه جمعيتهاي زباني حق ثبت و بايگاني مدارك و اسناد به زبان سرزميني خود (زبان نياخاكي) توسط محضرهاي عمومي را دارا ميباشند. 
 ماده ٢٢
 همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه مدارك تائيد شده آنها توسط ثبت اسناد، محضرهاي عمومي و يا ديگر ماموران صلاحيتدار دولتي، به زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) محل خدمت ماموران دولتي و يا محضرهاي عمومي تهيه و تنظيم شوند.
 بخش دوم: تحصيل
 ماده ٢٣
 ١- آموزش و تحصيل ميبايست در سرزميني كه در آن عرضه ميگردد، به تشويق افاده فرهنگي خود از سوي جمعيت زباني، كمك نمايد.
 ٢- آموزش و تحصيل ميبايست در سرزميني كه عرضه ميشود، به حفظ و توسعه زباني كه يك جمعيت زباني به آن سخن ميگويد ياري رساند.
 ٣- آموزش و تحصيل همواره ميبايست در خدمت تكثر و تنوع زباني و فرهنگي و روابط آهنگدار بين جمعيتهاي زباني گوناگون در سراسر جهان باشد.
 ٤- در بستر اصول پيش گفته، هر كس حق دارد كه هر زباني را بياموزد.
 ماده ٢٤
 همه جمعيتهاي زباني حق دارند در باره گستره حضور زبانشان، به عنوان زبان رابط و به عنوان زبان مورد مطالعه، در تمام سطوح تحصيلي در سرزمين خود (پيش دبستاني، ابتدائي، متوسطه، حرفه اي و فني، دانشگاهي و آموزش بزرگسالان) تصميم بگيرند.
 ماده ٢٥
 همه جمعيتهاي زباني از حق دستيابي و كاربرد همه منابع انساني و مادي لازم براي تضمين نمودن حضور زبانشان در همه سطوح تحصيلي در نياخاك خود، از قبيل آموزگاران ورزيده، روشهاي آموزشي مناسب، كتب و متون درسي، منابع مالي، تجهيزات و ساختمانها، تكنولوژيهاي سنتي و مدرن و در وسعتي كه خواهان آنند برخوردار ميباشند.
 ماده ٢٦
 همه جمعيتهاي زباني محق اند از تحصيلي كه اعضاي آن جامعه را قادر به تسلط كامل در كاربرد زبانشان سازد، شامل توانائيهاي مختلف مربوط به همه محيطهاي روزمره كاربرد زبان، همچنين گسترده ترين تسلط ممكنه به هر زبان ديگري كه خواهان يادگيري آن باشند، برخوردار شوند.  
 ماده ٢٧
 همه جمعيتهاي زباني حق دارند از تحصيلي كه اعضاي آن جمعيت را قادر به كسب دانش هر زباني كه مربوط به سنن فرهنگيشان بوده باشد برخوردار شوند. مانند زبانهاي ادبي و يا زبانهاي مقدس كه سابقا زبانهاي معمول آن جمعيت بوده اند.
 ماده ٢٨
 همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه از تحصيلي كه اعضاي آن جمعيت را به دستيابي به آگاهي همه جانبه در باره ميراث فرهنگي خود (تاريخ، جغرافيا، ادبيات، و ديگر نمودهاي فرهنگيشان) قادر سازد برخوردار شوند. همچنين محق اند كه از گسترده ترين آگاهي ممكنه در باره هر فرهنگ ديگري كه خواهان دانستن آن باشند بهره مند شوند.
 ماده ٢٩
 ١- هر كس محق است كه از تحصيل و آموزش به زبان خاص سرزمين خود كه در آنجا ساكن است (زبان نياخاكي) برخوردار گردد.
 ٢- اين حق، حق كسب دانش گفتاري و نوشتاري زباني ديگر را كه شخص ممكن است به عنوان ابزار ارتباط با ديگر جمعيتهاي زباني بكار برد، نفي و سلب نميكند.
 ماده ٣٠
 زبان و فرهنگ همه جمعيتهاي زباني ميبايست كه موضوع مطالعه و تحقيقات علمي در سطح دانشگاهي قرار گيرند.
 بخش سوم: نامهاي شخصي
 ماده ٣١
 همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه سيستم نامهاي شخصي خويش را در همه محيطها و در همه مناسبتها حفظ نموده و آنها را بكار برند.
 ماده ٣٢
 ١-همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه نامهاي محل و مكان به زبان خاص سرزميني خود را (زبان نياخاكي)، هم به صورت شفاهي و هم به صورت كتبي، در محيطهاي خصوصي، عمومي و رسمي بكار برند.
 ٢- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه نامهاي بومي محلها و مكانها را تثبيت و حفظ نموده، در آنها اصلاحاتي اعمال نمايند. همچو نامهاي امكنه را نميتوان به طور كيفي موقوف و منسوخ نمود و يا تحريف و جرح و تعديل كرد. همچنين نميتوان اينگونه نامها را پس از تغييرات سياسي و يا هر گونه دگرگوني حادثه ديگر، تغيير داد.
 ماده ٣٣
 همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه جمعيت خود را به همان نامي كه در زبان خودشان بكار ميبرند بنامند. هرگونه ترجمه به زبانهاي ديگر ميبايست از نامگذاريهاي تحقير آميز و ابهام انگيز اجتناب نمايد.
 ماده ٣٤
 هر كس حق دارد كه نام خود را در همه محيطها به زبان خويش بكار برد. و همچنين حق دارد كه نامش، اگر لزومي به بكاربردن سيستم نوشتاري متفاوت با زبان وي وجود داشته باشد، با لحاظ دقيقترين آوانگاري ممكن ثبت گردد.
 بخش چهارم: رسانه هاي ارتباطي و تكنولوژيهاي جديد 
 ماده ٣٥
 همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه در باره درجه حضور زبانشان در رسانه هاي ارتباطي در سرزمين خود (نياخاك خود)، بدون در نظر گرفتن متد پخش و يا انتقال توليدات آنها تصميم بگيرند. چه اين رسانه ها محلي و يا سنتي، چه رسانه هاي داراي شمول گسترده تر و چه رسانه هايي كه از تكنولوژيهاي پيشرفته تر استفاده ميكنند باشند.
 ماده ٣٦
 همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه به همه منابع مادي و انساني لازم براي تضمين نمودن درجه مطلوبي از حضور زبان خويش و درجه مطلوبي از افاده فرهنگي خودشان در رسانه هاي ارتباطي در سرزمين خود؛ و از پرسنل ورزيده، منابع مالي، ساختمانها و تجهيزات، تكنولوژيهاي سنتي و مدرن دسترسي داشته باشند.   
 ماده ٣٧
 همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه از طريق رسانه هاي ارتباطي آگاهي كاملي در باره ميراث فرهنگي خويش (تاريخ، جغرافيا، ادبيات، و ديگر نمودهاي فرهنگشان)، همچنين حداكثر اطلاعات ممكنه در باره هر فرهنگ ديگري كه اعضاي آن جمعيت، خواستار دانستن آن باشند را دريافت نمايند.  
 ماده ٣٨
 زبانها و فرهنگهاي همه جمعيتهاي زباني در سراسر جهان، ميبايست در رسانه هاي ارتباطي از معامله و برخوردي برابر و غيرتبعيض آميز بهره مند شوند.
 ماده ٣٩
 جمعيتهاي توصيف شده در ماده ١ ، پاراگراف ٣ و ٤ اين اعلاميه و گروههاي ذكر شده در پاراگراف ٥ همان ماده، از حق برابر تمثيل زبانشان در رسانه هاي ارتباطي سرزميني كه در آن ساكنند و يا به آنجا مهاجرت مينمايند برخوردارند. اين حق بايد در هماهمنگي با حقوق ديگر گروهها و جمعيتهاي زباني ساكن در آن سرزمين اعمال گردد.
 ماده ٤٠
 در عرصه تكنولوژي اطلاعاتي، همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه به تجهيزات تطبيق داده شده با سيستم زبانيشان و به ابزارآلات و محصولات تهيه شده در زبان خودشان دسترسي داشته باشند. به نحوي كه بتوانند از همه امكانات و پتانسيلهاي ممكنه توسط چنين تكنولوژيهايي براي افاده خود، براي تحصيل، در ارتباطات، انتشارات، ترجمه و پروسسينگ اطلاعاتي و پخش و كلا تبليغ فرهنگشان حداكثر بهره برداري را بنمايند.
 بخش پنجم: فرهنگ
ماده ٤١
 ١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه زبان خويش را در همه فرمهاي افاده فرهنگي بكار برده، آنرا حفظ نموده و توسعه دهند.
 ٢- همه جمعيتهاي زباني ميبايست بتوانند حق مذكور را تمام و كمال اعمال نمايند، بي آنكه محيط آن جمعيت به اشغال سلطه گرايانه فرهنگي بيگانه معروض شود.
 ماده ٤٢
 همه جمعيتهاي زباني از حق رشد و توسعه تمام و كامل در داخل محيط فرهنگي خود برخوردارند.
 ماده ٤٣
 همه جمعيتهاي زباني از حق دستيابي به آثار آفريده شده به زبان خود برخوردار ميباشند.  
 ماده ٤٤
 همه جمعيتهاي زباني محق اند كه به برنامه هاي بين فرهنگها، از طريق پخش اطلاعات كافي دسترسي داشته باشند. همچنين حق دارند كه از فعاليتهايي مانند آموزش زبانشان به خارجيان، ترجمه، دوبلاژ، پست سنكرونيزاسيون و زيرنويسي حمايت نمايند.
 ماده ٤٥
 همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه زبان خاص سرزمينيشان (زبان نياخاكيشان) جايگاه ممتازي را در رويدادها و خدمات فرهنگي (كتابخانه ها، كلوبهاي ويدئويي، سينماها، تئاترها، موزه ها، آرشيوها، فرهنگ عامه، صنايع فرهنگي و در همه ديگر نمودهاي حيات فرهنگي) اشغال نمايد.
 ماده ٤٦
 همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه ميراث زباني و فرهنگي خويش را، شامل نمودهاي مادي آن مانند مجموعه هاي اسناد، آثار هنري و معماري، ابنيه تاريخي و متون نوشته شده به زبان خود را محافظه نمايند.
 بخش ششم: محيط اجتماعي-اقتصادي
 ماده ٤٧
 ١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه كاربرد زبان خويش در همه فعاليتهاي اجتماعي-اقتصادي در سرزمينهاي خود را نهادينه نمايند.
 ٢- همه اعضاي جمعيتهاي زباني محق اند كه براي اجراي فعاليتهاي حرفه اي خود، به همه وسائط ضروري تهيه شده به زبانشان، مانند اسناد و كارهاي مرجع، دستورالعملها، فرمها و تجهيزات كامپيوتري، ابزارآلات و توليدات دسترسي داشته باشند.
 ٣- استفاده از زبانهاي ديگر در اين محيط، تنها در صورتي ميتواند مورد احتياج باشد كه طبيعت فعاليت حرفه اي نياز به آنرا موجه سازد. به همه حال در هيچ شرايطي زبان تازه واردتر، نميتواند موقعيت زبان نياخاكي را تنزل داده و يا جانشين استفاده از آن گردد.
 ماده ٤٨
 ١- در درون سرزمين جمعيت زباني خويش، هر كس حق دارد كه زبان خود را با اعتبار قانوني كامل در همه معاملات اقتصادي از هر جنس، مانند خريد و فروش كالاها و خدمات، بانكداري، بيمه، قراردادهاي شغلي و غيره بكار برد.
 ٢- هيچ ماده ي از اينگونه مقررات و عقدهاي خصوصي، نميتواند كاربرد زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) را محدود و يا ممنوع سازد.
 ٣- در داخل سرزمين يك جمعيت زباني، هر كس محق شمرده ميشود كه به همه اسناد لازم براي انجام عمليات فوق الذكر، تهيه شده به زبان خويش دسترسي داشته باشد. اينچنين اسنادي شامل فرمها، چكها، قراردادها، رسيدها، صورت حسابها، سفارشنامه ها، دريافت نامه ها و غيره ميشود.
 ماده ٤٩  
 در داخل سرزمين هر جمعيت زباني، هر شخص حق دارد كه زبان خويش را در انواع سازمانهاي اجتماعي-اقتصادي مانند تشكيلات اتحاديه اي و سنديكاهاي كارگري، انجمنهاي حرفه اي، كارفرمايان، اصناف و بازرگاني بكار برد.
 ماده ٥٠
  ١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه زبانشان از جايگاهي ممتاز در تبليغات، آگهيها، تابلوها، علائم و نشانگاههاي بيروني و به عنوان يك كل در چهره كشور برخوردار باشد.
 ٢- در داخل سرزمين جمعيت زباني، هر كس حق دارد به اطلاعات تمام و كامل شفاهي و نوشتاري تهيه شده به زبان خود در باره كالاها و خدمات عرضه شده توسط موسسات بازرگاني، از جمله به نحوه استفاده، اتيكتها، ليست هاي مواد سازنده، تبليغات و آگهيها، ضمانت نامه ها و غيره دستيابي داشه باشد. 
 ٣- همه علائم و نشانه هاي عمومي كه تاثير گذار بر سلامتي اشخاصند، به قيد آن كه پستتر از نشانه هاي مربوط به زبانهاي ديگر نباشند، ميبايست كه اقلا به زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) تهيه شوند.
 ماده ٥١
 ١- همه كس حق دارد زبان خاص سرزمين خود را در ارتباط با شركتها و موسسات بازرگاني و نهادهاي خصوصي بكار برد و به همان زبان پاسخ و يا خدمت دريافت دارد.
 ٢- هر كس حق دارد به عنوان يك مشتري، مصرف كننده، خريدار و يا استفاده كننده، از موسسات عمومي، اطلاعات شفاهي و نوشتاري تهيه شده به زبان خاص سرزمين خود را (زبان نياخاكي) دريافت دارند.
 ماده ٥٢
 هر كس حق دارد تمام فعاليتهاي حرفه اي خويش را به زبان خاص سرزمين خود (زبان نياخاكي) به انجام رساند. مگر آنكه طبيعت شغلش كاربرد زبانهاي ديگري را الزامي سازد، مانند معلمين زبانهاي خارجي، مترجمين و يا راهنمايان توريستي.
 ملاحظات اضافي
 نخست
 مقامات دولتي ميبايد تمام گامهاي لازم براي تحقق و جاري شدن حقوق مندرجه در اين اعلاميه را در محدوده حوزه صلاحيتهاي خويش بردارند. به طور مشخصتر، براي تشويق نمودن تحقق حقوق زباني جمعيتهايي كه آشكارا از جنبه منابع مالي در مضيقه ميباشند، ميبايست منابع مالي بين المللي تدارك ديده شوند. بنابراين، مقامات دولتي ميبايست حمايت لازمه براي استاندارديزه شدن، ترجمه، آموخته شدن و استفاده از زبانهاي جمعيتهاي گوناگون تحت اداره خود را فراهم نمايند.  
 دوم
 مقامات عمومي ميبايست مطلع شدن نهادهاي رسمي، سازمانها و اشخاص مرتبط را با حقوق و وظائف مربوطه ناشي از اين اعلاميه، تضمين و تامين نمايند.
 سوم
 مقامات عمومي ميبايست در پرتو سيستم قانونگذاري موجود، مجازاتهائي قابل اجراء براي هرگونه اخلال در حقوق زباني تشريح شده در اين بيانيه برپادارند.
 ملاحظات نهائي
 نخست
 اين اعلاميه بنيانگذاري "شوراي زبانها" در بنيه سازمان ملل متحد را توصيه مينمايد. مجمع عمومي سازمان ملل متحد عهده دار برپاساختن چنين شورائي، تعريف وظائف آن و انتساب اعضاي شورا؛ و همچنين عهده دار ايجاد نهادي در قوانين بين المللي براي حفاظت از جمعيتهاي زباني در دستيابي و اعمال حقوق خويش كه در اين اعلاميه شناخته شده اند خواهد بود.
 دوم
 اين اعلاميه تشكيل "كميسيون جهاني حقوق زباني" را، نهادي غير رسمي و مشاوره اي مركب از نمايندگان سازمانهاي غير دولتي و ديگر تشكيلات فعال در زمينه قوانين زباني، توصيه و تشويق مينمايد.
 بارسلون، ژوئن، ١٩٩٦

با پشتیبانی Blogger.
 
UrmiyeNews.Com - Batı Azerbaycan'ın Sesi
Tema: Bal Medya